eitaa logo
اسرار پر ابهام فکت
25هزار دنبال‌کننده
44.8هزار عکس
7.6هزار ویدیو
0 فایل
واقعیت های عجیب و هراس انگیز 😱😨 جهت رزرو تبلیغ محدود و گسترده @sadateshonam )
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
الهه دختر دومی مریم دختر ریزه و بانمکی بود که از و بغض مریم توی وجودش خبری نبود گاهی توی خرید رفتن ها کمک حالم بود یا می اومد پیشم و توی کارها کمک میکرد حدود یکسالی از علی کوچیک تر بود و من میدیدم که نگاهشون بهم چطور هست .... راستش دلم نمیخواست حسم درست از آب در بیاد ،هر چی که بود من و مریم باهم هوو بوديم!!! اما هیچی اونجوری که ما میخوایم پیش نمیره!!! روزی که علی با دفتر چه اعزام به خدمت جلوم ایستاد و گفت دو هفته دیگه اعزام میشم.دست به چارچوب در گرفتم و گفتم علی جان مادر لااقل صبر میکردی بابات می،اومد شاید میتونست کاری کنه راه نزدیک بیفتی !! بابام؟! مگه تو بابایی میبینی 5 ماه رفته سری هم به ما نزده خودت رو گول میزنی ؟!راست میگفت... اون بار 5 ماه شده بود که محمد رفته بود ،فقط تلفنی ازش خبر داشتیم دیگه کارش توی ترکیه تموم شده بود و اون مدت ایتالیا کار میکرد علی عزمش رو جزم کرده بود برای رفتن و من دلم خون بود ولی راه به جایی هم نداشتم ...هر چی که بود علی راهی سربازی شد.جهان گاهی تماسی میگرفت و حالی میپرسید، مدام هم میگفت والا محمد دیگه شورش رو درآورده از کار کردن زیاد !!!راست میگفت همه زندگی محمد شده بود کار و ما فقط از طریق حساب بانکی باهاش در ارتباط بودیم از خانواده داشتن فقط حساب بانکی رو پر کردن یادش مونده بود !!!حلیمه اون روزا اونقدری ناتوان بود که نمیتونست از جاش بلند هم بشه مدام میگفت من اگه مردم ده خاکم کنید، نذارید، اینجا غریب بیفتم !نگو حلیمه ، من تک و تنها چه کنم ؟!دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره !!!! و راست میگفت ... علی دوره آموزشی رو تموم کرده بود و برای خدمت افتاده بود شیراز تازه رفته بود که یه روز صبح حال حلیمه بد شد ،کسی خونه نبود آژانسی خبر کردم ورسوندمش ،بیمارستان ولی خب هنوز به بیمارستان نرسیده بود که تموم کرد و من تنها تر از اونچه که بودم شدم .... حليمه یار و یاور من بود از بچگی تا اون زمان که 36 سال داشتم همیشه پشت و پناهم بود و حالا انگار بی کس ترین آدم روی زمین بودم.تک و تنها وسط بیمارستان ایستاده بودم ونمیدونستم چیکار باید بکنم راه به جایی نداشتم و هزار بار به محمد لعنت فرستاده بودم که اینجوری ماروتنهاگذاشته بود...احمد مدرسه بود نمیخواستم بچه رو بترسونم براهمین باجهان تماس گرفتم و هبررو بهش دادم.پشت تلفن گفت همونجابمون تابیام.موندم و منتظر جهان نشستم سرم رو به دیوار پشت سرم تکیه داده بودم و چشمهام رو بسته بودم و خاطراتم با حلیمه رو مرور میکردم قطره های اشک که پشت سر هم روی صورتم میریخت صورتم رو خیس کرده بود!!!با حس حضور کسی چشمهام رو باز کردم جهان بالای سرم ایستاده بود دستی به صورتم کشیدم و گفتم ببخش تو رو هم نگذاشت ادامه بدم و گفت از تعارف بگذر ... خدا رحمتش کنه حیف بود.بعضی ها تا 1000 سال هم حیفشونه!!!تکلیف چیه ؟!وصیت کرده ده به خاک بره !!!جهان ترتیبی داد تا حلیمه رو منتقل کنیم ده!!! کسی رو نداشت زن بیچاره تنها کس و کار اونم من بودم ... برگشتیم خونه بچه،ها و خونه رو سپردم به مریم و با جهان راهی ده شدیم... حلیمه رو هم با آمبولانس میبردن..... باجهان تنها توی ماشین بودم ،حس معذب بودن داشتم جهان چیزی نمیگفت و من چشم دوخته بودم به جاده.... دوست نداشتم توی اون موقعیت قرار بگیرم اینکه بخوام با جهان تنها راهی سفر بشم ،هر چند سفر تلخی باشه ولی خب جبر و اجبار بود هر چه کردم تنها راهی بشم یا با احمد جهان اجازه نداد و گفت دیگه اینقدرها هم بی کس و کار نیستی که!!! من کاری ندارم اون بچه هم از درسش نیفته !!!هر چقدر محمد به کارش می چسبید احمد صد برابرش به کتابهاش و درسش میچسبید و اینو همه میدونستن هرچی بود الان من و جهان تنها توی ماشین نشسته بودیم و میرفتیم ده... جهان چیزی نمیگفت و همین خوب بود چشمهام رو بستم و سرم رو به پشتی صندلی تکیه دادم، صداش اومد که گفت اگه خسته ای یه کم استراحت کنیم !!!توی همون حال چشمهام رو باز کردم و گفتم نه بریم حليمه تنها نمونه !!!یادش بخیر به زمانی تنها آدمی که من بهش اعتماد داشتم حلیمه بود !!!من همه عمرم به تنها کسی که اعتماد داشتم حلیمه بود !!!!جهان آهی کشید و گفت کاش نگذشته بود کاش توی همون روزا مونده بودیم.جوابش رو ندادم دلم نمیخواست حرف به اونجایی کشیده بشه که نمیخوام ولی جهان کوتاه نیومد و گفت دلم حتی برای از پنجره داخل اتاق اومدن هم تنگ شده باور میکنی؟! ادامه دارد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
اگر تعدادی مورچه‌ سیاه و قرمز را درون یک کوزه بریزید، اتفاق خاصی نمی‌افتد، اما اگر کوزه را به شدت تکان دهید و دوباره بر زمین بگذارید آنگاه مورچه‌ها شروع به جنگ با یکدیگر می‌کنند. مورچه‌های قرمز فکر می‌کنند که مورچه‌های سیاه دشمن هستند و برعکس، در حالی که دشمن واقعی هر دو گروه آن کسی است که کوزه را تکان می دهد. + همیشه قبل از آنکه با هم بجنگید از خود بپرسید چه کسی کوزه را تکان می دهد؟ ☠📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
×|• بر اساس آمار، 1.6% از مردم ممکنه هنگام دیدن اینکه شخصی درحال درد کشیدنه، درد رو در بدن خودشون احساس کنن🧠 𓆪 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ایده‌های هنر عکاسی 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این تصاویر همراه با دوربین در آوریل ۲۰۲۳ در آن‌ناپورنا — یکی از مرگبارترین کوه‌های جهان — کشف شدند! در آنجا کوهنورد آنورگ مالو به درون شکافی به عمق بیش از ۳۰۰ متر سقوط کرد! اکثر مردم در شبکه فکر می‌کردند او مرده است، پیدا کردن و بیرون آوردنش بسیار دشوار بود. اما با وجود شرایط خطرناک، تیمی از کوهنوردان لهستانی عملیات نجات را آغاز کردند. پس از تقریباً ۷۲ ساعت جستجو، آنورگ را بی‌هوش اما زنده در عمق شکاف یخی پیدا کردند. این یک معجزه واقعی بود. تا به امروز آنورگ به مبارزه برای بهبودی ادامه می‌دهد و می‌گوید در مسیرش حدود صد جسد کوهنوردان فوت‌شده را دیده است که به نوعی برایش نشانه بودند، هرچند این موضوع ناراحت‌کننده است، چون برداشتن اجساد از آنجا بسیار دشوار است. آیا آدرنالین ارزش جان خود را دارد؟ فکر نمی‌کنم... 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
×|• عجیب اما واقعی، آدم هایی که ناخونشون رو میجون سیستم ایمنی قوی تری دارن🔬 𓆪 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
1.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ویدیو مرموز از سردخانه ای در قشم 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شخصیت های جذاب کارتون جودی ابوت در دنیای واقعی 📛کپی فقط با لینک کانال مجاز هست ‼️ 「⃢҈💀ြ➤ 😱 | @FACTee | 😱
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا