eitaa logo
دهــه‌ـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
2.7هزار دنبال‌کننده
12.7هزار عکس
13.1هزار ویدیو
36 فایل
بسم‌رب‌المهدی(عج) روزمرگی‌سه‌تا‌رفیق‌ازتاریخ‌وتمدن ایران❣🇮🇷 تولد¹¹'¹²'¹⁴⁰³تا‌شهادت‌..🤌🏽🌱 کپی؟ازروزمرگی‌هانه،بقیش‌یه‌صلوات‌برای‌امام‌زمان(عج)🥲🎀 لف←313صلوات‌بفرست‌مؤمن🌝🍃 سخنی‌بود:] https://abzarek.ir/service-p/msg/4060909
مشاهده در ایتا
دانلود
ایشون یا سید ابراهیم هستند.
دهــه‌ـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
ایشون #شهید_مصطفی_صدرزاده یا سید ابراهیم هستند.
شهیدمصطفےصدرزاده✨ نام پدر:محمد نام جهادی:سیدابراهیم متولد: ۱۹شهریور۱۳۶۵ در خوزستان ، شوشتر تاریخ شهادت:۱۳۹۴/۰۸/۰۱ در سوریه مزارشهید: استان تهران ، شهریار ، کهنز ، بهشت رضوان تعداد فرزندان:دو فرزند، یک دختر و یک پسر فاطمه خانم و محمدعلی تاریخ ازدواج:۱۳۸۶ چهارسال در حوزه امام صادق(ع)درس خواندند🌸 دانشگاه محل تحصیل:دانشگاه ازاد تهران رشته:ادیان و عرفان شغل:آزاد همسر شهید:در روز خواستگاری بجای اینکه بگوید همدم و همسر میخواهم به من گفت من همسنگر میخواهم🌿 ارادت خاصی به حضرت عباس (ع)داشت✨ دغدغه اش کارفرهنگی بود گویی تمام زندگی اش فعالیت های فرهنگی بود ✌️🏻 همسر شهید:بارزترین خصوصیت اخلاقی مصطفی عاطفی بودنش بود♥️ اولین اعزام:سال۹۲ تقریبا دوسال نیم در سوریه بودند که ۸بار مجروح شدند... آخرین اعزام:چهارشنبه۲۰مرداد 🕊 شهید دوبار با رزمندگان عراقی به جبهه نبرد رفت و در ماموریت دوم با رزمندگان فاطمیون آشنا شدند و از آن پس به عنوان یک نیروی افغانستانی به سوریه رفتند ✌️🏻🌱 شهید در شب حنابندان یا همان شب قبل از عملیات (شب تاسوعا)پیش بینی شهادتشان را کرده بودند که بخاطر این قضیه اخطار به اخراج از سوریه را به ایشان داده بودند زیرا این موضوع را تضعیف روحیه رزمندگان میدانستند🌿 اما شهید میدانست که قرار است روز تاسوعا شهید شود :)
دهــه‌ـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
شهیدمصطفےصدرزاده✨ نام پدر:محمد نام جهادی:سیدابراهیم متولد: ۱۹شهریور۱۳۶۵ در خوزستان ، شوشتر تاریخ شه
یکی از نکات جالبش اینه که سید ابراهیم نام جهادی شون بوده، شهید مصطفی صدرزاده دو بار به جبهه در سوریه رفته بودند اما بار بعدی بخواطر یکسری مشکلات بهشون اجازه ندادند که برن سوریه.. ولی مصطفی صدرزاده یک شناسنامه برا خودش جور میکنه که اون شناسنامه متعلق به فردی به نام سید ابراهیم احمدی بوده و با هویت یک افغانستانی به جبهه میرند. 😂 اگه بتونم عکس شناسنامه سید ابراهیم رو براتون میفرستم.
دهــه‌ـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
یکی از نکات جالبش اینه که سید ابراهیم نام جهادی شون بوده، شهید مصطفی صدرزاده دو بار به جبهه در سوری
تو جبهه همه ایشون رو با نام سید ابراهیم میشناختن، شهید مصطفی صدرزاده روز و شب لهجه ی افغانستانی رو تمرین میکردند و ظاهر خودشون رو شبیه افغانستانی ها کرده بودن دقیقا شبیه به چهره ی سید ابراهیم احمدی.
دهــه‌ـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
تو جبهه همه ایشون رو با نام سید ابراهیم میشناختن، شهید مصطفی صدرزاده روز و شب لهجه ی افغانستانی رو
لشکر فاطمیون که شهید مصطفی صدرزاده فرمانده اون بودن گروهی از افغانستانی ها بود که برای دفاع از حرم مقدس به سوریه رفته بودن.
دهــه‌ـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
با کیفیت تر از این عکس نتونستم براتون پیدا کنم رفقا. #شهید_مصطفی_صدرزاده
یکی دیگه از نکات خیلی جالب اینه که شهید وقتی 3 سال شون بوده با مادرشون روز تاسوعا به روضه رفته بودند، شهید صدرزاده از مجلس خارج میشه به کوچه میره با یک موتوری تصادف میکنه، به مادرشون میگن که مصطفی کشته شده.. مادرشون کنار کتیبه ی حضرت ابولفضل(ع) میشینند و میگن که( یا ابولفضل پسرم نذر خودتان است از او نگهداری کنید من اورا تربیت میکنم برای سربازی شما) و شهید مصطفی صدرزاده خوب میشه بعدا ها سال 1394در همون روز تاسوعا در سوریه به شهادت میرسه.
دهــه‌ـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
آقا مصطفی یکی از رزمنده های مورد علاقه سردار سلیمانی بود؛به گونه ای که سردار میگوید من واقعا عاشقش ب
یادش بخیر آبان 1392 اون روز که جدا شدیم ابوحامد و فاتح و غلامرضا و... در حیات دنیایی ما بودند و امروز در عندربهم یرزقون اخرین روز از اولین دیدار ما با دلاوران فاطمیون در زمین تمرین تیراندازی بود. رسم بچه ها به تاسی از بچه های جنگ ،جشن پتو برای کسانی بود که می خواستند به مرخصی بروند حالا تصور کنید که بدن پیزوری ما کجا و ضربات مشت و ... بچه ها کجا! با درایت آن جشن پتو تبدیل به انداختن بچه ها با پتو به سوی بالا شد وانقدر این کار جذاب بود که همه بچه ها نوبتی برای این جشن جدید نامزد شدند و اینطور بود که از بعد از سالم ماندن در منطقه جنگی از کوفتگی قطعی نجات یافتیم پ.ن عصر همان روز در حمله دشمن تکفیری پنج تن از همین بچه ها برای دفاع به منطقه اعزام می شوند که به فیض شهادت نایل می آیند و تا امروز پیکرهای مطهرشان مفقود مانده است. روحمان با یاد شهدا شاد با ذکر صلوات عکس:روح الله رفیعی
دهــه‌ـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
یادش بخیر آبان 1392 اون روز که جدا شدیم ابوحامد و فاتح و غلامرضا و... در حیات دنیایی ما بودند و امرو
به نقل از یک نفر:👇 من خودم اهل کهنز هستم، ما تو محله مون یک پارک هست که افتخار داریم مزار دو شهید گمنام توش هست. این شهید هارو شهید مصطفی صدرزاده با کلی تلاش و زحمت آورد اون موقع ها دو تا کانکس داخل پارک بود که تقریبا مثل حسینیه مراسم ها اونجا برگزار میشد، الان یک حسینیه ی خیلی بزرگ درست کردن و به اونجا میگن حرم شهدای گمنام. یک مسجد داریم مسجد امیرالمومنین (ع) اون مسجد روهم شهید صدرزاده ساخت، با بسیجی ها با پسر های جوون میرفتن بهشت رضوان(جایی که مزار شهید صدرزاده الان اونجا هست) و کمک به مسجد جمع میکردند یا بعضی وقتا به بهشت زهرا ی تهران میرفتند و کمک به مسجد جمع میکردند و اون مسجد رو با همون پول هایی که مردم میدادند ساختند.. خودشون اونجا به مردم خدمت میکردند و همه ی پسرای محل چه پسرای شر و شیطون چه بقیه پسر ها همه جذب اخلاقش بودن خیلی خوش خنده و خوش رو بود الان همون پسر بچه ها همشون یا تو سپاه هستن یا بسیجی ان یا.. یک جای دیگه ام بود اون سمت کهنز که هیچ مسجد و حسینیه ای اون سمت نبود، یک اتاقک خیلی کوچیکی اجاره کرده بودن اتاق تقریبا 12 متر، یک پایگاع بسیج گرفته بودن اسمش پایگاه بسیج امام روح الله بود اونجا ام مراسم برگزار میکردن که الان همون پایگاه بسیج شده یک مسجد، مسجد حضرت علی اکبر(ع). شهید صدرزاده خیلی فعال بود،از این مسجد به اون مسجد از این پایگاه به اون پایگاه همه جا خدمت میکرد، یک مدت هم یک استخر اجاره کرده بود که تقریبا تمام درامدی که از اونجا داشت رو یا میداد برای پسر های بسیجی لباس چیریکی میدوختند که همین لباس ها و وسایل انگیزه ای بود برای جوون ها، یا میداد برای هزینه های مسجد.