دهــهـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
لشکر فاطمیون که شهید مصطفی صدرزاده فرمانده اون بودن گروهی از افغانستانی ها بود که برای دفاع از حرم م
با کیفیت تر از این عکس نتونستم براتون پیدا کنم رفقا.
#شهید_مصطفی_صدرزاده
دهــهـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
با کیفیت تر از این عکس نتونستم براتون پیدا کنم رفقا. #شهید_مصطفی_صدرزاده
یکی دیگه از نکات خیلی جالب اینه که شهید وقتی 3 سال شون بوده با مادرشون روز تاسوعا به روضه رفته بودند، شهید صدرزاده از مجلس خارج میشه به کوچه میره با یک موتوری تصادف میکنه،
به مادرشون میگن که مصطفی کشته شده..
مادرشون کنار کتیبه ی حضرت ابولفضل(ع) میشینند و میگن که( یا ابولفضل پسرم نذر خودتان است از او نگهداری کنید من اورا تربیت میکنم برای سربازی شما)
و شهید مصطفی صدرزاده خوب میشه بعدا ها سال 1394در همون روز تاسوعا در سوریه به شهادت میرسه.
#شهید_مصطفی_صدرزاده
دهــهـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
یکی دیگه از نکات خیلی جالب اینه که شهید وقتی 3 سال شون بوده با مادرشون روز تاسوعا به روضه رفته بودند
875.3K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید صدرزاده در حین پخش شربت بعد از عملیات که نیم ساعت بعد ترکش می خورد و شهید میشند.. 💔
#شهید_مصطفی_صدرزاده
دهــهـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
شهید صدرزاده در حین پخش شربت بعد از عملیات که نیم ساعت بعد ترکش می خورد و شهید میشند.. 💔 #شهید_مصطفی
آقا مصطفی یکی از رزمنده های مورد علاقه سردار سلیمانی بود؛به گونه ای که سردار میگوید من واقعا عاشقش بودم..
#شهید_مصطفی_صدرزاده
دهــهـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
آقا مصطفی یکی از رزمنده های مورد علاقه سردار سلیمانی بود؛به گونه ای که سردار میگوید من واقعا عاشقش ب
یادش بخیر آبان 1392
اون روز که جدا شدیم ابوحامد و فاتح و غلامرضا و... در حیات دنیایی ما بودند و امروز در عندربهم یرزقون
اخرین روز از اولین دیدار ما با دلاوران فاطمیون در زمین تمرین تیراندازی بود. رسم بچه ها به تاسی از بچه های جنگ ،جشن پتو برای کسانی بود که می خواستند به مرخصی بروند حالا تصور کنید که بدن پیزوری ما کجا و ضربات مشت و ... بچه ها کجا!
با درایت #شهید_مصطفی_صدرزاده آن جشن پتو تبدیل به انداختن بچه ها با پتو به سوی بالا شد وانقدر این کار جذاب بود که همه بچه ها نوبتی برای این جشن جدید نامزد شدند
و اینطور بود که از بعد از سالم ماندن در منطقه جنگی از کوفتگی قطعی نجات یافتیم
پ.ن عصر همان روز در حمله دشمن تکفیری پنج تن از همین بچه ها برای دفاع به منطقه اعزام می شوند که به فیض شهادت نایل می آیند و تا امروز پیکرهای مطهرشان مفقود مانده است.
روحمان با یاد شهدا شاد با ذکر صلوات
عکس:روح الله رفیعی
#شهید_مصطفی_صدرزاده
دهــهـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
یادش بخیر آبان 1392 اون روز که جدا شدیم ابوحامد و فاتح و غلامرضا و... در حیات دنیایی ما بودند و امرو
به نقل از یک نفر:👇
من خودم اهل کهنز هستم،
ما تو محله مون یک پارک هست که افتخار داریم مزار دو شهید گمنام توش هست. این شهید هارو شهید مصطفی صدرزاده با کلی تلاش و زحمت آورد اون موقع ها دو تا کانکس داخل پارک بود که تقریبا مثل حسینیه مراسم ها اونجا برگزار میشد، الان یک حسینیه ی خیلی بزرگ درست کردن و به اونجا میگن حرم شهدای گمنام.
یک مسجد داریم مسجد امیرالمومنین (ع) اون مسجد روهم شهید صدرزاده ساخت، با بسیجی ها با پسر های جوون میرفتن بهشت رضوان(جایی که مزار شهید صدرزاده الان اونجا هست) و کمک به مسجد جمع میکردند یا بعضی وقتا به بهشت زهرا ی تهران میرفتند و کمک به مسجد جمع میکردند و اون مسجد رو با همون پول هایی که مردم میدادند ساختند.. خودشون اونجا به مردم خدمت میکردند و همه ی پسرای محل چه پسرای شر و شیطون چه بقیه پسر ها همه جذب اخلاقش بودن خیلی خوش خنده و خوش رو بود الان همون پسر بچه ها همشون یا تو سپاه هستن یا بسیجی ان یا..
یک جای دیگه ام بود اون سمت کهنز که هیچ مسجد و حسینیه ای اون سمت نبود، یک اتاقک خیلی کوچیکی اجاره کرده بودن اتاق تقریبا 12 متر، یک پایگاع بسیج گرفته بودن اسمش پایگاه بسیج امام روح الله بود اونجا ام مراسم برگزار میکردن که الان همون پایگاه بسیج شده یک مسجد، مسجد حضرت علی اکبر(ع).
شهید صدرزاده خیلی فعال بود،از این مسجد به اون مسجد از این پایگاه به اون پایگاه همه جا خدمت میکرد، یک مدت هم یک استخر اجاره کرده بود که تقریبا تمام درامدی که از اونجا داشت رو یا میداد برای پسر های بسیجی لباس چیریکی میدوختند که همین لباس ها و وسایل انگیزه ای بود برای جوون ها، یا میداد برای هزینه های مسجد.
#شهید_مصطفی_صدرزاده
دهــهـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
به نقل از یک نفر:👇 من خودم اهل کهنز هستم، ما تو محله مون یک پارک هست که افتخار داریم مزار دو شهید
شهید صدرزاده دو فرزند دارن فاطمه خانم و آقا محمدعلی
#شهید_مصطفی_صدرزاده
دهــهـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
شهید صدرزاده دو فرزند دارن فاطمه خانم و آقا محمدعلی #شهید_مصطفی_صدرزاده
تو یک مصاحبه از همسر شهید میپرسند که چجوری به دختر شهید گفتید پدرش شهید شده و همسر شهید میگندکه
من از همان ابتدا که خبر شهادت را دادند و همه از جهتی که از شدت علاقه فاطمه به پدرش اطلاع داشتند هیچ کس قبول نمی کرد که خبر شهادت را به فاطمه بدهد
خودم خواستم که خبر را به او بگویم او را در آغوش گرفتم
گفتم مامان تا حالا که بابا نبود چطور اتفاقات را به او میگفتی
گفت خوب یا بابا زنگ میزد یا می آمد به او میگفتم
گفتم خوب من میخوام یه خبر خوش بهت بدم
اینکه دیگه نیازی نیست زنگ بزنیم و خبری را به او بگوییم
از الان هر اتفاقی برای تو می افته بابا با خبره و همراهته
با چشمهای معصومش نگاهم کرد و با بغض گفت بابا شهید شده؟!
گفتم بله
و الان کوچکترین اتفاقات را به باباش میگه.
#شهید_مصطفی_صدرزاده
دهــهـهـشـتـاـدیـا:)🇮🇷
تو یک مصاحبه از همسر شهید میپرسند که چجوری به دختر شهید گفتید پدرش شهید شده و همسر شهید میگندکه من ا
یکسری کتاب ها درمورد شهید صدرزاده نوشته شدند مثل
سرباز روز نهم،
قرار بی قرار، و اسم تو مصطفاست.
و مستند عابدان کهنز درمورد خود شهید صدرزاده و مسجدی که ایشون ساختند هست.
برای آشنایی بیشتر با #شهید_مصطفی_صدرزاده