eitaa logo
•°از‌تـبـار‌‌حــاجــے‌زادہ:)°•
257 دنبال‌کننده
3.4هزار عکس
1هزار ویدیو
16 فایل
°•جا ندارد هیچ باکی در دلِ آزاده‌ها پایِ این خاکیم آری عینِ حاجی‌زاده‌ها!•° کپی:پست ها حلال رمان کپی نشه شروع‌خـ¹²\⁹\¹⁴⁰⁰ـادمی ما هدایت شده‌ی ِچهره‌ی ِماه ِقمریم•‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ارتباط با خادم @Helif313
مشاهده در ایتا
دانلود
🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱 🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱 🌱🌱🌱🌱🌱🌱🌱 🤍بسم الله الرحمن الرحیم 🤍 با صدای حس سردی آب روی صورتش چشمانش رو باز می کند و مانند برق زده ها از می‌نشیند ترش کرده به برادرش می نگرد و با دست آب سردی که صورتش را پوشانده است پاک می کند با قیافه ایی آویزان می گوید رسول: داداش عزیزم قربونت برم از روش های دیگه هم میشه یه انسان رو بیدار کرد ها همش داره از روش آب یخ استفاده میکنی من با این قلبم چند بار دیگه اینکار رو کنه سکته می کنم میوفتم رو دستت ها با پس گردنی که از برادرش می خورد کنی به جلو خم میشود و دستش را پشت گردنش میگذارد دست به کمر روبرویش ایستاده بود و شروع به غر زدن کرد محمد: اولن خدا نکنه دومن حرف اضافه نزن بچه دیرمون شد جنابتون می‌زاری دقیقه ی نود ونه حاضر میشه حالا طلبکارم هستی سومن مگه روش من چشه خیلی دلتم بخواد همه آرزو شونه داداششون با یه پارچه آب صبح ها بیاد سراغشون کمی مکث می کند و ادامه می‌دهد تا دو دقیقه دیگه از این تخت فاصله گرفتی که گرفتی، نگرفتی من می‌دونم با تو در حالی که با دستش گردنش را ماساژ میدهد می گویند رسول: اوه چه تهدیدی والا داداش ما راضی به این همه زحمتتون نیستیم میشه بگی رستا بیاد منو بیدار کنه با اینکه رو بدنم رژه میره تا بیدار شم اما بهتر از اینه... نگاهش را به ساعت مچی اش میدهد و حرفش را قطع می کند محمد: شد ۱:۳۰ثانیه بلند شو که دیره وقتی شبا به جای خوابیدن میری پای سیستم خونه کار میکنی بایدم الان دلت نیاد بیدار شی بلند شو پسر خوب کش و قوسی به بندش میدهد و از بر میخیزد در راه رسیدن به روشویی نگاهش که به ساعت دیواری می افتند به محمدی که پشت سرش راه افتاده بود می کند رسول: ساعت شیشه انقدر دیر دیر میکنی بابا الان گربه ها هم خوابن 😫 محمد : بد کردم گفتم بتونی یه صبحونه ی بی استرس بخوری تنبلی نکن برو دست و صورتتو بشور بدو آفرین و بعد میسریش را به سمت آشپزخانه کج کرد نفس عمیقی کشید و دستش را روی قلبش گذاشت نمی خواست برادرش بفهمد که قلبش درد می کند مخصوصا این روز های آخر که تا چند هفته ی دیگر نوبت عمل پیوند قلبش بود بعد از شستن دست و صورتش به سمت آشپزخانه رفت بعد دادن سلامی همگانی نگاهش را به رستایی داد که روی صندلی مخصوص کودک نشسته بود و لقمه کوچکش را که مادرش برایش گرفته بود می جوید لبخندی به لب هایش مهمان کرد و رستا را در بغل گرفت روی یک صندلی نشست و بوسه ی به گونه اش زد هنوز چای دم نکشیده بود رسول: سلام علیکم رستا خانم صبحتون بخیر باشه ماشاالله چقدر سر خیزی واقعا چجوری میتونی صبح به این زودی بیدار شی رستا دستش را دور گردن رسول حلقه می کند و سرش را به سینه او می چسباند با لحن شیرین کودکانه اش گفت رستا : سلام عمو محمد ادامه می دهد محمد:دخترمون ماشاالله سر خیزه به بعضیا نرفته به خودم رفته رسول: اِ داداش حالا شما هم هی بزن تو پر من عزیز: راست میگه دیگه محمد بچمو اذیت نکن محمد: چشم فقط سرکار که دیگه محمد نیستم رسول: بدبخت شدم رستا : بابا عمو او ادیت نکتن با جمله رستا شلیک خنده با صدای صوت قوری که نشان از دم کشیدنش میداد یکی شد محمد نگاهی تاسف بار به رسول و دخترش میندازد محمد: ببین چجوری دخترمو برده تو جبهه ی خودش رسول: به من چه خودش اومده رستا : عمو گابلتو نداله میشه پونهد تومان محمد با خنده اش نگاهش را به رسولی داد که با قیافه ی آویزان به رستا نگاه میکرد رسول: عمو این حرف ها رو کی بهت یاد داده ؟! رستا سرش را از روی سینه ی رسول برمیدارد و رودرو نگاهش می کند رستا : هودت یادم دادی یادته بهم توفتی هر موقع کاری برای بابات کلدی...... خواست ادامه دهد که رسول گفت رسول: باشه باشه فهمیدم دیگه حالا لازم نیست بحثو باز کنی سرش بالا آورد و با چهره ایی که از تعجب به او نگاه میکردن مواجه شد عطیه: آقا رسول این چیت به بچه یاد میدی محمد: من برای بچت نگرانم قراره چی بشه سعی کرد جلوی خنده اش را بگیرد رسول: بابا مگه بچه چی گفت یاد دادن این چیز ها که بد نیست محمد: از دست تو .... در حال رفتن به اداره بودند نمی‌دانست چرا این روز ها دلشوره امانش نمی‌داد جسمش پشت فرمان بود اما روحش جایی دیگر نمی‌دانست بخاطر عملی کخ قرار است به زودی انجام دهد نگراند یا پرونده سرش از فکر های بیهوده درد گرفته بود در فکر خیال های خود بود که صدای مواظب باش محمد او را به خود آورد 🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
•°از‌تـبـار‌‌حــاجــے‌زادہ:)°•
.♥️ ‍ '. همیشہ‌مےگفت: . واسہ‌ڪےڪارمےڪنے؟ . مےگفتم:امام‌حسین:)♥️🌱 . مےگفت:پس‌حرف‌هارو‌بیخیال :) . ڪار‌خودت‌روبڪن . جوابش‌باامام‌حسین . . .♥️:)' +شہیدمحمدحسین‌محمدخانے ˼ 
6.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 چه کسانی هستند؟ مذهبی های صورتی کسانی‌اند که حاضر نیستند برای دین خود هزینه بدهند‼️ •°از تـبـار فـاطـܩــہ۳۱۳°• @Fa_temion_2
سال ۱۴۰۲ هم تمام شد قصد آمدن نداری یوسف زهرا (عج)؟
•°از‌تـبـار‌‌حــاجــے‌زادہ:)°•
امام صادق علیه السلام: . انَّ الأرضَ لا تُصلِحَ الاّ بِإمام!   “زمین جز به دست امام اصلاح نمی شود.” .  اصول کافی، ج۲، ص۲۱. . . .  “لَا مُنْجِیَّ إِلَّا‏ الْمَهْدِیُّ لَا نَجَاهَ إِلَّا‏ بِالظُّهُور…” : “نجات دهنده ای جز مهدی آل محمد علیهم السلام، نیست، راه نجاتی جز ظهور نیست…” . .
•°از‌تـبـار‌‌حــاجــے‌زادہ:)°•
#مهدی_رسولی
دیگه راهی نمونده هی خودم رو می کشونم دستمو بگیر بتونم که خودم رو برسونم اللهم عجل لولیک فرج
•°از‌تـبـار‌‌حــاجــے‌زادہ:)°•
پایانی برای قصه ها نیست، نه بره ها گرگ میشوند نه گرگها سیر! خسته ام از جنس قلابی آدمها… حالم خوب است… اما گذشته ام درد میکند!! زودتر بیا…