در و تخته
قسمت هشتم
با مدرسه شروع میشه و اینکه یکی از دخترا با دوست پسرش اومده مدرسه، خیلی خوبه واقعیت مدرسههاست تازه با سانسور و البته به ضرورت روابط پاک تاکید میشه
چه خوب نشون میده که خود دختره میره به اون دختره دیگه تذکر میده، جالبه و خط میده له مخاطب که گاهی خودمون باید مشکل رو حل کنیم دیگه توی جمعی که هستیم
چقدر خوب این دو تا دختر پسر رشد کردن و شخصیتشون جذابه. نشون میده رشد کردگی به سن نیست به تربیت و فهم بچهست و البته نسل جدید که عمدتا همینجورین
چقدر فیلمساز خوب خونواده رو میفهمیده و عالی دراورده تولد استاد رو باریکلا
در و تخته
قسمت نهم
دختره خواهرش رو کمک میکنه که از تبلتش بکنه، کاش خونوادهها واقعا از این فیلم یاد بگیرن دولت که به فکر نیست خودمون باید بچهها رو مدیریت کنیم
این کلمه شانس رو یکی باید از ذهن نویسندهها بندازه، استاد میگه از شانس بد من بچهی رحمانی هم فلان. چیه این کلمه بیخود شانس که هیچ معنی نداره و تو پارادایم مدرن متولد شده
باریکلا تضمین ازدواج رو از خدا میاره. حالا شما فرض کن چنین آیهای هم نباشه، خوب همون زندگی دوست دختر دوست پسری رو حتی زن و شوهر داشته باشن چه عیبی داره؟ برای یه سری خونوادهها انگار کار تا حروم نباشه راضی نمیشن
فیلمساز خوب روند رو حفظ کرده و ریتم فیلم قویه
آخرم فیلمساز عقد رو تا هیجده سالگی عقب انداخت، چقدر بیانصافن اون مزدورایی که به اثر انگ زدن که کودک همسریه و فلان
در و تخته
قسمت دهم
میرن پیش روانشناس و نکات خیلی خوبی میگه، اما این وسواس در مورد ازدواج در هفده سال و نیم نشون میده کف جامعه چه فاجعهای هست که بنده خدا نویسنده مجبور شده چقدر دست به عصا جلو بره
کارگردان با چند تا کات توی اتوبوس نشون داد این کارهست. وقتی قضیه لو میره سریع سه تا کات میزنه و سه تا کلوز میده از مادره، پسره و دختره که حس غم رو منتقل کنه، باریکلا
چقدر سکانس اینکه به مریضه میگه به زنم که اون دنیاست پیام بدین عالیه، هم مضمون الهیه هم به شدت احساسی و جذابه
در و تخته
قسمت یازدهم
میره بین نوجوونا چه پسرا چه دخترا نشون میده همشون کیف میکنن از اینکه رفیقشون ازدواج کرده، دقیقا همینه و همهی نوجوونا که کیف میکنن
چه جالب میره زرت و پرتای آپوزیشن رو نشون میده و بعدم پاسخ پاورقی خیلی عالی بود چقدر خلاقانه و با حال
تمرکز بخشی از اثر روی اینه که حرف مردم مفته و چقدر مفهوم خوبیه، بخش عمدهای از سنتهای اشتباه اجتماعی به خاطر همین تعارفی بودن با همه کسه، همه کسی که هیچ تاثیری تو زندگیهامون ندارن جز اینکه جلوی رشدمون رو بگیرن
پایانبندی مناسب و خوب
زمان:
حجم:
1.4M
▪️چطور آثاری مثل کلانتری یازده و در و تخته میتونن الگوی خوبی برای فیلمسازی در صداسیما باشن؟
صفا با خانواده
قسمت یک
از اولش با دیوونه بازی شروع میشه که جالبه، ولی سکانس بعدی میره همش با بیاخلاقی میخواد بخندونه. پشت سر بیبی حرف میزنن و در مورد مردن شوهرش که بدجور هم مرده کمیک حرف میزنن تا مخاطب بخنده، همون قضیهی خندیدن به بدبختی دیگران. بعد هم خود بیبی پشت سر مشتری حرف میزنه و فیلمساز هم ظاهرا همین شخصیتا رو محور قرار داده که ناجوره
یه سکانس طووولانی ترکی حرف میزنن و عین این فیلمای دوزاریه که با دیالوگای طولانی میخواد بخندونه، ریتم فیلم پایینه حتی با اون موسیقی و دیالوگای پر تنش
میگه این خونواده مؤمن ان و فلان، بعد مادره و دختره با همون لباس تو خونه میاد میشینه جلو مهمون، فیلمساز به خودش زحمت نداده تفاوت ایجاد کنه بین لباس تو خونه و مهمونی
جالبه وقتی میان بیرون شال میندازن دورشون، وقتی اسلام در حد شعاره و در عمل در جزئیات نیست یعنی یه ابلهی نشسته بالا دستور داده و فیلمنامه با جون و دل الهی نیست
یه سکانسو زد توی مجلس خواستگاری وسط حرفای دایی، چی گفت مثلا؟ مسخرهست دیگه سانسور اینجوری، یا نسازه یا قبل ساختن اصلاح کن خوب
صفا هی میگه شماها از صیغهتون گذشته بیعفتیه با هم حرف بزنین، اما چون لحن کمیک داره و فیلم هجوآمیزه کلا، این حرفا نتیجهی عکس میده و هیچ محتوای دینی پخش نمیکنه. دیالوگای دینی باید ارج و قرب داشته باشن نه اینکه برای پر کردن فیلم و مزخرف گفتن استفاده بشن، بیمعنیه این سکانساش
یک ساعت از عمرم تلف شد پای یه اثر هجوآمیزِ اسلاممالی شده. وقتی میگم مدیریت فرهنگی در کشور ما شوخیه بعضی دوستان ناراحت میشن :) جالب اینه که وقتی دوستان نشستن میلیاردی میخورن سر سفره جمهوری اسلامی، کسی چیزی بگه اون میشه بده! چی بگم والا، خدا مردم رو قوی کنه که نجات پیدا کنیم از دست این جریانا
نقد فیلم داخلی
صفا با خانواده قسمت یک از اولش با دیوونه بازی شروع میشه که جالبه، ولی سکانس بعدی میره همش با بیاخ
زمان:
حجم:
2.2M
▪️مشکل صفا با خانواده چیه و چه فرایندی موجب تولید چنین آثاری میشه؟
اسباب زحمت
قسمت اول
شروع خیلی خوب با مشکلات مالی که ریتم خوبی هم داره و اینکه خود آقاخانی محوره عالیه
رفیقش تو خاور بهش میگه طلای قسطی نزوله و با اینکه لحن فیلم طنزه، این دیالوگ جدی بیان میشه که خیلی خوبه. دیالوگ جدی دینی باید قوی بیان بشه نه تو مسخره بازی
بازیگرای حرفهای سکانسای ساده رو چقدر خوب بالا میارن باریکلا
خوب بود جالبه، دغدغههای کارگران و یه زندگی کف جامعهست
اسباب زحمت
قسمت دوم
توی کارش شک کرده میگه باید استخاره کنم، مضمون خوبیه باریکلا استخاره توی سبک زندگی الهی خیلی مهمه و کمتر بهش پرداخته میشه
همش تاکید میشه روی کارگریشون و میگن ما یه عمر کارگری کردیم و فلان، خیلی خوبه باریکلا
نمایی که داره از توی دریچه خاور نگاه میکنه به بیرون خیلی خوبه، قشنگ یه نمای تک نفره از زندگی کارگری چقدر صمیمی و با حاله باریکلا
یه جایی رفیقش میگه این توی پشت کامیون نماز میخونه، من خودم وظیفه داشتم به سمت قبله بچرخونمش. این چه حرف بیخودیه، نماز خوندن در حال حرکت که باطله کلا مگر اینکه در ضرورت باشه. وقتی یه دیالوگ دینیو صرفا به خاطر همین دیالوگ میخوای طنزش کنی خراب میشه قضیه و باعث میشه شان اون الفاظ بیاد پایین
شخصیت پردازیا خوبه باریکلا
اسباب زحمت
قسمت سوم
طنز تلخ فیلم خیلی خوبه XD ولی رویکرد کلی فیلم همون فضای پول دراوردنه در یه فضای مادهگرایانه که خوب نیست اگر تا آخر همین باشه یه مقدار مضامین دیگه هم باید بیاد و دنبال خاور بودن مایهی اولیه فیلم بشه برای مفاهیم عمیقتر
سکانسی که پیر زن با خواستگارش اشتباه میگیره چقدر خوبه XD شوخیاشم یه جوری آورده که هم منشوری نشه هم با حال باشه و کسایی که باید بفهمن بفهمن. سکانسی که میگه یا غریب الغربا نجاتم بده خوبه چون خنده داریش نه به خاطر اون لفظ که به خاطر موقعیته. طنز مطلوب همینه که موقعیت کمیک بسازه نه اینکه الفاظ باعث تمسخر باشن
اسباب زحمت
قسمت چهارم
میگه تقدیر درست کرده که بریم به سمت بسطام، خوب
توی خاور در مورد این صحبت میکنن که چه کارخوبی کردی که زیارت نصیبت شده و با این قضیه شوخی میکنن و میگن یه پیر زنی رو حتما کمک کردی و فلان. نمیفهمم چرا نمک ریختن ماجرا باید توی بحثای دینی باشه، خیلی زننده نیست ولی خوب نمیبود بهتره
آب زیاد بسته و ریتم فیلم افتاده، دیالوگای حاشیهای و صرفا منحصر به داستان جالب نیست اصلا و خسته کننده میشه. بعیده از آقاخانی
اینکه پسره جوون آشغال جمع کنه خیلی با حاله، فضای اجتماعی رو نشون میده به شکلی سرخوش نقدش رو هم میکنه باریکلا
امیدوارم به مبحث مسجد خوب بپردازه، بوش میاد با این صف و اینا بخواد مسجد و نذری و این چیزا رو بزنه. البته بعیده آقاخانی چنین شخصیتی نداره
اسباب زحمت
قسمت پنجم
فیلم از ریتم افتاده و خنده دار نیست واقعا، حیف این همه بازیگر خوب با این فیلمنامه ضعیف
از این بهتر نمیشد از مسجد تنفر ایجاد کرد، دو تا شخصیت اصلی داستان وارد مسجد میشن که غذا بخورن، اولش که یه سخنرانیه در مورد عذاب قبر و یه یارو هم به شکل احمقانهای از عذاب قبر میترسه تا این مفاهیم معنوی مسخره بشه. موقع سخنرانی هم همش اینا دنبال غذان و حرفای خودشونو میزنن وسط منبر. بعد از سخنرانی هم میگه مداحی کنیم باز غذا نمیدن، بعدش باز میگن نمازه باز غذا نمیدن. به اسم غذا دادن این همه آدم رو آوردن ولی هی مردمو علاف میکنن
خیلی جالبه که توی این سریال کارکرد مسجد علاف کردن مردمه و شخصیتای اصلی داستان هم هیچ سمپاتی و سنخیتی با مسجد ندارن. افرادی که در مسجد هستن و فیلمساز روشون زوم میکنه هم یه مشت پیر مرد و داغون هستن. یه مشت آدم هم پشت درن به خاطر غذا، خیلی توهین آمیزه قشنگ با فحشای اینستاگرامی به مسجد و نهاد دین سکانسو دراورده
اینام مجبورن برای بیرون اومدن از مسجد از توی فاضلاب بیان بیرون، انگار یه زندانه که باید نقب بزنن فرار کنن. باریکلا به ابلهانی که پول جمهوری اسلامی رو میدن که نهادای اسلامی رو بزنه :) نتیجهی بیصاحب بودن نهادای فرهنگی همینه
یه سری دیالوگ همینجوری پشت سر هم ردیف کرده که نه میخندونه نه حس کمیک داره. فقط بازیگرا استادن که همونام نبودن این قسمت یه قرون نمیارزید
مجبوره به خاطر اینکه خاور داره و فلان دروغ بگه و وسایل یکی دیگه رو برداره استفاده کنه. فیلمساز نشون میده برای گذروندن زندگی مجبوره بیاخلاقی کنه اما احتمالا نتیجهی خوبی نداره و نشون میده همین بیاخلاقی باعث مشکل دار شدن زندگیش و زحمتش میشه. ولی خوب باید دید چطور جمعش میکنه
چه اصراری داشته نویسنده که با الفاظ دینی چرت و پرت بسازه، میگه مُردم عزرائیل اومده نگو یه یارو قیافهش داغونه، هم تمسخر اون بنده خداست هم به گند کشیدن ادبیات الهی و دینی
نشون میده دختره ناراحته و دزدی این نتیجهی خوبی نداده، منطق فیلم اینه که وقتی کار بدی بکنی همین دنیا واست نتیجه نمیده. در حالیکه منطق بیخودیه دیگه، خیلیا تو همین جهان میخورن میبرن هیچ مشکلی هم ندارن. بله بعضیا تو این جهان زندگیشون خراب میشه ولی اینکه بیاخلاقی رو به نتیجهی این جهانی تقلیل بدی اصلا منطقی نیست
قسمت بیخودی بود واقعا و حداقل باید نصف میشد. فوقش یکی دو تا پلان خنده دار داشت، حیف