هدایت شده از روزیکهسبزمیشوم.
این پیام حاویه تقدیمه دلچسب است.
ماجرا از این قراره در غروب جمعه ۳ مرداد سال ۵۹ دقیقا زمانی که از شدت ضربات موشک خلاص شده بودیم چادر گل دار مادر را که مثل همیشه آویزان کنار در بود سر کردم و به سمت دوزنگی پدربزرگ دویدم. مثل همیشه برایم روزانه های امروز را نگه داشته بود؛ مابین روزنامه ها نامی بود شاید آشنا اما تابحال ندیده بودمش؛ روزنامه "میزبان" صفحاتش را ورق زدم و در سومین صفحه مکث کردم. عنوان اول بر روی برگه خودنمایی میکرد " داستان امروز ".
شما لطف میکنید و این پیام رو بازارسال کنید و طبق یک تاریخ تولدتون داستان روزتون رو براتون میگم و دو عکس متناسب به کانال زیباتون و داستان بهتون تقدیم میکنم.
ارسال تگ
ممبر های عزیزم هم آیدی شون رو بفرستن : *)).
ظرفیت : تازمانی که اعلام کنم
زمان : ممکنه یکم طول بکشه تا زمانی که تقدیمتون نشده پاک نکنید؛ ممنون.
هدایت شده از خانۀانتهایخیابان۲۴۵؛
اختیار قلب من دیگر ز دستم رفته است
از زمان دیدنت، در اختیار چشم توست..