حس میکنم یه گوشه از وجودم همیشه بوی غروب جمعه میده؛ همونقدر دلتنگ، همونقدر بیدلیل…
کل عمرم داره با انتظار درست شدن ادمای دورم میگذره با اینکه میدونم هیچ وقت درست نمیشن ، چاره ای جز انتظار هست؟!
دوسشون دارم دیگه چیکار کنم ؟!
پرایوتِ دتری
کل عمرم داره با انتظار درست شدن ادمای دورم میگذره با اینکه میدونم هیچ وقت درست نمیشن ، چاره ای جز ا
اما میدونم..
یه روز بیخیال قلبم میشم
بیخیال همه چی..
و میرم و گم گور میشم.
حالم خیلی بده
خیلی زیاد
ولی نمیتونم برم با کسی راجبش حرف بزنم
چون میترسم رفتارم ناراحتشون کنه..