پرایوتِ دتری
میگم مرده هر کی میپرسه حالت رو از من.
کشتمت توو قلبم و چالت و کندم
پرایوتِ دتری
گفته بودم یه روز بهت نزار رد بدم
افتادی بلندت کردم صد بار از چشمم.
پرایوتِ دتری
افتادی بلندت کردم صد بار از چشمم.
مینویسی جمله هارو پشت هم واسم.
پرایوتِ دتری
با اینکه چفتمی و هم سلیقه ای بام.
تورو دیگه نمیشناسمت، قلبم قهره باهات و غریبه ای باهاش 💔: )))
او خسته بود،گهگاهی با خود کلنجار میرفت،از زندگی زده شده بود،اما با این وجود امید به ادامه دادن داشت ... !