پرایوتِ دتری
گفته بودم یه روز بهت نزار رد بدم
افتادی بلندت کردم صد بار از چشمم.
پرایوتِ دتری
افتادی بلندت کردم صد بار از چشمم.
مینویسی جمله هارو پشت هم واسم.
پرایوتِ دتری
با اینکه چفتمی و هم سلیقه ای بام.
تورو دیگه نمیشناسمت، قلبم قهره باهات و غریبه ای باهاش 💔: )))
او خسته بود،گهگاهی با خود کلنجار میرفت،از زندگی زده شده بود،اما با این وجود امید به ادامه دادن داشت ... !
معمولا به کسایی که دوستشون داری
بیشتر از یه بار فرصت میدی!
این حس که هنوز انگار نمیخوای از دستشون بدی
با اینکه میدونی لیاقتشو ندارن؛
و این غمگین کننده ترین ضعف یه آدمه..