تو گـزارش نباید دخل و تصــــرف کرد
ولی اینجا حتما سعی کنید خلاقیـت
داشته باشید🙃
روی یه سوژه مانور بدید و از پراکنده
نویسی پرهیز کنید 🧐
سعی کنید سیر داستانی بهش بدید😎
برای هنرجوهام پنـج مرحلـهاس
برای شمــا فقط ۲ مرحلـهی اول😊
۱. گزارش دیداری از یک مرکـز خرید💵
۲. گزارش شنیــداری از یک مکــــان
مذهبــی مثـل مسجــد و حـــرم 🕌
۳.گزارش چشایی، بویایی و لامسـه
از یک میــوه فروشـــی یا تـره بار🍒
۴. گزارش از احساسات و افکــار در
یک حادثه هیجان انگیز مجـرب
۵. گزارش خلاقانـه و داستانــی یک
رویـــــداد به انتخـــاب خودتـــون
گزارش دیداری.pdf
حجم:
30.3K
اولیـن گـزارش دیـداریای که
خودم نوشتم، بدون روتوش✍🏻
یـه بار برای نوشتـن گــزارش
شنیداری با خانمم رفتیم تو
یه خیابون شلوغ و چشمام
رو بستـم و یک ساعـت مثل
نابیناها قدم زدم، بنده خدا
مواظب بود بلایی سرم نیاد
البتـه زحمت ترجمه حوادث
اطراف رو هم میکشید
جوون بودم 😎
یه گزارش نویسی پختـه از عین شین
عزیزم بخونیـــــم. ایشــون از انتشـــار
متــن هاش استقبـال نمیکنــــه پس
بخونید چون اگه ببینــه احتمالا باید
برش دارم. بزرگوار به روح هم اعتقاد
داره و در پیوند ارواح دستی بر آتش🔥
از دانشگاه برگشتم و برق نبود باز. مامان ایستاده بود در تاریکروشنای آشپزخانهای که سهم شبش به روزش میچربید و قابلمهای را هم میزد. ضدنور. چمرانی رفتم و دستش را بوسیدم. پرسیدم پستچی نیومد امروز؟ گفت چرا، دم ظهر اومد، گذاشتم رو تختت.
از چند روز مانده به رمضان، فیلم دیدن را بر خودم حرام کردم. تا آخر ماه مبارک. به چندین و چند دلیل. خوب بود. اگرچه که اثر چندانی بر بیشتر شدن میزان مطالعهام نداشت. یا بر نوشتنم. انگار کتابها دیگر حرف تازهای برای زدن ندارند. همانطور که من. صد صفحه میخوانم و دلم را میزنند و میروم سراغ بعدی. طبلحلبی و قلعهی مالویل و برهی گمشدهی راعی. این مدت تنها به جانکندن چند کتاب لاغر خواندم. همانها هم چندان چیز دندانگیری نداشتند. دارم پیر میشوم. و سختگیر. یک پیرپسرِ عزبِ بهانهگیر که کتابها هم دیگر بهش پا نمیدهند. با این وجود اگر از خورد و خوراکت بزنی، هنوز میشود گاهبهگاهی کتاب خرید. هنوز انتظار برای زنگ پستچی مزهی خواستنی زبانزدن به دندان لق میدهد. و وقتی بند و چسب و پلاستیک بادکنکی دور کتابها را پاره میکنی، جایی در میان شکمت پروانهها بالبال میزنند.
به جای چریکی از چمرانی
استفـاده کرده و از تعبیــر
خلاقانــــهی زبــان زدن به
دندان لق برای لذتـــی که
روزهــای آخرشـــه. البتـــه
قـــدری نا امید کنندهاس
که به خاطـر مجـرد بودن
نگارندهاس 😊
گزارش نویسی رو دریابید
از شما نویسنده میسـازه ✍🏻
کافیه تا اینجا بریم سراغ
نقد 🎞️