مَنی که از خود در خود ساخته ام
که فکر میکنم بناست چه ها بکند
همان مانع بزرگیست ⛩
که بر سر راه رشدم گذاشته ام 🌿
و بی آنکه بدانم کجا را اشتباه میروم
در باتلاق منِ درونم گیر افتادهام
و همچنان دست و پا میزنم
آن زمان که من در وجودم مُرد
و جز تو چیزی باقی نمانْد ✨
تازه آن موقع است
که این وجودِ ناچیز
لایق سر بر آوردن خواهد شد
و به چه ها که خواهد رسید 💫
پروردگارم 🤲
این منِ پر ادعایِ خود ستایِ متکبر را
از درونِ من بَر کن
تا آن گاه به مقامی که برایم در نظر گرفتهای
برسانی ام 🎖
#صحیفه_سجادیه
•. eitaa.com/fuadland .•
┄┄┅┅✿°❀•°•💗•°•❀°✿┅┅┄┄
#بخش_سوم از سه بخشِ درس این هفته
📝«راوی حدیث باید مربا درست کنه!»
امام بشری است عالم و ملکوتی
زمینی اما اهل آسمان
آگاه و بشر دوست
خیر خواه عاقبت انسانها
متصل به سر منشا فیض و رحمت
و در یک جمله
امام، عالمیست ربانی!
و عالم ربانی هم به تبعیت از امامش:
✨عالم است یعنــــــــــی
علم او حقیقی است و بسیار که از مراتب
بالای یقین او میجوشد...
از مرتبه حق الیقین...
•مدیریت میکند به سبک خالق هستی ....
چون ولی باید با مولی علیه سنخیت داشته باشد
•روانشناسِ کودک و بزرگ است به
سبک اسلامی و متحول کننده
نگرشها و عقایدهاست
•طبیب است و وارد به پیشگیری
انواع امراض جسمی و روحی
•فقیه است و در تمام علوم همچون
غواصی، عمق را میکاود نه سطح.
✨و ربانیـــــــــــــست چون
هـــم مربا میسازد و تربیت میکند
و هم «ز گهواره تا گور دانش بجوی»
هست و متربی
📌پس مصداق یک انسان کامل است.
البته در مراتبی پایینتر از ولی الله اعظم...
چون عالم ربانی هم مراتبی دارد ...
🔸پس، از دلایل غیبت
اتصال مردانِ اسلامِ روز به روز
در حال گسترش و فزونی جمعیت،
به اولیایی بود که مثل مردم هزار و یک رنگ،
خود نیز هزار و یک زبان دارند و هر کس را گروهی طالب است.
✔️شاید هم بهتر باشد بگوییم، هر کس
گنجایشش محدود به مرتبه و عالمی است...
لامپ صد وات هم پذیرش۱۵۰ وات ندارد!
چه برسد به هزار وات...
💡شما پذیرشتون چند واته؟!
•در حد معلم مدرسه
°سخنرانی سهشنبههای مسجد محل
•کلاس مجازی استاد فلانی
°کلاس حضوری استاد بهمانی
#علت_غیبت
#مشق_عشق
#جرعه_نوش_نور
•. eitaa.com/fuadland .•
┄┄┅┅✿°❀•°•💗•°•❀°✿┅┅┄┄
🔻منتظرادامهجلسهباشید🔺
✨
عید سعیـــد قــــربان
جشن تقرب عاشقان حق
مبــــارک بــــاد 💚
#عید_قربان
•. eitaa.com/fuadland .•
┄┄┅┅✿°❀•°•💗•°•❀°✿┅┅┄┄
بچههااا🙄
شمام دقت کردین به اینکه:
ماجرای حضرت ابراهیم خیلی عجیبوغریبه کلاً؟ از اون عجیبتر، واکنش آدماست! سالهای سال حضرت ابراهیم بچهدار نمیشدن. مردم، دائم زخمزبون میزدن که:
ـ مگه شما نمیگین پیامبرین؟ پس بچهتون کو؟
ـ پیر شدین دیگه، امیدی نیست...
ـ همسرتون هاجر، زن یه پیامبر که نباید بیفرزند باشه!
خلاصه تا جاییکه تونستن، با همون عقلِ حسابگر ظاهری فقط قضاوتشون کردن.
اما بعد از کلی انتظار، بالاخره خدا هدیهشو
داد: حضرت اسماعیل. اونم توو پیری! یه
معجزهی واقعی...
و باز همه گفتن:
ـ باید مواظبش باشی!
ـ این بچه، آیندهیِ نسل توئه!
ـ اینو از دست بدی، همهچی رو باختی!
گذشت و گذشت، حضرت اسماعیل کمی بزرگتر شد، شیرینزبونیهاش شروع شده بود...
که خدا گفت: «ابراهیم! زن و بچهتو ببر یه بیابون خشک و بیآبوعلف. بذار و برگرد.»
حالا ما باشیم، میگیم:
ـ مگه این همون بچهی معجزه نیست؟
ـ مگه یه عمر منتظرش نبودین؟
ـ مگه قرار نبود روشنی چشمت باشه؟
اما حضرت ابراهیم فقط گفت: «چشم.»
و دستور خدا رو موبهمو اجرا کرد! (:
و از اون ماجرا گذشت و گذشت تا...
حضرت اسماعیل شد یه جوونِ رشید، خوشقدوبالا...
و همونجا، فرمان رسید:«پسر عزیزت رو قربانی کن!»
اینجاست که آدم میمونه چیکار کنه؟
یه پدر که یه عمر حسرت بچه داشته، حالا
باید بچهشو با دست خودش…
نه فقط دلِ پدر، نه فقط اشکِ مادر، همهی عقلهای به زمین چسبیده، باهم فریاد میزدن: "نکن!"، "اشتباهه!"، "این بچهست، پارهی تنته!"
ولی حضرت ابراهیم بازم گفت: «چشم.»
نه چون بیاحساس بود، نه چون خسته
بود، نه چون عقل نداشت...
اتفاقاً چون عقل داشت؛ اون عقلیکه معنیش طاعته! اون عقلیکه وقتی خدا گفت، دیگه بحث نمیکنه!
اینجا دیگه ایمان فقط یه باورِ توی ذهن نیست؛ یه کار جدیه! یه پا گذاشتنِ تمامقد روی همهچیز! روی آرزوهات، روی دلبستگیات، روی حسابوکتابات، روی بیاعتمادیهای قایمشدهی ته دلت...🫠
و گفتنِ یه «چشم» ناب به خدا.
و درست همونجا، خدا گفت: «قبول شدی ابراهیم!» همینجا بود که عید قربان متولد شد. عیدی برای اوناییکه عقلشونو بردن توو محضر خدا، نه فقط تو حسابوکتابای دنیا...
حالا اگه چیزیکه بیشتر از همه دوسش
داریم، همونی باشه که خدا بخواد ازمون
بگیره...
میتونیم بگیم: «چشم»؟
میتونیم بگیم:«خدایا، تو از اونم عزیزتری؟»
میتونیم بگیم: «خدایا، اونو نمیخوام اگه تو نمیخوایش...»؟
دیدین چقد حضرت ابراهیم چشم گفتن؟ نه یکبار، بارها…🥲
و ما، چشممون به تاریخ دوخته شد: به "چَشم" گفتنهایِ بیچونوچرای حضرت ابراهیم...
درواقع: ما هرسال عید میگیریم برای اون لحظهای که یه بنده روی دلش پا گذاشت و گفت:«خدایا، اینم برای تو...» عید
قربان، جشنِ قربونی کردنه؛ اما نه فقط قربونیِ گوسفندها...🐑
قربونی کردن دلبستگیهایی که جای خدا رو گرفتن و نمیذارن با دلِ قُرصو مطمئن به تدبیرش، چَشم بگیم. (: