فکر میکنیم فراموشش کردهایم
اما پس از مدتی ، بهشکلِ گریهی
بیدلیل یا دلتنگیِ یک صبح بهاری
و یا اندوه و ترس برمیگردد:))
برایم نوشته بود : در تمام مدتی که
عاشق بودم وقتی با مشکلات کاری
مواجه میشدم قدرت مبارزهام دو
چندان بود:))
حقیقت ایناست که : در این دنیا همیشه
کسی هست که باکمالمیل بخواهد جایش
را با شما عوض کند . بخواهد مثل شما نفس
بکشد ، مثل شما راه برود ، در جایی که شما
زندگی می کنید ، زندگی کند. آیا اخیراً خداوند
را به خاطر خانوادهتان ، دوستان ، سلامتی و..
فرصتهایی که بهشما دادهاست ، شکر کردید ؟
اگر به کسی مشورت میدم
معنیش این نیست که بیشتر
میفهمم ، نه ! معنیش اینه که
بیشتر اشتباه(تجربه) کردم ! ..
من بهخاطر اینکه دوست نداشتم ، نرفتم
من رفتم ؛ چون هرچی بیشتر میموندم
خودم رو کمتر دوست داشتم ..
امشب با خودم فکر کردم شاید واقعاً
احتیاجداشتیم که در کودکی غوطهور
باقی بمونیم ، همونجا که با دقت تمام
با اون دستهای ظریف سعی میکردیم
بهترین خونه رو با پُشتیها و بالشها
بسازیم ، یک جوری چادر از سمت چپ
خونه به سمت راست بکشیم که جایی
خالی باقی نمونه ! همونجا که تو صف
تاب بازی میایستادیم و هی میشماردیم
تو دلمون که ای کاش زود پیاده شه:)))
و آخر هم همونجا که وقتی تو ماشین
خواب میرفتیم ، بغلمون میکردن بهجای
اینکه بیدارمون کنن . آره عمرِمن که تند و
تند میگذری ، با شمام : )
هشتگ زغال نویسیهای حلماء ٫🏹
میدانی وقتی کسی وارد زندگیات میشود
و تو را تبدیل میکند به چیزی فراتر از آنچه
که بودهای ، قطعاً او از زندگی بالاتر است !
که اگر نبود ، به زندگی عادی تو اوج نمیداد