کاش الان حس اون دختر دبیرستانی رو داشتم
که بدون اینکه بفهمه خواننده از چه حسی داره
صحبت میکنه ؛ بدون اینکه غم احاطش کرده
باشه و انقدر بلا رو ندیده به چشم ، در حالیکه
سرشو از سرویس مدرسه بیرون آورده با تمام
وجودش همراه رفقاش میخونه : آسمونو بیتو
خط خطی کردم چجوری میتونی انقده بد شی؟
چجوری میتونی انقده بد شییییی : )
از بچگی صورتم رو میگرفتم رو به خورشید
چشـمهام رو میبستم و عاشـق اون زمینهی
نارنجی روشن که میدیدم ؛ بودم . امروز بعد
از مدتها این کار رو کردم ꧇)
وقتی کسی میمیره زندگی ادامه داره ! ولی
وقتی کسی ازت دور میشه ، حس میکنـی
زندگی متوقف شده . عجیبه که مرگ مهربان
تر از دوریست :) شاید به خاطر اینکه مرگ
قطعیست ! ولی در دوری شاید وجود دارد .
میخوای برات سوزش رو معنی کنم ؟
: لبت زخم شده . پرتقال رو میخوای
بخوری ، پوستش + آبش میریزه رو
زخم لبت : ))