ایمانم را گذاشتم روبهرویم و خجالت زده تماشایش میکنم . کمی کهنگی از سرورویش میبارد ، کمی هم لبپر شده و بهگمونم قابل عرضه نیست . ایمانم مایهی شرمم شده است ؛ حال ایمانم خراب است . برایم/برایمان کاری کن آقا .
سال گذشته ، حوالی این شبها تو صحن آزادی زیر نمنم بارون مدام رو به گنبد میگفتم : چقدر حرف نگفته که پیش روت غزل شد / چقدر تلخیِ دنیا کنارت ، آه عسل شد ..
میم میگه تو اگر با کسی پنجدقیقه مداماً ارتباط چشمی برقرار کنی و بهش زل بزنی ، میتونی مطمئن باشی که بهت علاقمند شده: )))
امروز صبح هم با دستهای گره زده به ضریح ، مدام به امام رضا میگفتم : بگو چه شد که من اینقدر دوستت دارم / بگو محبت ما ریشه در ازل دارد ..
ایمانم ، همان ایمان را ستون کردهام و خواستم به آن تکیه دهم ؛ لرزان است و بیقرار ، ثبات آنچنانی ندارد و گاهی شکننده است . به ستون ایمانم نمیشود تکیه زد و منتظر شما نشست ! حال ایمانم خراب است . برایم/برایمان کاری کن آقا .
فکر کنم یکی از بهترین دعاها برای آدمیزاد
اینه که دعا کنیم دلش برای کسی تنگ نشه: )
هر روز بیشتر غرق عشقم به مامان و آقاجون میشم و مهمترین دلیلم اینه که اونها از همون روزهای نخست نقش همراه بودن رو بهجای راهنما بودن برعهده گرفتن . نقشی که از اونها پدر و مادری دوستداشتنی و امن برای ما و شرکای عاطفی و قابل اعتمادی برای هم ساخت: ))
کربلایی حسین طاهری1402042713.mp3
زمان:
حجم:
22.3M
امام منی ، همیشه تکیهگاه منی: ))