شخصیتبازینعمتالهی💕
بعد یه ربع عمو اومد بیرون رفت تو حیاط ماهم دنبالش رفتیم نشست رو یه نیمکت و گفت:بشینید میخوام براتو
نچ نچ نچ نچ بدون رسول میخوای تعریف کنی همه چیو ؟😒
شخصیتبازینعمتالهی💕
بعد یه ربع عمو اومد بیرون رفت تو حیاط ماهم دنبالش رفتیم نشست رو یه نیمکت و گفت:بشینید میخوام براتو
گفتم:عمو..این بچه همون دوستته که شهید شد؟
با سر تایید کرد
پس مادرش کجاست؟گفتید پیش مادرش شیرازه چرا الان اینجاست؟چرا برا شما پیامک اومد سرپرست طنین لطفی؟
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
(بوققققققققق) احسان #رسول
گوشیم داشت زنگ میخورد امیر محکم کوبید به زانوم و به عمو اشاره کرد که تو حال خودش بود بی آنکه نگاه کنم کی پشت خطه گوشیو سایلنت کردم
#احسان
گوشی هنوز داشت زنگ میخورد
تا خواستم جواب بدم امیر گوشی رو از دستم گرفت و تماس رو ریجکت کرد
دیدم برای رسول پیام فرستاد
ـــ تماس میگیرم
ــ شاید کارمون داشت
سر تکون داد و آروم گفت : فعلا هیچی مهم نیست
#احسان
احسان بازم جواب نداد و پیام داد
ولی کار من واجب تر از اون بود که منتظر تماسش وایسم براش نوشتم
_کارم واجبه احسان !
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
گفتم:عمو..این بچه همون دوستته که شهید شد؟ با سر تایید کرد پس مادرش کجاست؟گفتید پیش مادرش شیرازه چرا
مادرش زخمی بود... تازه شهید شده...🥲
توی کلانتری وصیت نامهی رضا رو پیدا کردن... وصیت کرده بود بعد از اون... سرپرستی بچه اش رو من به عهده بگیرم... چند وقتی میشه...
#مهدی