شخصیتبازینعمتالهی💕
و الان چند وقتیه که شما قانونا پدر این دختری..درسته؟ #امیرحسین
عمو
حالت به همین دلیل اینقدر به هم ریخته بود ؟
اینقدر غریبه بودیم که نگفتی بهمون ؟
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
آره... نمیدونم چیشد که یه دفعه اینجوری بیخبر منتقلش کردن تهران... #مهدی
به خاطر همین بهم ریخته بودی و نمیگفتی؟
#امیرحسین
آقای عبدی و آقا محمد همه توی جلسه منتظر این مدارک بودن که ببرم و حالا یه ربع میگذشت که منتظر بودن ببرم
احسان گرفته بود و گفت دست من باشه کارش دارم چ حالا ام گوشیش خاموش بود که دیدم آقا محمد کلافه داره میاد سمت من و از اتاق اومده بیرون بهتر بود بهش بگم گم کردم یا بین مدارک دیگه هستش و باید دنبالش بگردم چون تاکید کرده بود دست خودم باشه
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
عمو حالت به همین دلیل اینقدر به هم ریخته بود ؟ اینقدر غریبه بودیم که نگفتی بهمون ؟ #احسان
اره...
غریبه چیه آخه!؟... فقط خودمم هنوز نتونستم این اتفاقات رو هضم کنم... وضعیت طنین اصلا خوب نیست... خیلی ترسیده... حرف نمیزنه و این دکترارو نگران کرده... هر کیو میبینه میترسه و گریه میکنه... معلوم نیست اونجا چیا دیده.. اون عوضی ها چیکار کردن باهاش که بچه اینجوری شده...🥺💔
#مهدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
اره... غریبه چیه آخه!؟... فقط خودمم هنوز نتونستم این اتفاقات رو هضم کنم... وضعیت طنین اصلا خوب نیست.
از جام بلند شدم و رفتم جلو
دستمو گذاشتم روی قلب عمو و گفتم
پس حداقل بخاطر طنین
بخاطر این بچه که شما شدی پناهش
مراقب ضربان قلبت باش
باشه ؟
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
اره... غریبه چیه آخه!؟... فقط خودمم هنوز نتونستم این اتفاقات رو هضم کنم... وضعیت طنین اصلا خوب نیست.
دستمو گذاشتم رو شونهی عمو و گفتم:
اصلا نگران نباش..به قلبت فشار نیاریا
درستش میکنیم..باهم..
طنین الان دیگه یه عضوی از خانواده ماعه
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
از جام بلند شدم و رفتم جلو دستمو گذاشتم روی قلب عمو و گفتم پس حداقل بخاطر طنین بخاطر این بچه که ش
نگاهش کردم... سری تکون دادم
_ مراقبم...
#مهدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
🥲🙃❤️🩹🫂 #مهدی
بریم پیشش؟
بیدار بشه ببینه نیستی دوباره مروارید هاش میریزه
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
سمت اتاق طنین رفتیم #مهدی
عمو به نظرم آماده اش کن
الان ما رو ببینه شاید بترسه
#احسان