شخصیتبازینعمتالهی💕
اره... غریبه چیه آخه!؟... فقط خودمم هنوز نتونستم این اتفاقات رو هضم کنم... وضعیت طنین اصلا خوب نیست.
از جام بلند شدم و رفتم جلو
دستمو گذاشتم روی قلب عمو و گفتم
پس حداقل بخاطر طنین
بخاطر این بچه که شما شدی پناهش
مراقب ضربان قلبت باش
باشه ؟
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
اره... غریبه چیه آخه!؟... فقط خودمم هنوز نتونستم این اتفاقات رو هضم کنم... وضعیت طنین اصلا خوب نیست.
دستمو گذاشتم رو شونهی عمو و گفتم:
اصلا نگران نباش..به قلبت فشار نیاریا
درستش میکنیم..باهم..
طنین الان دیگه یه عضوی از خانواده ماعه
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
از جام بلند شدم و رفتم جلو دستمو گذاشتم روی قلب عمو و گفتم پس حداقل بخاطر طنین بخاطر این بچه که ش
نگاهش کردم... سری تکون دادم
_ مراقبم...
#مهدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
🥲🙃❤️🩹🫂 #مهدی
بریم پیشش؟
بیدار بشه ببینه نیستی دوباره مروارید هاش میریزه
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
سمت اتاق طنین رفتیم #مهدی
عمو به نظرم آماده اش کن
الان ما رو ببینه شاید بترسه
#احسان
...........
خب عمو میخوای اول شما برو پیشش
بش بگو،آمادش کن تا نترسه
(دستمو آوردم بالا خوراکی هارو نشون دادم)منم اینا رو بش میدم تا باهامون دوست شه
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
عمو به نظرم آماده اش کن الان ما رو ببینه شاید بترسه #احسان
نیازی نیست آروم پشت سر من بیاین تو
#مهدی
رفتم داخل بچه ها هم آروم پشت سر من اومدن
طنین با شنیدن صدای در سرش رو برگردوند... با دیدن من با ذوق نگاهم کرد... لبخندی به روش زدم... از اون موقع اولین باری بود که ذوق رو تو چشم هاش میدیدم
_ سلام... طنین خانم ما خوبه!؟
سمتش رفتم که چهره اش تغییر کرد... نگاهش رو دنبال کردم که دیدم داره به بچه ها نگاه میکنه
#مهدی