eitaa logo
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
61 دنبال‌کننده
100 عکس
83 ویدیو
1 فایل
تایید میکند هر آنچه را میگویم دوست دارد کسی را که به او عشق می ورزم میسوزد با آهی که از درون میکشم و میسازد با اخلاقی که تا ثریا خراب آباد است از محبت های او زنده میشود دلی که خفته است آری خانواده ام را میگویم
مشاهده در ایتا
دانلود
........... خب عمو میخوای اول شما برو پیشش بش بگو،آمادش کن تا نترسه (دستمو آوردم بالا خوراکی هارو نشون دادم)منم اینا رو بش میدم تا باهامون دوست شه
مردد پشت سر عمو رفتیم داخل
رفتم داخل بچه ها هم آروم پشت سر من اومدن طنین با شنیدن صدای در سرش رو برگردوند... با دیدن من با ذوق نگاهم کرد... لبخندی به روش زدم... از اون موقع اولین باری بود که ذوق رو تو چشم هاش می‌دیدم _ سلام... طنین خانم ما خوبه!؟ سمتش رفتم که چهره اش تغییر کرد... نگاهش رو دنبال کردم که دیدم داره به بچه ها نگاه میکنه
آروم سمتش رفتم... همین که به کنارش رسیدم خودش رو توی بغلم انداختم و دستم رو محکم گرفت... نگاهی ترسان و ملتمسانه بهم انداخت... دلم از این مظلومیتش به درد میومد... آروم بغلش کردم و موهای طلاییش رو نوازش کردم... _ چیزی نیست طنین جانم... منو نگاه کن... عمو ها دوستن... باشه!؟ ببین با من اومدن... نگاشون کن... تازه برای دختر خوشگلمون خوراکی هم آووردن... این رو که گفتم امیر لبخندی زد و خوراکی هارو بالا گرفت و تکون داد...
عمو که تایید رو بهش داد فقط پلاستیک خوراکی ها رو از امیر گرفت و دوباره تو بغل عمو قایم شد مشخص بود خیلی ترسیده
روی زانو روبروش نشستم طنین خانوم؟قشنگ عمو؟ببین من که کاریت ندارم..ببین من باهات دوستم برات خوراکی خریدم.. میای بغل من تا بعدش من برای شما یه عروسک خوشگل بخرم؟
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
روی زانو روبروش نشستم طنین خانوم؟قشنگ عمو؟ببین من که کاریت ندارم..ببین من باهات دوستم برات خوراکی خر
دستامو دراز کردم سمتش ولی هنوز تو بغل عمو بود عمو داشت تو گوشش یه چیزایی می‌گفت حواسم رفت پی احسان که گوشیش دستش بود و داشت پیام میداد که یهو دیدم یه چیزی خودشوپرت کردتو بغلم
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
روی زانو روبروش نشستم طنین خانوم؟قشنگ عمو؟ببین من که کاریت ندارم..ببین من باهات دوستم برات خوراکی خر
امیر بهم گفت گوشی رو روشن کنم ببینم رسول چی کار داره نگران شدم رسول تو پیامک گفته بود که آقا محمد دنبال مدارکیه که چند روز قبل دست من دادن نفس عمیقی کشیدم و بهش زنگ زدم امیر اشاره کرد برم بیرون نمی‌خواست طنین اذیت بشه
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
دستامو دراز کردم سمتش ولی هنوز تو بغل عمو بود عمو داشت تو گوشش یه چیزایی می‌گفت حواسم رفت پی احسان ک
طنین بود..وایییی خدا.. چقدر ناز بود این دختر آروم بلند شدم و نشستم رو تخت همین جوری باش بازی می‌کردم و عموهم انگار خیالش راحت شده باشه با لبخند نگامون میکرد