از توی اتاق بیرون اومدم و رفتم سمت محمد، دستم رو روی شونش گذاشتم و گفتم محمد جان چیشد؟
وقت نداریما
#محسن
بله میدونم باور کنین جاش امنه فقط الان نیست یعنی خونه جا گذاشتم
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
از توی اتاق بیرون اومدم و رفتم سمت محمد، دستم رو روی شونش گذاشتم و گفتم محمد جان چیشد؟ وقت نداریما #
نمیدونم والا محسن بزار ببینم حرف میزنه یا نه؟!
#محمد
شخصیتبازینعمتالهی💕
بله میدونم باور کنین جاش امنه فقط الان نیست یعنی خونه جا گذاشتم #رسول
وای رسول الان من چیکار کنم؟
#محمد
نمیدونم آقا ، میخواین من خودم بیام تو جلسه بگم که دست من بوده؟
#رسول
دوباره شماره رسول رو گرفتم مطمئن بودم الان داره بال بال میزنه تا مدارک رو برسونه به آقا محمد
تماس وصل شد
ــ الو رسول ؟ صدامو داری ؟ پیامک رو خوندی ؟
صدای رسول نمیومد، به جای رسول صدای آقا محمد رو شنیدم
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
نمیدونم آقا ، میخواین من خودم بیام تو جلسه بگم که دست من بوده؟ #رسول
نخیر نمیخواد یه جوری خودم جمعش میکنم
(حرفم که تموم شد گوشیه رسول زنگ خورد و جواب داد)
گوشیتو چرا آوردی سایت؟؟ وای رسول تو منو پیر میکنی آخر
#محمد
الو چرا جواب تلفن منو نمیدی تو ؟
بهت پیام ندادم گفتم واجبه کارم چرا گوشیتو خاموش کردی ؟
وایییی بخدا اگه یه بار دیگه تو چیزی بخوای از من
شب میبینمت من احسان
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
الو چرا جواب تلفن منو نمیدی تو ؟ بهت پیام ندادم گفتم واجبه کارم چرا گوشیتو خاموش کردی ؟ وایییی بخدا
زنگ نزن دیگه کار دارم ، پیامتو دیدم
(بعدم قطع کردم) آقا محمد و بابا جفتشون منتظر داشتن منو نگا میکردن
#رسول
منتظر بودم ببینم کدومشون شروع میکنن که آقا محمد گفت
انقدر این پیامی که گفتی واجب بود که گوشی بیاری سایت ؟!
من فقط سکوت کردم و نگاهمو دوختم به بابا منتظر بودم جمع کنه گندمو ولی بر خلاف انتظارم بابا گفت...
#رسول