eitaa logo
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
61 دنبال‌کننده
99 عکس
83 ویدیو
1 فایل
تایید میکند هر آنچه را میگویم دوست دارد کسی را که به او عشق می ورزم میسوزد با آهی که از درون میکشم و میسازد با اخلاقی که تا ثریا خراب آباد است از محبت های او زنده میشود دلی که خفته است آری خانواده ام را میگویم
مشاهده در ایتا
دانلود
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
#رمان #پارت_6 #محمد تو اتاقم بودم و با محسن در مورد پرونده حرف میزدم ولی به هیچی نمیرسیدیم.. هی پر
همچنان تو معما های پرونده گیر کرده بودیم مثل یه طنابی که تار و پودش از بین رفته بود اگه تلاشی برای باز شدن گره هاش میکردیم خودش از هم میریخت! عملا به هیچ جا هنوز نرسیده بودیم همه مون دنبال یه نشونه بودیم ولی شده بود سوزن تو انبار کاه همه مون امید داشتیم آقا محمد حداقل یه سرنخ یا یه راهنمایی جدید بهمون بده من تایم کم میاوردم و احتیاج به یکی دیگه ام داشتم برا انجام همه ی کارا تو همین فکرا بودم که آقا محمد اومد پیشم ....
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
#رمان #پارت_7 #رسول همچنان تو معما های پرونده گیر کرده بودیم مثل یه طنابی که تار و پودش از بین رفته
کارم که تموم شد سرمو بلند کردم، نگاهم به محسن افتاد که سرشو گذاشته بود رو میز. این پرونده واقعا خستمون کرده بود. از جام بلند شدم و از اتاق بیرون زدم تا ببینم بچه ها چیکار کردن نگاهم به رسول افتاد مثل همیشه تا کمر تو سیستم نبود و یه صندلی تکیه داده بود سمتش رفتم که از جاش بلد شد منم دستمو گذاشتم رو شونش +بشین رسول، چی پیدا کردی؟ &تقریبا هیچی آقا ، از هرجا وارد میشیم تهش میرسیم به همون اطلاعات نصفه و نیمه ای که داریم یه دستمو بهصندلی تکیه دادم و نگاهمو به وال دوختم، با دست دیگم هم موهامو به عقب فرستادم و پوفی کردم. چند لحظه تو همون حال موندم بعد گفتم +رسول برادر محسن تو کلانتری کار میکنه، امروز به من زنگ زد گفت یه پرونده دارن که به پرونده ی ما مربوطه. با داوود برین کلانتری ببینین به چیزی میرسین یا نه، شاید اونا اطلاعات بیشتری داشته باشن
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
#رمان #پارت_8 #محمد کارم که تموم شد سرمو بلند کردم، نگاهم به محسن افتاد که سرشو گذاشته بود رو میز.
طبق گفته ی آقا محمد رفتیم کلانتری و گفتیم با آقای موحد کار داریم داوود تمام راه هی میگفت بنظرت برادر آقا محسن چجوریه ، چه شکلیه ، بلنده ، کوتاهه، کجه، راسته تا خود کلانتری داشت حدساشو میزد من ندیده بودمش ولی تعریفشو از احسان خیلی شنیده بودم اونی که تو اتاقش بود اومد بیرون و ما رفتیم داخل برخوردش خیلی خوب و البته جدی بود ! ازمون خواست بشینیم تا یکی دیگه که به سربازه گفت سروان رو بگو بیاد برسه
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
https://eitaa.com/joinchat/4248504022C51f1401804
سلام بچه ها میشه وارد این گروه بشین و یه پیام تبریک بفرستین اسمشم ال آی هست ۱۴ سالش میشه ممنون میشم تا شب گروه رو بترکونین ❤️ و اینکه لف ندیدن لطفا تا خودم ناکش کنم مرسییی
انقدر خالیه صدا میپیچه👀 _ عموی امیرحسین