شخصیتبازینعمتالهی💕
اول شما بفرمایین #فرشیدد
دستشو گرفتم و گفتم:..
اینجوری باهام حرف نزن فقط بیا بریم...
#محمدجواد
سوار موتورامون شدیم و رفتیم سمت یه پارک..
وقتی رسیدیم شروع کردمو گفتم:..
#محمدجواد
شخصیتبازینعمتالهی💕
سوار موتورامون شدیم و رفتیم سمت یه پارک.. وقتی رسیدیم شروع کردمو گفتم:.. #محمدجواد
فرشید بهت گفتم نمیخوام این مسئله رو رفاقتمون تاثیر بزاره...
چرا انقدر رسمی حرف میزنی؟!
اصلا من چرا باید بشم آقا جواد؟!
مگه قرار نشد کلا این مسئله رو نادیده بگیریم و مثل همیشه باشیم؟!
#محمدجواد
شخصیتبازینعمتالهی💕
فرشید بهت گفتم نمیخوام این مسئله رو رفاقتمون تاثیر بزاره... چرا انقدر رسمی حرف میزنی؟! اصلا من چرا ب
ببخشید(آق جواد)از دهنم در رفت وگرنه میخواستم بگم جواد
بله اما نمیتونم نادیده بگیرم نمیتونم مثل قبل بشم #فرشیدد
شخصیتبازینعمتالهی💕
ببخشید(آق جواد)از دهنم در رفت وگرنه میخواستم بگم جواد بله اما نمیتونم نادیده بگیرم نمیتونم مثل قبل ب
چرا نمیتونی؟! چی انقدر اذیتت میکنه؟!
#محمدجواد
شخصیتبازینعمتالهی💕
ماشین گرفتم برای خونه احتمالا کسی خونه نبود #احسان
احسان رسول را به خانه رساند. چهره رسول هنوز از شدت میگرن رنگپریده بود و اثر مسکن کمکم پلکهایش را سنگین میکرد. وقتی وارد خانه شدند، پیش از آنکه احسان چراغها را روشن کند، روی مبل دراز کشید و سرش را به پشتی تکیه داد.
چند دقیقه بعد، خوابش برد.
احسان پتو را رویش انداخت، لیوان آب و داروهایش را کنار مبل گذاشت و مطمئن شد نفسهایش منظم است. بعد چراغ اتاق نشیمن را کم کرد و بیصدا به اتاق کار رفت.
لپتاپ را روشن کرد. نور سرد صفحه روی صورت خستهاش افتاد. احسان به سرور داخلی و سامانهی کاری وصل شد و پوشههای پرونده را یکییکی باز کرد؛ گزارشهای بانکی، تصاویر دوربینها، زمان ورود و خروج و لاگهای دسترسی.
هر داده را کنار تاریخهای واقعی تطبیق میداد و یادداشت برمیداشت. چیزی درست به نظر نمیرسید.
احسان به صفحه خیره ماند و زیر لب گفت:
— اینبار از اول بررسیات میکنم،... بدون اعتماد به هیچکدوم از این دادهها.این بار ثابت میکنم
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
چرا نمیتونی؟! چی انقدر اذیتت میکنه؟! #محمدجواد
نمیتونم
نمیدونم چرا ولی من نمیتونم
ببخشید اگه ناراحت شدی قول میدم کمتر رسمی باهات حرف بزنم
#فرشیدد
شخصیتبازینعمتالهی💕
نمیتونم نمیدونم چرا ولی من نمیتونم ببخشید اگه ناراحت شدی قول میدم کمتر رسمی باهات حرف بزنم #فرشیدد
میشه یه اینبار رو نادیده بگیری؟
#فرشیدد
شخصیتبازینعمتالهی💕
نمیتونم نمیدونم چرا ولی من نمیتونم ببخشید اگه ناراحت شدی قول میدم کمتر رسمی باهات حرف بزنم #فرشیدد
کمتر نه فرشید..
کلا رسمی حرف نزن..
میدونی چقدر از اینکه بفهمید و این اتفاق بیفته میترسیدم...
فرشید من نمیخوام این قضیه رو رفاقتمون تاثیر داشته باشه، میفهمی!؟
#محمدجواد
شخصیتبازینعمتالهی💕
میشه یه اینبار رو نادیده بگیری؟ #فرشیدد
هیچ وقت نمیتونم این موضوع رو نادیده بگیرم، حتی اگه به خودت چیزی نگم...
#محمدجواد
شخصیتبازینعمتالهی💕
کمتر نه فرشید.. کلا رسمی حرف نزن.. میدونی چقدر از اینکه بفهمید و این اتفاق بیفته میترسیدم... فرشید م
نمیخوام یعنی نمیتونم با پسر کسی که ازش مثل چی میترسم صمیمی باشم
#فرشیدد