شخصیتبازینعمتالهی💕
رو به امیر گفتم رسول تحویل تو خودم تکیه دادم به ماشین و همونجا جلوی خونه نشستم حالم اصلأ خوب نبو
منم کنار احسان فرود اومدم و سرمو چسبوندم به بدنه ی ماشین
همه مون مثل لشکر شکست خورده دم در خونه بودیم
#رسول
چند تا نفس عمیق کشیدم اما نفسم بالا نمیومد به سرفه افتادم به هر سختی که بود از جا بلند شدم و رفتم سمت خونه
#احسان
از نوپو به مرکز پشتیبان بمب ساده ای هست نگران نباشین تا ۵ دقیقه دیگه خونه پاک میشه
تمام #نیروخنثی
شخصیتبازینعمتالهی💕
لباسو گرفتم اوووو کجا؟خطرناکه #امیرحسین
لباسمو از دست امیر کشیدم بیرون
لپتاپ و مدارکم داخل خونه بود
باید میرفتم داخل
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
لباسمو از دست امیر کشیدم بیرون لپتاپ و مدارکم داخل خونه بود باید میرفتم داخل #احسان
نرو داخل احسان بمب تا ۵ دقیقه دیگه خنثی میشه
نگران نباش #حسینی
شخصیتبازینعمتالهی💕
نرو داخل احسان بمب تا ۵ دقیقه دیگه خنثی میشه نگران نباش #حسینی
رو به آقای حسینی گفتم
آتیش هم بیاره باید برم داخل
مدارک مهمی جا مونده
#احسان
داخل تاریک بود
چشمم به تاریکی عادت نداشت
خواستم چراغ قوه گوشیم رو روشن کنم اما گوشیم بیرون بود
دستم رفت سمت کلید برق
#احسان