شخصیتبازینعمتالهی💕
توبیخ کردم که #محسن
نه دیگه الانو میگم اونو که آقای عبدی گفتن الانو میگم #فرشیدد
شخصیتبازینعمتالهی💕
رسول احمقانه خودش را جلو انداخت. هنوز درست نفهمیده بودم چه کار میکند که از کنارم رد شد، مرا با شان
رفتم تو و اولین کار قفل کردن در بود چون قطعا بقیه اذیت میکردن و تمرکزمو بهم میزدن همه ی اتاقو دود گرفته بود نفس کشیدن برام غیر ممکن که نه ولی خب سخت بود با هر نفسم حجم زیادی از دود وارد ریه هام میشد سعی کردم با قورت دادن آب دهنم بتونم نفسام منظم کنم و برم سراغ بمب بهش رسیدم و الان زیر دستم بود ولی...
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
رفتم تو و اولین کار قفل کردن در بود چون قطعا بقیه اذیت میکردن و تمرکزمو بهم میزدن همه ی اتاقو دود گ
امیدی نداشتم خودش درو باز کنه
سرگیجه داشت به سراغم میومد سعی میکردم نفس نکشم میدونستم این دود ریه رو تحریک میکنه
چند قدم رفتم عقب و محکم کوبیدم به در
یک بار
دو بار
بار سوم در باز شد
کتفم درد میکرد اما مهم نبود رسول بالای سر بمب نشسته بود .
#احسان
احسان داداش برو بیرون میام خودم بخدا میاممممم به جون علیرضام میام فقط برو بیرون بزار من تمرکز کنم
بعدم شروع کردم ور رفتن به بمب
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
احسان داداش برو بیرون میام خودم بخدا میاممممم به جون علیرضام میام فقط برو بیرون بزار من تمرکز کنم ب
قسم نخور رسول
همین جام از جام هم نمیخورم
تو کارت دخالت نمیکنم
فقط میخوام کنارت باشم
محو حرکات دستش بودم که تند تند سیم ها و اتصالات رو چک میکرد
#احسان
احسانننن ! نفست میگیره
(سرفه ، سرفه ، سرفه)
برو بیرونننننننننن برو میاممممم به جون علیرضا میامممم تورو قرآن برو بیرون
بعدم هلش دادم به سمت بیرون و اینسری پشت در وسیله گذاشتم نتونن باز کنن
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
احسانننن ! نفست میگیره (سرفه ، سرفه ، سرفه) برو بیرونننننننننن برو میاممممم به جون علیرضا میامممم ت
قبل از اینکه نیز رو بکشه سمت در گفتم :
به خودت اعتماد نداری؟
من دارم
با وجود تو این بمب منفجر نمیشه
برو سرکارت ، من همین جام
راست میگفت گلوم میسوخت میدونستم اوضاع خودشم بهتر نیست ولی بدون رسول بیرون نمیرفتم
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
بعد هم مگه جون علیرضا بازیچه است هی قسم میخوری؟ #احسان
دیگه داشت دیر میشد نفسم داشت کم میومد دیدم کاملا تار بود و تایم بمب هم کم
پس دست به کار شدم این وسط احسانم هی حرف میزد
نه جون من و تو الان بازیچه شده که بیرون نمیری و کارمو خراب میکنی احساننن برو تمرکز ندارم جون همون علیرضا برو بزار کارمو کنم
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
دیگه داشت دیر میشد نفسم داشت کم میومد دیدم کاملا تار بود و تایم بمب هم کم پس دست به کار شدم این وسط
تو سکوت بهش خیره بودم
من حرفی نمیزدم اما اون مدام بهم میگفت ساکت باشم مطمئن بودم یکی از علل این توهم استنشاق این دوده
سرگیجه باعث میشد تعادل نداشته باشه
#احسان