شخصیتبازینعمتالهی💕
احسان داداش برو بیرون میام خودم بخدا میاممممم به جون علیرضام میام فقط برو بیرون بزار من تمرکز کنم ب
قسم نخور رسول
همین جام از جام هم نمیخورم
تو کارت دخالت نمیکنم
فقط میخوام کنارت باشم
محو حرکات دستش بودم که تند تند سیم ها و اتصالات رو چک میکرد
#احسان
احسانننن ! نفست میگیره
(سرفه ، سرفه ، سرفه)
برو بیرونننننننننن برو میاممممم به جون علیرضا میامممم تورو قرآن برو بیرون
بعدم هلش دادم به سمت بیرون و اینسری پشت در وسیله گذاشتم نتونن باز کنن
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
احسانننن ! نفست میگیره (سرفه ، سرفه ، سرفه) برو بیرونننننننننن برو میاممممم به جون علیرضا میامممم ت
قبل از اینکه نیز رو بکشه سمت در گفتم :
به خودت اعتماد نداری؟
من دارم
با وجود تو این بمب منفجر نمیشه
برو سرکارت ، من همین جام
راست میگفت گلوم میسوخت میدونستم اوضاع خودشم بهتر نیست ولی بدون رسول بیرون نمیرفتم
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
بعد هم مگه جون علیرضا بازیچه است هی قسم میخوری؟ #احسان
دیگه داشت دیر میشد نفسم داشت کم میومد دیدم کاملا تار بود و تایم بمب هم کم
پس دست به کار شدم این وسط احسانم هی حرف میزد
نه جون من و تو الان بازیچه شده که بیرون نمیری و کارمو خراب میکنی احساننن برو تمرکز ندارم جون همون علیرضا برو بزار کارمو کنم
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
دیگه داشت دیر میشد نفسم داشت کم میومد دیدم کاملا تار بود و تایم بمب هم کم پس دست به کار شدم این وسط
تو سکوت بهش خیره بودم
من حرفی نمیزدم اما اون مدام بهم میگفت ساکت باشم مطمئن بودم یکی از علل این توهم استنشاق این دوده
سرگیجه باعث میشد تعادل نداشته باشه
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
(رسیدم سایت) رفتم پیش سعیدو گفتم: سلام #محمدجواد
به به سلام خوش اومدی #سعید
شخصیتبازینعمتالهی💕
تو سکوت بهش خیره بودم من حرفی نمیزدم اما اون مدام بهم میگفت ساکت باشم مطمئن بودم یکی از علل این ت
با فاصله ازش ایستاده بودم
فاصله ای که احساس خطر نکنه
نه اونقدر نزدیک که نگران باشه
نه اونقدر دور که اگر اتفاقی افتاد نتونم دخالت کنم
هر چند اگر اتفاقی میافتاد هر چقدر هم سریع میبودم نمیتونستم جلوش رو بگیرم
#احسان
تکیه داده بودم به دیوار پشت سرم مطمئن نبودم اگر تکیه ام به دیوار نبود میتونستم سرپا بایستم
اگر بخاطر رسول نبود یک دقیقه اینجا نمیموندم
#احسان
من نتونستم از پس خنثاش بر بیام ولی خب تونستم فعلا فقط تونستم غیر فعال کنمش ولی خنثا نه دیگه بقیه اش با من نبود و باید بمبو خارج میکردن ولی فعلا خطر رفع شده بود
پی دست احسان و گرفتم و با همه ی نیمه جونی که مونده بود و سرفه های مداوم رفتیم بیرون ولی از در که خارج شدم همونجا افتادم بهوش بودم ولی نفسم نمیومد نشسته بودم و فقط سرفه میکردم
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
من نتونستم از پس خنثاش بر بیام ولی خب تونستم فعلا فقط تونستم غیر فعال کنمش ولی خنثا نه دیگه بقیه اش
بیرون که رسیدیم
رسول روی زمین دراز کشید تیم امداد رفتن بالای سرش
من همونجا کنار دیوار نشستم
حالم نه خوب بود نه بد
همین که رسول سالم اومد بیرون خدا رو شکر
پوشه مدارک رو برداشتم
مدارکی که بخاطرش جونمو به خطر انداختم ارزشش رو داشت
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
به به سلام خوش اومدی #سعید
ممنون
توبیخ بعدیمون چیه؟! اضافه کاری یا بازداشتگاه؟!
#محمدجواد