شخصیتبازینعمتالهی💕
امیر.... #رسول
بله؟چرا حرف نمیزنی
بخدا درست نمیشه با حرف نزدن
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
من ..... من....فقط ....ترسیدم ...هنوزم میترسم #رسول
رسول بابا، از چی میترسی خب؟
چرا فکر کردی تنهایی؟
#محسن
شخصیتبازینعمتالهی💕
من ..... من....فقط ....ترسیدم ...هنوزم میترسم #رسول
ترس؟رسول و ترس؟
فکر میکنی بیکس و کار شدی که میترسی؟
یادت رفته دوتا داداش داری مثل کوه پشتتن؟
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
پس کاری که گفتمو بکن #امیرحسین
مدارک رو دادم دست امیر خواستم برم تو اتاق که جلوم رو گرفت
#احسان
و دوباره سکوت
شده بودم مثل بچه های که تو دفتر مدرسه بازخواست میشن کافی بود یک کلمه دیگه بگم تا منفجر بشم با چشمای پر از التماس که بسهههههه! به امیر خیره شده بود حالا دستام شروع کرده بودن به لرزیدن
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
ترس؟رسول و ترس؟ فکر میکنی بیکس و کار شدی که میترسی؟ یادت رفته دوتا داداش داری مثل کوه پشتتن؟ #امی
یا شایدم مارو هنوز آدم حساب نمیکنی هاااااانننننن؟
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
من ..... من....فقط ....ترسیدم ...هنوزم میترسم #رسول
من نگفتم که نمیذارم ؟ نگفتم نترس ؟
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
مدارک رو دادم دست امیر خواستم برم تو اتاق که جلوم رو گرفت #احسان
کجا؟اینا رو ببر تو اتاق من بعدا باهم حلش میکنیم
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
یا شایدم مارو هنوز آدم حساب نمیکنی هاااااانننننن؟ #امیرحسین
فقط بگو آره تا برا همیشه برم
بگو تا دیگه هیچ وقت این بحث و دعوا ها نباشه
#امیرحسین