شخصیتبازینعمتالهی💕
چه فایده وقتی دسترسی ندارم #رسول
پوزخند زدم :
اگر آقا محمد بهت شک داشت همونم نداشتی
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
امیررر....! نکنه تو ام شک.... #رسول
بی تفاوت گفتم :من سر حرفم هستم
اگر پذیرفتی بازداشتگاه آماده است
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
امیررر....! نکنه تو ام شک.... #رسول
خفه شو!
رسول خیلی.....
من؟من بهت شک کنم؟
اینو گفتم و رفتم تو اتاق و درو محکم کوبیدم جوری که حس کردم خونه لرزید
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
خفه شو! رسول خیلی..... من؟من بهت شک کنم؟ اینو گفتم و رفتم تو اتاق و درو محکم کوبیدم جوری که حس کردم
دوباره مثل همون موقع بدنم لرزید سرم تیر میکشید
امیرررررر....امیرررر.... اشتباه کردم خب ببخشیدددددد
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
🙂🙂🙂 ............ #رسول
نگاهش داشت دیوونه ام میکرد
تو چشماش هیچی نبود
نه که اغراق کنم نه
اما واقعا تو چشماش هیچی نبود
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
دوباره مثل همون موقع بدنم لرزید سرم تیر میکشید امیرررررر....امیرررر.... اشتباه کردم خب ببخشیدددددد
دستشو گرفتم داشت به در اتاق امیر مشت میزد
آروم باش لطفا
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
خفه شو! رسول خیلی..... من؟من بهت شک کنم؟ اینو گفتم و رفتم تو اتاق و درو محکم کوبیدم جوری که حس کردم
از اتاق بیرون اومدم و گفتم
امیرحسیننن چخبرته؟؟
#محسن
نشستم رو تخت
برا خودم متاسف بودم
داداشم دربارم اینجوری فکر میکرد
من دوروز نشده ثابت میکنم رسول بی گناهه
رسول داشت مشت میزد به در اتاق و منو صدا میزد
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
نشستم رو تخت برا خودم متاسف بودم داداشم دربارم اینجوری فکر میکرد من دوروز نشده ثابت میکنم رسول بی
اما من نشسته بودم سر لب تاب و دنبال یه مدرک بودم
بلند گفتم:من تا چیزی پیدا نکنم بیرون نمیام تلاش نکنید الکی
#امیرحسین