شخصیتبازینعمتالهی💕
خفه شو! رسول خیلی..... من؟من بهت شک کنم؟ اینو گفتم و رفتم تو اتاق و درو محکم کوبیدم جوری که حس کردم
دوباره مثل همون موقع بدنم لرزید سرم تیر میکشید
امیرررررر....امیرررر.... اشتباه کردم خب ببخشیدددددد
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
🙂🙂🙂 ............ #رسول
نگاهش داشت دیوونه ام میکرد
تو چشماش هیچی نبود
نه که اغراق کنم نه
اما واقعا تو چشماش هیچی نبود
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
دوباره مثل همون موقع بدنم لرزید سرم تیر میکشید امیرررررر....امیرررر.... اشتباه کردم خب ببخشیدددددد
دستشو گرفتم داشت به در اتاق امیر مشت میزد
آروم باش لطفا
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
خفه شو! رسول خیلی..... من؟من بهت شک کنم؟ اینو گفتم و رفتم تو اتاق و درو محکم کوبیدم جوری که حس کردم
از اتاق بیرون اومدم و گفتم
امیرحسیننن چخبرته؟؟
#محسن
نشستم رو تخت
برا خودم متاسف بودم
داداشم دربارم اینجوری فکر میکرد
من دوروز نشده ثابت میکنم رسول بی گناهه
رسول داشت مشت میزد به در اتاق و منو صدا میزد
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
نشستم رو تخت برا خودم متاسف بودم داداشم دربارم اینجوری فکر میکرد من دوروز نشده ثابت میکنم رسول بی
اما من نشسته بودم سر لب تاب و دنبال یه مدرک بودم
بلند گفتم:من تا چیزی پیدا نکنم بیرون نمیام تلاش نکنید الکی
#امیرحسین
رفتم تو اتاق پیش امیر
اینجوری میخوای مدرک پیدا کنی
فلش رو انداختم رو میز
اطلاعات تو اینه
#احسان
عمو مهدی دیگه هیچ حرفی با بعضیا نداره... میخواستم ببخشم آشتی کنم ولی خب...👩🏻🦯
_ عموی احسان و امیر
شخصیتبازینعمتالهی💕
اشتباه کردم خو ....🥺🥲
بار چندمه!؟
_ عموی احسان و امیر
شخصیتبازینعمتالهی💕
رفتم تو اتاق پیش امیر اینجوری میخوای مدرک پیدا کنی فلش رو انداختم رو میز اطلاعات تو اینه #احسان
باشه..ممنون
هوای رسول هم داشته باش
حواست باشه بابا و رسول شام بخورن
عمو هم که اومد،غذا و قرصش یادت نره
#امیرحسین