شخصیتبازینعمتالهی💕
جانم تو صد تا بپرس #عبدی
بابا شما هیچوقت تولد مامانو ول نمیکردی؛ نه به خاطر کار نه هیچ چیز دیگهای..
چیزی شده بود!؟ چرا هی میخواستی بری؟!
راستشو بگو..
#محمدجواد
شخصیتبازینعمتالهی💕
بابا شما هیچوقت تولد مامانو ول نمیکردی؛ نه به خاطر کار نه هیچ چیز دیگهای.. چیزی شده بود!؟ چرا هی
آره
چون روی اینکه بیام پیش مامانت رو نداشتم
من نتونستم از امانتیش که تو باشی خوب مراقبت کنم
#عبدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
آره چون روی اینکه بیام پیش مامانت رو نداشتم من نتونستم از امانتیش که تو باشی خوب مراقبت کنم #عبدی
چرا این حرفو میزنی؟!
چرا اصلا باید همچین فکری کنی؟!
#محمدجواد
شخصیتبازینعمتالهی💕
چرا این حرفو میزنی؟! چرا اصلا باید همچین فکری کنی؟! #محمدجواد
چون نتونستم ازت خوب مراقبت کنم نباید میزاشتم وارد این کار بشی
چون من میبینم دائم دوربینا رو چک میکنم میبینم همه پشت سرت حرف میزنن میبینم میشنوی و چیزی نمیگی میبینم از سادگیت سواستفاده میکن
میبینم مسخرت میکنن
من نباید میزاشتم وارد این شغل بشی
#عبدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
https://harfeto.timefriend.net/17876993769290 علی 🌷 شنوای شما آتیش پاره ها 🤓🤌
به جای علی بنویس همونی که بالاخره بله داد شوهر کنه👩🦯🦦
-همونی که بله رو ازش گرفته
شخصیتبازینعمتالهی💕
#پارت_دلی #قسمتیک چند روزی بود فکرم خیلی درگیر اون عکس بود که چرا عکس ....... پیش آقا محسن هست ....
#پارتدلی
#قسمتدو
رفتم سمت نمازخونه تا وضو بگیرم و دو رکعت نماز بخونم خیلی گیج میزدم بعد نماز دیدم رسول دستای احسان رو بسته بعد بگه بچه هام هم درشون رودن رسول با قیچی داشت موهای احسان رو میزد احسانم بر خلاف میل باطنیش نشسته بود آخه خیلی معلوم بود از قیافش یهو به ذهنم خطور کرد تکه مویی از مال احسان که رو پارچه که روز زمین ریخته شده بود بردارم با لبخند رفتم طرفشون با هاشون حرف میزدم که نا محسوس موهای احسان رو برداشت و تو مشتم گذاشتم بعدش هم رفتم اونا رو لای کاغذ دستمالی گذاشتمو تو کشوم قایمش کردم
و شروع به خوندن ورقه ای که سعید روی میزم گذاشته بود
که واسم خالصه جلسه و وظایفمو نوشته بود
.......
شیفت و اضافه کاریم که تموم شد بلند شدم اون دستمال کاغذی رو برداشتم گذاشتم داخل جیبم
و زود رفتم خونم
خونه ای که نه پدر داشت نه مادر نه مهر و محبتی توش بود فقط خونه ای ساده و کوچک و دلگیر که فقط تنهاییم را فریاد میزد
نمیدانستم با آن تکه موی احسان چه کنم
دستم را را کردم تو جیبم و آن را آوردم بیرون خواستم بریزم دور اما دلم نیامد
دوباره گذاشتم توی جیبم شاید یک روزی یک جایی تصمیم بگیرم که ازش استفاده بکنم اما حالا نه ......
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_lm1r4se&btn=پارت.دلی.به.قلم.فرشید
اسپویل اگه درخواست زیاد باشه
شخصیتبازینعمتالهی💕
چون نتونستم ازت خوب مراقبت کنم نباید میزاشتم وارد این کار بشی چون من میبینم دائم دوربینا رو چک میکنم
معلومه که خوب ازم مراقبت کردی...
بابا اینا اصلا برام مهم نیست..
شاید هر شغلی میداشتم آخرش همین میشد از کجا معلوم؟! البته که شاید واقعا به درد این شغل نخورم؛ ولی این دلیلت منطقی نیست...
بزار هرکی هرچی میخواد بگه..
من شاید جدیت رو دلیل کنم برای اینکه به درد این شغل نخورم ولی بابا من به این کار علاقه دارم؛ هر دلیلی هم باعثش بشه نمیخوام حرف دیگران باعث بشه من از شغلم خارج شم یا فکر کنم نباید واردش میشدم..
#محمدجواد
شخصیتبازینعمتالهی💕
معلومه که خوب ازم مراقبت کردی... بابا اینا اصلا برام مهم نیست.. شاید هر شغلی میداشتم آخرش همین میشد
میدونم عزیزم اما من نمیخوام
واسه حرف های اینا دلت بشکنه
خوشحالم که حرف دیگران واست مهم نیست عزیز بابا
تو راست میگی اما من بهم بر میخوره وقتی بهت چپ نگاه میکنن
#عبدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
میدونم عزیزم اما من نمیخوام واسه حرف های اینا دلت بشکنه خوشحالم که حرف دیگران واست مهم نیست عزیز باب
دلم نمیشکنه هیچ وقت..
قربونت برم من ولشون کن..
دست بابا رو بلند کردمو بوسیدم😘
#محمدجواد