شخصیتبازینعمتالهی💕
جانم عزیزدلم!؟😂 _ عمو مهدی
کارم گیرشه جدی
_رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
چی چرا این یه بارو برام درست کن دیگه _رسول
عمو انجام میدی برام یا نه ؟
_ رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
عمو انجام میدی برام یا نه ؟ _ رسول
کار غیر قانونی؟
مشخصه که انجام نمیده
- احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
کار غیر قانونی؟ مشخصه که انجام نمیده - احسان
همین که احسان گفت...
_ عمو مهدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
همین که احسان گفت... _ عمو مهدی
گفتم که کار امیرمم اگه اینجوری گیر بود من کاری براش انجام نمیدادم
_ عمو مهدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
چند دقیقه بعد، ماشین جلوی درِ خانه توقف کرد. امیرحسین ترمز دستی را کشید و با لحنی که بوی دلخوری مید
میشنوم احسان...
(دستم رو بالا بردم و به نشانه تهدید انگشتم رو رو هوا تکون دادم. ابرو هام توی هم گریه خورده بود و صدام به وجود تحکمی که داشت کمی میلرزید) بدون هیچ کم و کاستی... همه چیو... مو به مو... از اول تعریف میکنی... فهمیدی!؟...
#مهدی
از نگاه کردن به صورت عمو میترسیدم اونم الان که صداش شده بود مثل وقتایی که تو اتاق بازجوییه دستم لرزش خفیفی داشت
با لکنت پرسیدم
ــ چی.. باید ... بگم ؟
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
از نگاه کردن به صورت عمو میترسیدم اونم الان که صداش شده بود مثل وقتایی که تو اتاق بازجوییه دستم لر
با جدیت نگاهش کردم...
_ همه چیو... این بازی کثیف از کی شروع شده...!؟ چند وقته!؟ چرا چیزی نگفتی!؟ چه اتفاقی افتاده...!؟ همه چی رو مو به مو از اول اولش تعریف میکنی... احسان... مو... به... مو... فهمیدی!؟
#مهدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
با جدیت نگاهش کردم... _ همه چیو... این بازی کثیف از کی شروع شده...!؟ چند وقته!؟ چرا چیزی نگفتی!؟ چه
صداش به ترسم اضافه کرد به زحمت آب دهنم رو قورت دادم و گفتم :
عموو
خواهش... میکنم الان نه
شما... حالت ...
پرید وسط حرفم فریادش اتاقک ماشین رو لرزوند
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
صداش به ترسم اضافه کرد به زحمت آب دهنم رو قورت دادم و گفتم : عموو خواهش... میکنم الان نه شما... حال
با حرفش ناخودآگاه صدام بالا رفت...
_ من حالم خوبه... بهونه نیار واسه من احسان... یا همین الان همه چیو میگی... یا یه راست میرم همهی قضیه رو میزارم کف دست محسن... بعد اونوقت تو میمونی و بابات...
#مهدی