شخصیتبازینعمتالهی💕
چراغ واحد رسول روشن بود سر تکون داد و گفت : ممکنه عاطفه برگشته باشه داخل نمیرم اما خونه هم بر نمیگ
— باشه رسول... متنفر باش.
صدایِ نفسهای نامنظمش رو میشنیدم. ادامه دادم:
— هرچقدر میخوای ازم متنفر باش. حق داری. اصلاً برام مهم نیست که تو، عمو، امیر، یا حتی بابا... همهتون از من بدتون بیاد. فکر کردی واسه تاییدِ شما دارم این کار رو میکنم؟
پام رو آروم گذاشتم روی گاز و سرعتم رو بیشتر کردم.
— من یه قولی دادم... به خودم، به این خانواده، و به اون رسولی که همیشه فکر میکردم رفیقِ نیمهراه نیست. انجامش هم میدم. حتی اگه خودم توی این راه پودر بشم، حتی اگه تا ابد منفورترین آدمِ این خونه باقی بمونم، این پرونده رو پاک میکنم.
رسول چیزی نگفت. فقط نگاهش رو از من گرفت و دوباره به تاریکیِ بیرونِ پنجره خیره شد. اما میتونستم حس کنم که حرفهام چقدر براش سنگین تموم شد. من دیگه نه به دنبالِ بخشش بودم و نه دنبالِ توضیحِ بیشتر. من فقط یه هدف داشتم: رسیدن به تهِ این پرونده.
دندهی ماشین رو عوض کردم و بدون اینکه نگاهش کنم، گفتم:
— حالا هر جا که میخوای پیاده شی بگو. ولی یادت باشه... هر چقدر هم ازم متنفر باشی، من تورو از این بازیِ کثیف بیرون میکشم. این تنها چیزیه که برام مهمه. تنفرِ تو، بهاییه که باید برای زندهموندنت بدم... و من این بها رو با جون و دل میپردازم.
ماشین رو جلوی یه پارک نگه داشتم. سکوت مطلق بود. نه من حرفی زدم، نه رسول. او در رو باز کرد و بدون اینکه حتی یه نگاهِ آخر بهم بندازه، با قدمهای سنگین و لنگان راه افتاد سمت ورودی. من همونجا پشتِ فرمون موندم؛ تنها، در محاصرهی تنفری که حالا دیگه رسماً بهم تعلق داشت.
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
فعلا که کرده _امیرحسین
داداشم مظلوم تر از این به حرفا بود من قبول نمیکنم اون قاتل باشه باید پروندهاش از اول برسی بشه
+عبدالله زاده
شخصیتبازینعمتالهی💕
بریم... #محمدجواد
رفتیم کافه و نشستیم..
سفارش دادیمو به فرشید گفتم:
خب.. بگو..
#محمدجواد
شخصیتبازینعمتالهی💕
رفتیم کافه و نشستیم.. سفارش دادیمو به فرشید گفتم: خب.. بگو.. #محمدجواد
خب از کجا شروع کنم
من......
از بچگی تو یه جای به نام خونه اما فقط شبیه خونه بود هیچ مهری توش دیده نمیشد و پادگان بود
پدرم نظامی بود و سختگیر...
حتی نمیزاشت اون زمان که دیونه بستنی بودم بخورم بهم بیش از ۱۰ بیست تا تمرین سخت میداد مثلا پلانک های طولانی شنا دراز نشست کلاغ پر هزار کوفت و زهرمار
و من نمیتونستم اینا رو امجام بدم و درنتیجه تا وقتی که مستقل شدم هیچ بستنی نخوردم بخاطر همین از بستنی متنفرم
بخاطر همین همیشه سرد و خشک و بی روح بودم همیشه رسمی حرف میزدم حتی با مادرم چون بابام مجبورم میکرد اما وقتی که بابام مرد وقتی که اومدم سایت وقتی که آقا محمد منو مجبور کرد بخندم حرف بزنم وقتی که اولین لبخند ملیح رو زدم دنیام عوض شد حالا که بابام رفته من با مادرم زندگی میکنم و بجای پدرم براش محبت میکنم
هم مادرم هم من به پای پدرم سوختیم مثل شمع ذوب شدیم
#فرشیدد
شخصیتبازینعمتالهی💕
خب از کجا شروع کنم من...... از بچگی تو یه جای به نام خونه اما فقط شبیه خونه بود هیچ مهری توش دیده نم
بغضم گرفت ولی قورتش دادم و گفتم:
بگردمم
من هنوز یه چیزیو نفهمیدم..
چرا با سعید قهر کردی؟!
#محمدجواد
شخصیتبازینعمتالهی💕
بغضم گرفت ولی قورتش دادم و گفتم: بگردمم من هنوز یه چیزیو نفهمیدم.. چرا با سعید قهر کردی؟! #محمدجوا
خودت بفهم دا
بخار اینکه لوسم و روحیم حساسه
سعید با گذشته من با اعتماد من بازی کرد
تا تو بخندی
سعید بهم قول داده بود نگه من بهش اعتماد کرده بودم اما اون.....
من تمام زندگی سعید رو میدونم اما به کسی نگفتم اما اون....
#فرشیدد
شخصیتبازینعمتالهی💕
داداشم مظلوم تر از این به حرفا بود من قبول نمیکنم اون قاتل باشه باید پروندهاش از اول برسی بشه +عبدا
پروندش ۳ بار بررسی شده
_امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
پروندش ۳ بار بررسی شده _امیرحسین
دیگه به معنای واقعی ترسیدم
ولی بروز ندادم گفتم باشه اما این دلیل نمیشه که بکشینش
+عبدالله زاده
شخصیتبازینعمتالهی💕
خودت بفهم دا بخار اینکه لوسم و روحیم حساسه سعید با گذشته من با اعتماد من بازی کرد تا تو بخندی سعید
اوهوم فهمیدم..
حق میدم بهت داداش...
اصلا ولش کن؛ میخوای برگردیم سایت؟!
#محمدجواد
شخصیتبازینعمتالهی💕
دیگه به معنای واقعی ترسیدم ولی بروز ندادم گفتم باشه اما این دلیل نمیشه که بکشینش +عبدالله زاده
ما نکشتیمش
قاضی حکم داد
میدونی کشتن و قطعه قطعه کردن ۳ تا پلیس جرم کمی نیست
_امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
اوهوم فهمیدم.. حق میدم بهت داداش... اصلا ولش کن؛ میخوای برگردیم سایت؟! #محمدجواد
نه بریم گلزار پیش پدرم پعد بریم سایت
شاید مسخره باشه اما من دلتنگ پدرمم کاش بود با اون قیافه عبوسش بهم میگفت برو پلانک وایسا چرا نوزده گرفتی باید بیست میگرفتی
#فرشیدد
شخصیتبازینعمتالهی💕
ما نکشتیمش قاضی حکم داد میدونی کشتن و قطعه قطعه کردن ۳ تا پلیس جرم کمی نیست _امیرحسین
اما من با چشمای خودم دیدم عموت تیر رو زد به قلب داداشم
+عبدالله زاده