شخصیتبازینعمتالهی💕
عاطفه دستم بشکنه که خورد تو سینه ی امیر😭 من...من امیرو زدم برادر بزرگترمو😭 با حرمتایی که شکستم چیکار
لرزش بدنش و حال بدش باعث شد بغض کنم..
فقط گفتم: میدونم همش داره باهم اتفاق میفته؛ ولی سختی همیشه هست...
رسول نباید خودتو تسلیم کنی..
اینا همش گذراست..
#عاطفه
شخصیتبازینعمتالهی💕
لرزش بدنش و حال بدش باعث شد بغض کنم.. فقط گفتم: میدونم همش داره باهم اتفاق میفته؛ ولی سختی همیشه هست
دیگه نمیتونم عاطفه .... واقعا توانم تموم شده ....همه ی زورم تا همینجا بود نمیکشم
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
دیگه نمیتونم عاطفه .... واقعا توانم تموم شده ....همه ی زورم تا همینجا بود نمیکشم #رسول
واقعا حالش بد شده بود؛ این حال منو بدتر میکرد..
دیگه نمیدونستم چی باید بهش بگم...
تنها کسی که اومد تو ذهنم، که میتونست حالشو خوب کنه بابا محسن بود..
بهشون پیامک دادم:
سلام بابا خوبین؟!
میتونین بیاین اینجا؟
حتما لازمه که باشین..
#عاطفه
روی مبل داشتم با امیرحسین صحبت میکردم که پیامک اومد روی گوشیم.
دیدم عاطفه بود، تعجب کردم. این موقع شب؟!
جواب دادم بهش و گفتم
سلام دخترم
این موقع شب؟
اتفاقی افتاده؟ نگرانم کردی
#محسن
شخصیتبازینعمتالهی💕
هنوزم میخام بزنمش ها... ولی خب👀👩🏻🦯 الکی نندازید تقصیر امیرم... _ عمو مهدی
ولی دلتون بسوزه من عمویی دارم که وقتی هم که نیستم و از دستم عصبانیه بازم ازم دفاع میکنه
_امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
روی مبل داشتم با امیرحسین صحبت میکردم که پیامک اومد روی گوشیم. دیدم عاطفه بود، تعجب کردم. این موقع
(پیام)
بله اگه میشه..
نه چیزی نیست که نگران بشین؛ ولی اگه بیاین عالی میشه...
#عاطفه
شخصیتبازینعمتالهی💕
(پیام) بله اگه میشه.. نه چیزی نیست که نگران بشین؛ ولی اگه بیاین عالی میشه... #عاطفه
براش تایپ کردم باشه دخترم میرسونم خودمو
#محسن
شخصیتبازینعمتالهی💕
بابا؟کیه؟چیشده؟ #امیرحسین
از جام بلند شدم و همونطور که سمت اتاق میرفتم تا لباس عوض کنم گفتم عاطفه بود، گفت برم خونشون. نمیدونم چی شده
#محسن
شخصیتبازینعمتالهی💕
منم میام..تنها که نمیذارم بری #امیرحسین
امیرحسین، میایی اونجا دوباره عصبی میشه دعوا میشه
#محسن