eitaa logo
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
57 دنبال‌کننده
100 عکس
83 ویدیو
1 فایل
تایید میکند هر آنچه را میگویم دوست دارد کسی را که به او عشق می ورزم میسوزد با آهی که از درون میکشم و میسازد با اخلاقی که تا ثریا خراب آباد است از محبت های او زنده میشود دلی که خفته است آری خانواده ام را میگویم
مشاهده در ایتا
دانلود
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
سر تکون دادم _ وقتی کار اشتباه می‌کنه آرههههه... خودت بچه بودیم نمیزدی!؟ میزدی محسن... میزدیییی... ع
با داد دوبارشون رفتم سمت اتاق عمو،طنین هم دوید و اومد دم در اتاق وایسادم و طنین پاهامو محکم گرفت. با حرفایی که عمو میزد،شرمنده می‌شدم با صدای گریه طنین به خودم اومدم:طنین جانم..بیا بغل عمو بیا بریم ببینیم عروسکت دوباره نترسیده باشه
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
سر تکون دادم _ وقتی کار اشتباه می‌کنه آرههههه... خودت بچه بودیم نمیزدی!؟ میزدی محسن... میزدیییی... ع
همینجوریشم کلافه بودم و خسته مگه این مسئله انقدر مهم بود که بابا و عمو دعوا میکردن؟ اصلا دیگه حوصله دعوا نداشتم.. جلو در اتاق بودیم که طنین اومد و با گریه خودشو چسبوند به پای امیر به امیر گفتم: میخوای تو طنینو ببرش پایین من اینجا هستم
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
#عبدی قراره شما بری ساندویچ بخری بیاری
خبر میدادی اومدنی میگرفتم🦦 ولی چشم الان میرم میخرم؛ ساندویچ چی میخوای شما؟
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
بلیم😭😭 #طنین
طنین و بغل کردم و رفتیم اتاقش:عههه طنین این خانوم خرسه داره گریه می‌کنه بیا ببینش تا ببریمش پایین تو اتاق عمو احسان
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
سر تکون دادم _ وقتی کار اشتباه می‌کنه آرههههه... خودت بچه بودیم نمیزدی!؟ میزدی محسن... میزدیییی... ع
با شنیدن حرفش چند لحظه فقط بهش خیره موندم. عصبانیتش داشت بیشتر و بیشتر منو عصبانی می‌کرد. الان داری چی رو با چی مقایسه می‌کنی مهدی؟! با دست به سمت امیرحسین اشاره کردم. امیرحسین بچه نیست که نفهمه کارش اشتباهه! سیلی زدن قرار نیست یهو معجزه کنه و آدم رو عوض کنه! نفسم رو با حرص بیرون دادم. بعدم هی نگو من کاری نمی‌کنم! تو از کجا می‌دونی من با بچه‌هام چی کار می‌کنم و چی نمی‌کنم؟! چون جلوی تو داد نمی‌زنم یعنی ولشون کردم؟! مشکل من اینه که تو هنوز داری از کارت دفاع می‌کنی! یه بار نمیگی شاید عصبانیتت باعث شد زیاده‌روی کنی! با خشم ادامه دادم: آره، اینا اعصاب منم رو خورد کردن! هر روز دعوا، هر روز بحث! ولی من قرار نیست چون از دستشون کلافه شدم، بزنم توی صورتشون و بعد هم وایسم بگم «حقشون بود»! چند لحظه مکث کردم و محکم گفتم: تو می‌خواستی یه کاری بکنی؟ باشه! حرف بزن، دعواشون کن، ازشون جواب بخواه... ولی دست بلند کردن راه‌حلش نبود، مهدی!