شخصیتبازینعمتالهی💕
واییی بلههه چقدر قشنگه😍🥲 هنرمندی هستی برا خودتا #امیرحسین
یادت باشه اینو نشون بابایی بدی
خیلی خوشحال میشه
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
مهدی... این حرفا رو نزن. نفسم رو آروم بیرون دادم. تو کیای؟ واقعاً باید اینو از من بپرسی؟ آرومتر ا
با حرفاش تازه به خودم اومدم.. من چک شده بودم!؟... از بعد اون اتفاقات تغییر کرده بودم...
_ببخشید...🥺
اصلا... اصلا حالم دست خودم نیست... ببخشید داد زدم... شرمنده...😔🥺
به سمت در نگاه کردم...
_امیر باید ببخشه... نه!؟🥲💔
نگاهم رو سمت محسن برگردونم...
_ نه واقعا... من کی ام که اینجوری بگم!؟🥲💔
همه اش فقط دارم همه چیو بدتر میکنم...
#مهدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
با حرفاش تازه به خودم اومدم.. من چک شده بودم!؟... از بعد اون اتفاقات تغییر کرده بودم... _ببخشید...🥺
دیدم عمو و بابا یکم آروم شدن
رفتم پیش امیر و و طنین
دیدم دفتر نقاشی جلوشونه و همو بغل کردم
گفتم:
چه احساساتی
خسته نباشین
ببینم چی کشیدین؟
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
با حرفاش تازه به خودم اومدم.. من چک شده بودم!؟... از بعد اون اتفاقات تغییر کرده بودم... _ببخشید...🥺
تو لازم نیست بپرسی کیای، مهدی.
بعد از این همه سال، اگه هنوز ندونی جات توی این خونه و کنار ما کجاست، تقصیر منه که نتونستم خوب نشونت بدم.
#محسن
شخصیتبازینعمتالهی💕
دیدم عمو و بابا یکم آروم شدن رفتم پیش امیر و و طنین دیدم دفتر نقاشی جلوشونه و همو بغل کردم گفتم: چه
ممنون🙂
بیا ببین طنین خانوم چی کشیده
بیا ببین چه خوشگله🥲
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
تو لازم نیست بپرسی کیای، مهدی. بعد از این همه سال، اگه هنوز ندونی جات توی این خونه و کنار ما کجاست
نگو اینجوری...🥺
میدونم.. فقط... من خوب نبودم... من کافی نبودم...
#مهدی