eitaa logo
"قَلَم‌دُخت"
977 دنبال‌کننده
409 عکس
116 ویدیو
4 فایل
• اینجا برای چیه؟ برای نوشتن، روایت کردن و صبر! • دانشجو-معلم علوم‌ اجتماعی‌ام دل‌ سپرده به دوربین، بچه‌ها و کلمات • یک جنگ‌زده‌ی تمام عیار •پیرزن پرحاشیه‌ی حداقل ۶۵ ساله • بچه‌ بودم دوست‌ داشتم "آدم" شم
مشاهده در ایتا
دانلود
"قَلَم‌دُخت"
• به قول حاج آقا طباخیان، دوستدار واقعی اونیه که اگه چند وقت معشوقشو نبینه، زندگیش بهم بریزه از غمِ
همین کفایتِ ما شد که بشنویم صدا صدای پای هوایی که دورِ مرقد توست... نگو چه قانع و کم انتظار شد از ما که هرچه بر سرم آمد، از آنِ دوری توست... چه گفته‌ای تو به این قلبِ سرد و مجروحم؟ که اوجِ هرچه بخواهد، نفس کشیدن توست... سَری که گرم شد از دوریت، زِ یادش رفت تمامِ هستی‌اش از چای‌‌خانه‌ی توست...! [پ.ن: متن‌های آبی رو لمس کنید و التماس دعا!]
"قَلَم‌دُخت"
-فاطمیه-
صبحتون مزین به نگاه حضرت‌ابوتراب🌝✨
منظورم از اینکه اجتماعیم: +از ظهر علاف ایشونم🤌🏻😂
"قَلَم‌دُخت"
آخرشم دعوام شد باهاش😔😂 چتو پاک کردم بی تربیتو🚶🏻 +امروز هم ترسیدم، هم خندیدم! سرعت فوق نورش تو جواب دادن... تو هر کاری کردن! آینده از آنِ هوش مصنوعی...🙃
شما جـانِ منید بانو . . .
"قَلَم‌دُخت"
شما جـانِ منید بانو . . .
. یه بار وسط صحبت‌های غیرِ روزمرّه با مامان‌، خیلی یهویی و بدون مقدمه گفتن: +چقدر شما سختتونه واقعا! ما هر وقت دلمون می‌گرفت یا ذهنمون خسته بود، میرفتیم حرم سبک ‌می‌شدیم... واقعا چقدر ما طفلکی هستیم🥲 چقدر دلمون یه پناهگاه می‌خواد! یه حرم امن همیشگی... یه ملجاء! 🫀 .
و باز هم دنیای کتاب‌ها! اما نه از جنسِ خیال...✨
"قَلَم‌دُخت"
و باز هم دنیای کتاب‌ها! اما نه از جنسِ خیال...✨ #وقتی‌دلی
. |مسلمانان! مرا وقتی دلی بود...|🌱 بینِ دودوتاچارتای خودم و کتاب‌های نخوانده‌، به سرم زد که بیافتم به جانِ طاقچه!😩 هرچه بالا و پایینش کردم، چیزی به دلم چنگ نزد. آخر کار که داشتم ناامید می‌شدم یک کتاب از آن گوشه کنارها، از آن طاقچه‌ای که خیلی بالاست و خاک گرفته، خودش را رو کرد. رزقش با معرفی یکی از دوستان به دستم رسید... همینطور که خاکِ کتاب را می‌گرفتم و کمی زیر و رویش میکردم با یک حالتِ: «ایشالا که کور نمیشم با گوشی دارم میخونم» یا «برای پر کردن وقتای تلف شده توی مترو خوبه» شروع کردم به خواندن. از نگاهِ کتاب‌خوارِ من، متن بسیار جای تأمل داشت؛ اما اینجا نقطه‌ی نقدمنفی نیست! اینجا دقیقا نقطه‌ایست که باید بگویم کتاب یکی از بزرگ‌ترین خلاءهای تاریخ اسلام را پر کرده بود! بله دقیقا! یکی از بزرگترین خلا‌ءهای تاریخ صدر اسلام در این کتاب حل شده! شاید جزء معدود کتاب‌های روایتگرِ تاریخ دوران جاهلیت به زبان رمان. با نگاهی به شدت جدید. زاویه دید نویسنده در این کتاب، زندگی کسی است که نقش مهمش در انتشار اسلام، میزان محبوبیتش نزد پیغمبر و خاندان پر سر و صدایش در مکه، همگی نقطه‌ی عطف تاریخ هستند و خیلی از ما شاید اسمش را هم تا به حال نشنیده‌ایم! زندگی مصعب‌بن‌عمیر، همان جوانِ اشراف‌زاده‌ی مکی که به قول امروزی‌ها لای پرقو بزرگ شده، روایتگر روزهاییست که اسلام در خفا منتشر می‌شد و پیروان این آیین را دیوانه و مجنون خطاب می‌کردند... خیلی از مخاطبین با این داستان، فکرشان رفته‌ بود پیش ادواردو آنیلی...🤍 شهید آنیلی که معرف حضورتان هست؟ بیشتر از این توضیح نمی‌دهم! اگر همیشه دوست داشتید فضای مکه‌ی هنگام بعثت را تجربه کنید، این کتاب شما را لحظه‌ به لحظه همراهی می‌کند تا در این سفر پر ماجرا تنها نباشید!😎 🫀 ‌.
"قَلَم‌دُخت"
. |مسلمانان! مرا وقتی دلی بود...|🌱 بینِ دودوتاچارتای خودم و کتاب‌های نخوانده‌، به سرم زد که بیافتم
. یه وقتایی انقدر متنا ادبی میشه که حس میکنم دارم به سعدی و حافظ پیام میدم🗿😂 حالا شما به بزرگی خودتون بفرمایید چند جرعه متن مفید بنوشید، شاید به راه راست، کج شدید و بیشتر کتاب خوندید😂 🧪 😷🖐🏻 .
"قَلَم‌دُخت"
اینکه سین کنی جواب ندی به هوش مصنوعی هم رسید🦦 🖐🏻