-امان از امروز-
تمام شد این روز پر از حادثه!
تمام شد و من تازه شروع شدم... آنجا که وقتی او به گرمی یک پدر دلسوز، فرزندانش را مخاطب قرار داد و فقط گفت:
+سلام علیکم
و من از تهِ دلترین و بلندترین جوابِ سلام عمرم را دادم!
آنقدر که وقتی گفتم علیکم السلام؛ از بلندی صدایم خجالت کشیدم و ادامهاش را توی دلم گفتم:
علیکم السلام فدای صداتون بشم...
و بعد.. فقط صدای شکستنِ یک به یک بغضها بود که از سیل جمعیت به گوش میرسید...
فقط یک سلام و علیک ساده بود؟ نه! معلوم است که نبود!
این ابعاد از آرامش مردِ اول ایران... در میانِ انبار باروتِ خشمِ دشمن!
آنجا که سلام و علیک کردیم دیگر هیچ دغدغهای نبود... آرامش در صدا، در ادای کلمات، در چینش جملات و در بیانِ سحرآمیزشان!
همه و همه معجزهای بود که در جان نشست و جانان را در چشمها محبوب تر از همیشه نشان داد...
و امروز یکی از بزرگ ترین سوالهایم درباره چگونگی علاقهی بی حد و اندازهی جوانهای دههی پنجاه به حضرت امام، حل شد.
چرا که عشق بینهایت و جوشش از درونی را که امروز تجربه کردم بی سابقه ترین حسِ تمام زندگیم بود..
فدای آرامش ایران💚
#روزهاینزدیکظهور
#عاشقانهها
#قلمدخت
آقا چیه هر گروهیو باز میکنی یکی میگه امشب دیگههه میزنن
امشب دیگههه فلان
بابا یکم یواااش😂🤏🏻
حالا به فرض هم که شد! شما چرا تو جنگ روانی دشمن بازیکن شماره یک شدی عزیزم؟
#موقعیتشناسباشتاکامرواباشی
"قَلَمدُخت"
آقا چیه هر گروهیو باز میکنی یکی میگه امشب دیگههه میزنن امشب دیگههه فلان بابا یکم یواااش😂🤏🏻 حالا به
268K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واکنش ایدهآل به کسایی که اخبار فیک پخش میکنن: 😂
.
نمیدونم چطوری بگم ولی تا حالا دیدنِ رفیقِ بچگیهاتون توی لباس عروس رو تجربه کردین؟!
خیلی حس عجیبیه!
اون لحظهای که همه بلند میشن به انتظارِ عروسدوماد و صدای کِل کشیدنشون میپیچه توی سرت.. اون لحظه دقیقا همونجاست که تموووم خاطرههای بچگیت فیلم میشه جلوی چشمات!
اون موقع فقط به این فکر میکنی عروسِ امشب، واقعا همون دختربچهایه که نصف خاطرههای بچگیتو باهاش ساختی؟؟
واقعا همون دخترِ ریزهمیزهایه که تهِ قرار مداراتون تو مسجد و حلقهها بود؟
همونی که با ذوق و شوق از همسایهی پشتبهپشت بودنش حرف میزدی و فکر میکردین کاش میشد از توی دیوار یه دریچه درآورد که بشه هروقت خواستین با هم حرف بزنین!
یا همون که بعد مدرسه قرار میذاشتین نوشمک بخرین و سر اینکه چقدر میتونید بیشتر دم مدرسه بمونید کلی بحث میکردین!
یا همونی که موقع خداحافظی کردن بهش گفتی فکر کنم سه یا چهار سال دیگه برمیگردم پیشت و الان شده هشت سااال که از هم دورین!
واقعا باور کردنش سخت بود...
تا اینکه با اون لباس سفید و یه لبخند قشنگ همیشگی اومد داخل..
موج خاطرهها هجوم آوردن جلوی چشمام و حس کردم چقدر بزرگ شدیم... اونقدری که داشتم رفیقِ دیواربهدیوارمو توی لباس عروس میدیدم!
.
.
مبارکت باشه قدیمی ترین(:♥️
هجدهـــمهرـــصفرسه
"قَلَمدُخت"
کل مسیر قطار را میشود تحمل کرد فقط به خاطر همان یک نگاهِ بعد از خیابان راهآهن! بعد از یک پیچِ پر
این عکس کم کیفیت را که میبینید از بین هزار تا عکس، این یکی مثلا آدم وار شده!
معمولا آن لحظه که ماشین میپیچد و نگاهمان قفل میشود به طلاییِ گنبد فقط چند ثانیه طول میکشد و بعد هم یک چشم بر هم زدن است و یک خداحافظیِ پشت بندِ سلام!
اما این دفعه ترافیک بود. از آن ترافیک های بدجور. بی حوصله سرم را که از پنجره بیرون آوردم باز هم چشمانم گره خورد به نور بانو...
مثل همیشه از ته دلم گفتم:
سلام خانمجان!
نمیدانم چطور است ولی با این خطاب خیلی راحت ترم... خانمجان... بانوجان!
اینها ادای احترام من است به دختر موسیبن جعفر... به خواهر امامرضاجان!
امشب هم دلم میخواست توی ترافیک سرسام آور دم حرم گیر کنم... آنقدر که دلمشور بزند به مدح حاجمحمود میان صحن اصلی میرسم یا نه؟
اما خب امشب باز هم در خلوت خودم فاطمیه را با اولین فاطمهای که حرم دار شد کلید زدم...
و باز هم با روضهی خواهر امام رضا به مادرسادات دلبسته تر شدم...
به قول شاعرِخوشذوق:
بیسببنیستشماجلوهیاسرارشدی
اولینفاطمههستیکهحرمدارشدی...(:
#دلتنگخانمجان!