eitaa logo
ژیپسوفیلا
1.1هزار دنبال‌کننده
653 عکس
559 ویدیو
4 فایل
*من زمزمه میکنم نامت را* *تو آرام کن قلبم را* *یااللّٰه…!*🤍🖇 کپی؟به هیچ وجه خوش امدی به کلبه ی کاملا دلی من 🛖 امیدوارم اینجا خودت رو پیدا کنی😉 تاریخ تولدمون¹⁴⁰⁴/⁸/¹²
مشاهده در ایتا
دانلود
بعضی آدما هر وقت بخوان چشماشونو جلو حقیقتا باز میکنن هر وقت بخوان بعضی چیزا رو میشنون هر وقت بخوان به یکی ابراز محبت میکنن هر وقت بخوان به یکی راست میگن https://eitaa.com/Ghipsofilla
ژیپسوفیلا
بعضی آدما هر وقت بخوان چشماشونو جلو حقیقتا باز میکنن هر وقت بخوان بعضی چیزا رو میشنون هر وقت بخوان
اما امان از روزی که عمارتی که با دروغ ساخت رو سرشون خراب بشه اونوقته که کسی صداشون رو نمیشنوه و کمک شون نمیکنه . https://eitaa.com/Ghipsofilla
ژیپسوفیلا
آدم یه وقتایی می‌دونه داره اشتباه می‌کنه ولی بازم ادامه می‌ده. انتخاب می‌کنه که آگاهانه اشتباه کنه چ
مشکل‌های کوچیک، اولش مثل یه گره ساده‌ان اما وقتی هر روز تکرار بشن، کم‌کم نخ زندگیت رو می‌پیچن دور خودشون بعد یهو می‌بینی اون گره شده یه عادت کور که دیگه به راحتی باز نمی‌شه .
ژیپسوفیلا
اما امان از روزی که عمارتی که با دروغ ساخت رو سرشون خراب بشه اونوقته که کسی صداشون رو نمیشنوه و کمک
امان از وقتی صدای انا لله احساساتت بلند بشه و ببینی کل احساساتت از بین رفته اونوقته که دیگه به حالت قبل بر نمیگردی https://eitaa.com/Ghipsofilla
ژیپسوفیلا
مشکل‌های کوچیک، اولش مثل یه گره ساده‌ان اما وقتی هر روز تکرار بشن، کم‌کم نخ زندگیت رو می‌پیچن دور خو
آدم نهایتا یک بار می‌تونه کسیو که اذیتش کرده از ته دل ببخشه ، از اون به بعد به تعداد دفعاتی که مجبور باشه ببخشتش ، همونقدر محبتش به اون آدم کم می‌شه . چون بخشیدن به معنی فراموش کردن نیست .
ژیپسوفیلا
امان از وقتی صدای انا لله احساساتت بلند بشه و ببینی کل احساساتت از بین رفته اونوقته که دیگه به حالت
اونوقته که دیگه میبینی هیچکس بخاطر دروغ هایی که بهت گفتن سمتت نمیاد و مقصر خودتی که به یه ادم دروغگو دل بستی https://eitaa.com/Ghipsofilla
وقتی براش گل میاری براش هدیه میبری هر روز با ذوق میری مدرسه تا ببینیش هواشو داری میخوای مرحم باشی برا زخماش ولی اون بیشتر با بقیه حرف میزنه با بقیه گرم میگیره با بقیه بشین برخاست میکنه با بقیه درد و دل میکنه ... خب بابا منم آدمم دلم توجه میخاد وقتی میبینم دیگه باهام حرف نمیزنی دیگه نگاهم نمیکنی چی کار باید بکنم؟ خب معلومه دیگه منم فاصله میگیرم... 🥲
ژیپسوفیلا
[ آشپزی با طعم اشک ] آخرین جمله‌ را روی کاغذ مینویسم و بعد پرونده ات را می‌بندم. " دیگر عمرا به تو
می‌دانم فرقی نمی‌کند، اما هر بار برای رهایی از سنگینی نفس‌هایم پنجره را باز می‌کنم و روی صندلی چوبی کنارش می‌نشینم. نه! مثل قبل، دم‌های عمیق از هوای آزاد هم حالم را خوب نمی‌کند. همان‌طور که نشسته‌ام، سرم را به چهارچوب پنجره تکیه می‌دهم و رد پرستوهای مهاجر را می‌گیرم. چه سبک‌بال پرواز می‌کنند! آسمان، امروز گرفته است. بی‌حوصلگی‌اش هر لحظه بیشتر می‌شود و ابرهای صورتش را بیشتر درهم می‌کشد. اما تاب‌آوری‌اش کم‌ است و بغض‌اش سریع می‌شکند. نم‌نم باران تشویقم می‌کند که کمی چای برای خودم دم کنم. لخ‌لخ‌کنان به سمت اجاق می‌روم. نسیم بوی خاک نم‌خورده را با خود از پنجره به داخل می‌آورد و در فضای خانه پخش می‌کند. همین باعث می‌شود به یاد عطر وانیل و دست‌های او بیفتم. چند روز پیش که به دیدنم آمد، همین حال و هوا حاکم بود. گفت می‌خواهد کیک وانیلی درست کند. به نظرش چای بدون تکه‌ای کیک یا بیسکوییت صفا نمی‌بخشد. من روی همان صندلی چوبی کنار پنجره نشسته بودم و او را در آشپزخانه روبه‌روی پنجره تماشا می‌کردم؛ دست‌هایش را، که چگونه می‌توانستند هنرمندانه و ظریف حرکت کنند. شاید از این‌که آن‌قدر محو تماشایش بودم دست و پایش را گم کرد، یا... نمی‌دانم. شیشه‌ی وانیل از دستش سر خورد؛ نیمی از آن روی زمین و کمی هم روی دستانش ریخت. شرط می‌بندم تا به حال کسی جز من ترکیب بوی وانیل، خاک‌ نم‌خورده، چمن تازه و محبوبش را استشمام نکرده. عطرهای دیگر را نمی‌دانم ولی بوی وانیل گرم است، خیلی گرم. مزه‌اش را همه می‌گویند تلخ است اما من می‌گویم شیرین است، خیلی شیرین.