عوالم پیشین در کوفه و قم (ذر، اظله و ارواح) نسخه PDF.pdf
حجم:
442.2K
20160518145759-10055-30.pdf
حجم:
335.9K
مغیرة بن سعيد و ظهور انديشه حروفیگری در عصر امويان
✍ روح الله بهرامی
مطالعات تاریخ اسلام، ش۵، ۱۳۸۹
عراق در عصر امویان محل ظهور و بروز اندیشهها و آراء مختلف سیاسی و فکری متنوعی بود. پیشینه تاریخی، ترکیب اجتماعی، مرکزیت سیاسی و اقتصادی، آن را به عنوان کانون مهم بروز این گونه افکار و اندیشهها درآورده بود. یکی از مهمترین این آراء و اندیشهها، غلو و حروفیگری بود.
این نوشتار، چگونگی ظهور آراء و نمادهای رمزی و حروفی و سرچشمهی حلول این افکار را در اندیشهی مغیره بن سعید، و نیز شکلگیری جریان مغیریه را بررسی نموده، با بهرهگیری از روشهای تحلیل تاریخی و فرقهشناسی به تبارشناسی اندیشهها و واکاوی آراء این جریان سیاسی_مذهبی پرداخته است و پیوند میان اینگونه اندیشهها را با آراء گِنوسی ایرانیان و تمدنهای بین النهرین و نظریات رمزی، حروفی و عددی نوافلاطونیان و فیثاغورثیان آشکار ساخته، و نشان داده که مغیرة بن سعید نخستین کسی است که افکار رازورانه و باطنیِ متأثر از افکار گنوسی بین النهرین را با آراء، اندیشهها و برداشتهای عددی، حروفی و رمزی پیوند داده، با این اقدام اولین جریان و مکتب حروفی را در عهد امویان به وجود آورده است.
@Gholow
پژوهشی در «خلیفه» خواندن راویان حدیث در سنّت نبوی، محمد صادق رضوی، مطالعات اعتبارسنجی حدیث4، ۱۴۰۴.pdf
حجم:
578K
پژوهشی در «خلیفه» خواندن راویان حدیث در سنّت نبوی
✍️ سید محمد صادق رضوی طوسی
مطالعات اعتبارسنجی حدیث، بهار و تابستان ۱۴۰۴
چکیده:
با شکل گرفتن نزاع خلافت در فرقههای اسلامی، سنت حدیثی نیز دستخوش تأثراتی از این نزاع گردید. از این رو بررسی و اعتبار سنجی روایاتی که به این موضوع میپردازند حائز اهمیت خاصی است. یکی از روایاتی که به موضوع «خلفا» اشاره دارد، روایت معروف «اللهم ارحم خلفائی» است که به رسول خدا صلی الله علیه و آله نسبت میدهد که ایشان راویان حدیث را به عنوان «خلفا» معرّفی نمودند. در این نوشتار ابتدا با بررسی اسناد حدیث نشان داده شده که رجال آن عمدتاً عامی و ضعیف هستند و برخی از طرق آن بر اثر قلب اسناد، به منابع شیعه راه یافته، و به این جهت مورد توجه علمای شیعه نیز قرار گرفته است. در ادامه به تحلیل محتوای آن پرداخته شده و با بررسی روایات معتبر سنّت امامی، تعارض آن با اصول مذهب شیعه به اثبات میرسد، چه اینکه «خلیفه» عنوانیاست که تنها بر ائمه ی معصومین علیهم السلام اطلاق شده است.
@Gholow
غلوپژوهی | یادداشتهای حدیثی و رجالی
🔸«مهمترین مصلحت، راستی و درستی است.» تاریخ وفات حضرت عبدالعظیم و حضرت معصومه س جعلی است و برخی از
⚠️آیا تاریخ ادعاشده برای ولادت حضرت معصومه (س) اصیل است؟
در منابع متقدم، ذکری از روز ولادت و درگذشت حضرت معصومه (س) نیامده، ولی چند منبع در دوران اخیر ولادت ایشان را در اول ذی القعده سال ۱۷۳ق. در شهر مدینه و وفات ایشان را در روز ۱۰ ربیع الثانی سال ۲۰۱ هجری قمری عنوان کردهاند. چند آدرس جعلی نیز برای آن ارائه شده که در واقع وجود ندارد.
- آقای رضا استادی منبع ولادت سازی برای حضرت معصومه علیها السلام را، کتاب نور الآفاق (منتشر شده در ۱۳۳۴ق) نوشته جواد شاه عبدالعظیمی (م ۱۳۵۵ق) میداند و مینویسند:
«بسیاری از گفتههای این کتاب فاقد استناد و بلکه ساختگی است و یکی از همین سخنان ساختگی "تاریخ تولد و وفات حضرت معصومه سلام الله است" که از کتاب او به چند کتاب دیگر نیز راه یافته است.»
- فقیه و محقق دانشمند، آقای شبیری زنجانی، تاریخ ولادت حضرت معصومه سلام الله را جعلی و دروغ دانسته و ماجرای جعل آن را نیز تبیین فرمودهاند. (تفصیل بیشتر| صوت مرتبط)
- صاحب کتاب «ریاحین الشریعة»
تاریخ ولادت و رحلت حضرت معصومه سلام الله را مجعول و دروغین دانسته و مینویسد:
از محضر آیت الله مرعشی نجفی سوال نمودم و ایشان تاکید فرمودند:
«این تاریخها دروغ و جعل است»
چند نکته و رفع ابهام
1- نبود سندی هرچند ضعیف
کاملاً معلوم است که صرف ضعف سند دلالتی بر جعل ندارد. اما تاریخ میلاد حضرت معصومه س هیچ سندی حتی ضعیف هم ندارد، و در هیچ مصدری ولو ضعیف و یا از متأخران نیامده. اینکه در دوران حاضر شخص متهمی ادعا کند که گزارشی دارد و سند ارائه ندهد، سند به حساب نمیآید. خصوصاً آنکه در موضوع مورد بحث، عالمان در آثار مرتبط خود چنین مطلبی را نیاوردهاند. از اساس داعیه کمی بر نقل روز میلاد فرزندان ائمه ع بوده است، و حتی بسیاری از موالید خود ائمه نيز محل اختلاف است.
اگر بناست ادعای بیدلیل معاصران، روایت ضعیف قابلتوجه به حساب آید، کسی را رسد که خلاف آن گوید، و این را بیاورد که «وجدنا فی نسخة بمدینة قم، انه روینا عن العالم انه قال سیاتی قوم یدعون ولایتنا و یظنون انهم یتبعونا، ینقادون لکل خبر، لا یدرون اصابوا ام اخطأوا، و یتخذون مجالس یحسبون انها لنا حشوا رثا من آرائهم، یقولون هذا الیوم لمیلاد اول ائمتنا و هذا لآخرهم! بلا اثر محکم و لا برهان قاطع! مشغولون بکلام بدعة، و دعاء ضلالة. الا طبع الله علی قلوب بعضهم حتی یغنون باشعارا فی فضلنا. الا ویل لهم ثم ویل لهم، ثم ویل لهم. و زاد فی نسخة اخری لا یزال یکررها حتی ظننا انه یجوز لعنهم!»
سند ضعیف خبری است که در منابع باشد، و برخی از راویانش ضعیف باشند، و یا سند مقطوع باشد، و یا مصدر مشکوک باشد. امثال موارد فوق که بی شک مجعول هستند.
2- لوازم تکریم
کسی با تکریم اولیای الهی مانند بزرگداشت حضرت معصومه س مشکلی ندارد، اصلاً چند صد روز در سال را گرامیداشت حضرت معصومه س قرار دهند. اما جعل تاریخ میلاد، افترا بر خاندان اهل بیت ع و معصیت است. مقابله با دروغ نیز امری لازم است، و نباید با مصلحتسازیهای نا به جا آن را کوچک جلوه دهیم. بلکه اگر بنا بر مصلحت سنجی است، نباید کاری کنیم که موجبات وهن مذهب نزد مخالفان شیعه را فراهم آوریم، که بگویند تا چند سال پیش فلان مناسبت را نداشتند، و اکنون آن را برساختند. (تفصیل بیشتر)
3- از مفاسد تسامح
اشکال دیگر این جعلها نیز پرآسیب جلوه دادن اخبار منابع معتبر است. و فراتر از آن باز کردن باب شعائرسازی و آرای باطل در این موارد، تا آنجا است که برخی بر آن نظراتی فقهی و اعتقادی بنا میکنند، و میگویند تولد حضرت عباس در روز بعد از میلاد سید الشهداء نشان از مقام تسلیم محض دارد و.... و اگر کسی نقدی کرد، برخی از ایشان لسان به طعنش گشایند و او را معارض مذهب شمارند.
و این خود اشاره به نکته مهمتری در بحث است و آن اهمیت اصلاح روش استناد به منابع است. و این مطلب خاص مصداقی برای بحثی بسیار گسترده خواهد بود.
@Gholow
▪️عالم اظله در میراث شیعه و غلات (۱)
مقدمه
آیا عالمی پیش از این عالم و انسانی پیش از این انسان وجود داشته؟ آیا انسان کنونی یکباره به دنیا پانهاده یا پیش از آن منازلی را طی کرده است؟ اینها سؤالاتی است که ذهن بسیاری از انسانها را درگیر خود کرده و چه بسا کوشیدهاند پاسخی دینی برای آن بیابند. تعداد زیادی از روایاتِ مذهبی به این سؤالات گره خوردهاند. در این روایات، با استفاده از مفاهیمی چون اظله، اشباح، انوار، ارواح، طینت، ذر و ... سعی شده سابقه و مراحل پیشینی وجود انسان توضیح داده شود.
این مفاهیم اگر چه با یکدیگر مرتبطند، اما تفاوتهایی نیز با هم دارند و خاستگاه و سیر انتقال هر یک نیازمند بررسی جداگانه است. این تفاوت هم در محتوا است؛ مثلاً زمان و ماهیت عالم ذر و عالم اظله، در برخی روایات، متفاوت به نظر میرسد؛ و هم در فضای حدیثی و فکری که هر یک از این مفاهیم در آن رواج داشته است. مثلاً در منابع اهل سنت، احادیث متعددی درباره «ذرّ» و «میثاق» دیده میشود. (برای نمونه: الدر المنثور، ج3، 598-607) اما اصطلاح «اظله» کمتر یافت میشود.
در فضای شیعی نیز، این تفاوت مشهود است. روحالله رجبیپور مینویسد: «خط متهمان به غلو بيشترين روايت را در مجموع سه عنوان (عالم ذر، عالم اظله، عالم ارواح) نقل كردهاند؛ هرچند در باب عالم ذر، روايات متهمان به غلو كمتر از روايات خاندان اعين است. در باب عالم ارواح، روايات متهمان به غلو بسيار است؛ ولي تقريباً هيچ روايتي از خاندان اعين وجود ندارد و نيز در باب عالم اظله، بيشتر روايات از آنِ متهمان به غلو است، در حالي كه هيچ روايتي از خاندان اعين وجود ندارد.» (رجبیپور، «عوالم پیشین در کوفه و قم (ذر، اظله و ارواح)»، ص130) البته در روایاتی منسوب به بکر بن اعین، زراره و حمران، تعبیر «أظلة» به کار رفته است (المحاسن، ج1، ص135؛ تفسير العياشي، ج2، ص126) اما در کل، همان طور که رجبیپور دریافته، تمایز روشنی بین دامنه کاربرد هر یک از این مفاهیم و از جمله «ذر» و «أظلة» در بین طیفهای مختلف دیده میشود. این در حالی است که در برخی پژوهشها میانِ این مفاهیم، تفکیک دقیقی صورت نگرفته و «ذر» و «أظلة» تقریباً به عنوان اعتقاد واحدی فرض شده است. (برای نمونه: گرامی، نخستین مناسبات فکری تشیع، ص213-231)
البته چنان که گفتیم بین این مفاهیم، ارتباط وجود دارد و در این میان، به ویژه دو مفهوم «أظلة» (= سایهها) و «أشباح» (سیاهیهایی که از دور نمایان است) به یکدیگر نزدیکترند. در این نوشتار، با در نظر داشتنِ تفاوت میانِ این مفاهیم، به طور خاص به بررسی «أظلة» میپردازیم.
«أظلة» یا «ظِلال» جمع «ظِلّ» به معنای سایه است. این عقیده در بین برخی از شیعیان وجود داشته که انسانها و به ویژه انسانهای برگزیده، در عوالمی پیش از دنیای کنونی، به صورت سایههایی نمود یافتهاند. برای نمونه در الإيضاح منسوب به فضل بن شاذان (د. 260 ق.) از عالم اظلة یاد شده است. (الإيضاح، ص106) احمد بن محمد بن عیسی الأشعري کتابی به نام «الأظلة» داشته است. (رجال النجاشي، ص82) در عنوان یکی از ابواب کتاب بصائر الدرجات، «الأظلة» آمده است. (بصائر الدرجات، ج1، ص83) صفار (بصائر الدرجات، ج1، ص80-81)، برقی (المحاسن، ج1، ص135، 203)، عیاشی (تفسیر العیاشی، ج2، ص126-127)، کلینی (د. 329 ق.) (الکافی، ج1، ص436، 441، 442)، شیخ صدوق (د. 381 ق.) (التوحید، ص128-129؛ علل الشرائع، ج1، ص118)، شیخ طوسی (د. 460 ق.) (الغیبة، ص278) و دیگران احادیثی درباره اظله در کتب خود نقل کردهاند. علی بن بابویه (د. 329 ق.) در مقدمه الإمامة و التبصرة به قبول روایات اظله اشاره کرده (الإمامة و التبصرة، ص16) و پسرش شیخ صدوق نیز به ویژه در اعتقادات خود حدیثی درباره اظله آورده که نشانه اعتقاد به آن است. (اعتقادات الإمامية، ص48)
#اظله
@Gholow
انتشار و پذیرش این انگاره در منابعِ شیعه، نشاندهنده کهن بودن آن است و این احتمال را پیش رو مینهد که اصل درستی داشته باشد؛ با این حال، با چالشها و ابهامات مهمی روبرو است که به صورت فهرستوار بیان میکنیم:
1. در کتب ملل و نحل معمولاً این انگاره با فرق غلات مرتبط دانسته شده است.
2. فرق غلات بر انگاره اظله تأکید ویژهای داشته و روایاتِ بسیاری درباره آن ساختهاند. حتی آثار مستقلی در این موضوع پدید آوردهاند.
3. برخی از متکلمان شیعه به روایاتِ این موضوع بدبین بوده و به رد یا تأویل آن پرداختهاند.
4. در کتب حدیثی شیعه، روایاتی که صریحاً به موضوع اظله بپردازد، از حیث تعداد و وضعیت متن و سند، رتبه بالایی ندارند. اسناد آنها غالباً ضعیف و مرتبط با متهمان به غلو است. اطلاعات موجود در فهارس و کتب رجالی نیز بیشتر مؤید ارتباط راویان و جمعکنندگان این احادیث با جریان غلو است. از نظر متنی نیز در آنها مشکلاتی دیده میشود.
با توجه به این چهار نکته، اگر چه ممکن است انگاره اظله، ریشه و اصل درستی داشته باشد، اما دست کم ضعف بسیاری از مستندات روایی آن را میتوان ثابت کرد. جریانهای غالی تلاش میکردند این عقیده را پرورش و گسترش دهند؛ بنابراین هشیاری و حساسیت بیشتر در مواجهه با روایاتِ این موضوع لازم است. در ادامه این چهار نکته به صورت تفصیلی بررسی شده و شواهدش ارائه میشود.
#اظله
@Gholow
▪️عالم اظله در میراث شیعه و غلات (۲)
عالم اظله در کتب فرقهشناسی
فرقنویسان معمولاً اعتقاد به اظله را با جریان غلو مرتبط دانستهاند. سعد بن عبدالله الأشعری (د. 299 یا 301 ق.) مینویسد:
«فلما قتل أبو مسلم، عبد الله بن معاوية في حبسه افترق أصحابه فرقا ففرقة منهم ثبتت على إمامة ابن الحرب والقول بالغلو والتناسخ والأظلة والدور وادعوا أن هذه المقالات كان يرويها جابر بن عبد الله الأنصاري وجابر بن يزيد الجعفي وأن مذهبهما كان هذا وأبطلوا جميع الفرائض والشرائع والسنن.» (المقالات والفرق، ص43)
و در ادامه نیز نوشته است:
«ومنهم من السبائية كان بدو الغلو في القول حتى قالوا أن الأئمة آلهة وملائكة وأنبياء ورسل وهم الذين تكلموا في الأظلة والتناسخ في الأرواح والدور والكور في هذه الدار وإبطال القيامة والبعث والحساب والجنة والنار.» (المقالات والفرق، ص44-45)
در فرق الشیعة که تحریر دیگری از المقالات والفرق سعد بن عبدالله الأشعری است، همین متن با کمی تفاوت و در برخی جهات، صریحتر آمده است. (فرق الشیعة، ص34-35، 36)
از این عبارات چند نکته به دست میآید:
1. اشعری دو بار اعتقاد به اظله را به غلو و تناسخ عطف کرده که به خوبی نشان میدهد آنها را مرتبط با هم میدانسته است.
2. اشعری مطلقاً از «الأظلة» یاد کرده بدون این که تفصیلی قائل شود؛ گویی آن را به کلی سخن باطلی میدانسته است. چنان که آن را جزو مقالاتی برشمرده که به ناروا به جابر بن عبدالله انصاری و جابر بن یزید جعفی منسوب شده است.
3. عبارت «وهم الذين تكلموا في الأظلة والتناسخ في الأرواح والدور والكور» نشان میدهد که مبدع این عقیده را گروهی از غلات میدانسته است.
با این حال باید توجه داشت که سعد بن عبدالله، دستِ کم در سند یکی از احادیثِ اظله حضور دارد. (علل الشرائع، ج1، ص118) البته نقل حدیث لزوماً به معنای پذیرش همه متن آن نیست؛ بلکه حضور در سند یک حدیث، همیشه بدین معنا نیست که راوی، آن حدیث را به طور خاص برای شاگرد خود، نقل کرده؛ بلکه ممکن است صرفاً کتابی را که آن حدیث در آن بوده، روایت کرده باشد.
در کتاب مسائل الإمامة منسوب به ناشئ اکبر (د. 293 ق.) نیز مشابه آن چه سعد بن عبدالله گفته، به اختصار آمده است: «فسمّوا الحربيّة و هم أصحاب عبد اللّه بن حرب و كان عبد اللّه بن حرب رئيسا من رؤسائهم، فلمّا قتل عبد اللّه بن معاوية استولى عبد اللّه بن حرب على أصحابه من الشيعة وأظهر القول بالغلوّ و الأظلّة و الأدوار.» (مسائل الإمامة، ص196، قم، 1428 ق.)
#اظله
@Gholow
ابوالحسن الأشعری (د. 324 ق.) اعتقاد به اظله را به مغیرة بن سعید که از بنیانگذاران غلو است، نسبت داده است:
«وذكر لهم كيف ابتدأ الله الخلق فزعم أن الله جل اسمه كان وحده لا شيء معه فلما أراد أن يخلق الأشياء تكلم باسمه الأعظم فطار فوقع فوق رأسه التاج قال: وذلك قوله: "سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى" [الأعلى: 1] قال: ثم كتب بإصبعه على كفه أعمال العباد من المعاصي والطاعات فغضب من المعاصي فعرق فاجتمع من عرقه بحران أحدهما مالح مظلم والآخر نير عذب ثم اطلع في البحر فأبصر ظله فذهب ليأخذه فطار فانتزع عين ظله فخلق منها شمساً ومحق ذلك الظل وقال: لا ينبغي أن يكون معي إله غيري ثم خلق الخلق كله من البحرين فخلق الكفار من البحر المالح المظلم وخلق المؤمنين من النير العذب وخلق ظلال الناس فكان أول من خلق منها محمداً صلى الله عليه وسلم قال: وذلك قوله: "قُلْ إِنْ كَانَ لِلرَّحْمَنِ وَلَدٌ فَأَنَا أَوَّلُ الْعَابِدِينَ فأنا أول العابدين" [الزخرف: 81] ثم أرسل محمداً إلى الناس كافة وهو ظل ...» (مقالات الإسلاميين، ت زرزور، 1/ 27)
عبدالقاهر البغدادی (د. 429 ق.) (الفرق بين الفرق، ص229-231) و شهرستانی (د. 548) (الملل والنحل، ج1، ص177) شبیه همین متن را آوردهاند.
صاحب کتاب البدء والتاریخ در قرن 4 ق. نیز برخی از فرق غلات را یاد کرده و نوشته است:
«وعامة هؤلاء يقولون بالتناسخ والرجعة ومنهم من يزعم أن الأئمة أنوار من نور الله تعالى وأبعاض من أبعاضه وهذا مذهب الحلّاجيّة وأنشدنى أبو طالب الصوفىّ لنفسه [بسيط]
كادوا يكونون ............... .... لولا ربوبية الرحمن لم يكن
فيا لها أعينا بالغيب ناظرة … ليست كأعين ذات الماق والجفن
أنوار قدس لها باللَّه متصل … كما يشاء بلا وهم ولا فطن
هم الأظلة والأشباح إن بعثوا … لا ظلّ كالظلّ من فيء ومن سكن» (البدء والتاريخ، 5/ 129-130)
البته این گزارش تنها نشان میدهد که در قرن 4 ق. اعتقاد به اظله در بین برخی صوفیانِ غلوگرا وجود داشته؛ ولی نشاندهنده اختصاص آن به غلات یا صوفیه نیست؛ چرا که بنا بر منابع دیگر، در آن دوره شبیه این انگاره در بین برخی دیگر از طوائف نیز وجود داشته است.
شهرستانی (د. 548) همچنین درباره نصیریه و اسحاقه مینویسد:
«النّصيريّة و الإسحاقيّة من جملة غلاة الشيعة. و لهم جماعة ينصرون مذهبهم، و يذبون عن أصحاب مقالاتهم و بينهم خلاف في كيفية إطلاق اسم الإلهية على الأئمة من أهل البيت ... و ربما أثبتوا له شركة في الرسالة، ... و قلع باب خيبر لا بقوة جسدانية من أول الدليل على أن فيه جزءا إلهيا، و قوة ربانية. و يكون هو الذي ظهر الإله بصورته، و خلق بيديه، و أمر بلسانه، و عن هذا قالوا: كان موجودا قبل خلق السموات و الأرض. قال: كنا أظلة عن يمين العرش فسبحنا فسبحت الملائكة بتسبيحنا، فتلك الظلال، و تلك الصور التي تنبئ عن الظلال: هي حقيقته، و هي مشرقة بنور الرب تعالى إشراقا لا ينفصل عنها، سواء كانت في هذا العالم، أو في ذلك العالم، و عن هذا قال علي رضي اللّه عنه: أنا من أحمد كالضوء من الضوء، يعني لا فرق بين النورين إلا أن أحدهما سابق، و الثاني لاحق به، تال له. قالوا: و هذا يدل على نوع من الشركة. فالنصيرية أميل إلى تقرير الجزء الإلهي. و الإسحاقية أميل إلى تقرير الشركة في النبوة.» (الملل و النحل، ج1، ص219-221)
اما از این گزارش نیز جز این برنمیآید که اخبار اظله مورد استناد و تأکید نصیریه و اسحاقیه بوده است؛ بلکه احتجاج آنها به این اخبار، نشان میدهد که بین دیگر طوائف نیز کمابیش شناختهشده یا مقبول بوده است.
#اظله
@Gholow
هدایت شده از علی امیری
#مقاله_پژوهشی 1
💠 روایات کرمدندان در پرتوی کاوشهای اعتبارسنجی و اسطورهشناسی
✍️ علی امیری - یحیی میرحسینی
🆔 @ali_amiry_ir
•┈┈┈••✾••┈┈┈•
🌐 دریافت فایل pdf مقاله:
http://ali-amiry.ir/285
◀️ صفحه مقاله در سایت مجله پژوهشی «کتاب قیم»:
https://kq.meybod.ac.ir/article_3750.html
نقش ایدئولوژیک نسخهبدلها- شفیعی کدکنی.pdf
حجم:
731.3K
نقش ایدئولوژیک نسخه بدل ها
✍️ محمدرضا شفیعی کدکنی، 1383ش.
جوامع در طول تاریخ در معرض تحول فکری و اعتقادی بوده اند. این تحولات بسیاری اوقات گسترده بوده و گاه موجب اختلاف مذهب نسل ها می شده است. با این حال نسل های بعد غالباً مایلند تصویر مورد علاقه خودشان را از بزرگان پیشین ارائه دهند.
به عنوان نمونه در این مقاله با بررسی تاریخی نسخه های آثار چند تن از شاعران و بزرگان فارسی قدیم مانند عطار، سنایی، صفی الدین اردبیلی و... که سنی مذهب بودهاند، نشان داده که ناسخان دوران بعد از گسترش تشیع در ایران تلاش بسیاری کردهاند که در نسخه های متأخرتر، از قرائن تسنن شخصیت های مورد علاقه خود بکاهند! و حتی آنها را شیعه بنمایند! چنانکه بعد از زوال کرامیه، دیگرانی در پی از بین بردن نام و جایگاه محمد بن کرام در نسخه ها رفتهاند!
این دست بررسی ها در شناخت تطورات فرهنگی جوامع و برخی از حقائق نهان تاریخ نیز موثر است.
@Gholow
غلوپژوهی | یادداشتهای حدیثی و رجالی
نقش ایدئولوژیک نسخه بدل ها ✍️ محمدرضا شفیعی کدکنی، 1383ش. جوامع در طول تاریخ در معرض تحول فکری و اع
⚠️همسوسازی اخبار و شخصیتها با شرایط زمان و مکان خود
میتوان مطالعاتی مانند آنچه در مقاله «نقش ایدئولوژیک نسخه بدل ها» گذشت، را در مورد بسیاری از دیگر بزرگان تاریخ پی گرفت. تأثیر نگاههای ایدئولوژیک و تمامیتخواه در تحریف تاریخ به حدی است که حتی به عنوان نمونه تا عصر حاضر نیز برخی در لباس اهل علم در تلاش و تکاپو هستند تا از سنیان متعصب شیعه ستیزی چون ابن عربی و ملای رومی نیز شیعه بتراشند. و به جای توجه به هزاران قرینه در نسخه های اصیل و در دسترس آثار ایشان که به روشنی فضای فکری سنی و صوفیانه مؤلف را فریاد میزند، به دلخواه و البته با سختی عقیده ای مشترک میان فریقین و یا عبارتی نادر در نسخه ای مشکوک یا مجعول را شاهد تشیع شخصیت مورد علاقه خود میگیرند. و زحمت نوشتن آثاری چند صد صفحهای در اثبات امر بدیهی «تسنن ابن عربی» را به دوش برخی از محققان می افکنند. (نمونه نک: مرتضی، ابن عربی سنی متعصب) در نگاه ایدئولوژیک، بررسی های تاریخی رنگ میبازد، و دلپسند بودن فلان شخصیت یا کتاب یا روایت برای نسبت آن به گروه خود کفایت میکند.
از شاخههای همین بحث و نتایج رویکرد پیشگفته، مسأله انتساب های موازی اخبار به اشخاص مختلف است. که یکی دیگر از مشکلات اساسی است که ما در میراث حدیثی خود با آن روبرو هستیم، یعنی بسیاری از روایاتِ ما به چندین کس از معصوم و غیر معصوم نسبت داده شده است. نمونه در مورد توحید مفضل و مصباح الشریعه.
در ابتدا شاید به نظر برسد که این خاصیت روایات اسلامی است یا حتی بعضی که آشنایی کمتری با این مباحث دارند، ممکن است آن را صرفاً توطئه ای از دشمنان بپندارند که روایات اهل بیت ع را سرقت کرده و به غیر ایشان نسبت داده اند. اگر چه گاه این توطئهها هم بوده و هست؛ ولی بی تردید اصل این مشکل بسیار گستردهتر و اساسیتر است و به طبیعت جامعه بشری و اصل خصوصیات رایج گزارشها (چه شفاهی و چه کتبی) برمیگردد؛ زیرا پدیده انتساب های موازی به هیچ موضوع و محدوده و فضایی اختصاص ندارد. و در اطراف خودمان دائما با انتساب های موازی روبرو هستیم. حتی در لطیفهها و قصهها و حکایات عامیانه به طرز عجیبی با آن مواجهیم. می بینیم که کسان مختلفی از اقوام و شهرهای مختلف حکایت یکسانی را از اقوام و همشهریهای خود نقل می کنند به گونه ای که معلوم است اصل واحدی داشته و از روی آن گرته برداری شده و هر کسی بدون این که از این حقیقت خبر داشته باشند حکایت را آن گونه که شنیده باور و نقل کرده است. و یا بسیاری از متون زیبا در میان مذاهب مختلف به افراد گوناگون منسوب شده است.
یکی از فروع این پدیده نیز، به روزرسانی و بومی سازی روایات است. یعنی مردم هر زمان و هر شهر حکایتی کهن را متناسب با زمان و مکان خود پردازش میکنند. این پدیده همواره عمدی و دفعی نیست و بسیاری از موارد آن به نوعی ناخواسته و ناخودآگاه است و می توان گفت به طبیعت نقل برمی گردد. البته حتی در عین طبیعی بودن، علل و انگیزه های مختلفی دارد. لذا می بینیم که گاه یک روایت واحد از شرق تا غرب گسترش یافته و در هر جایی و هر زمانی شکلی خاص به خود گرفته است.
@Gholow
🤥 شنود ادامه دارد!
چند سال پیش در کانال غلوپژوهی (تلگرام) دروغ بودن داستان «شنود» را نشان دادیم.
«شنود» از سلسله داستانهایی است که انتشارات #ابراهیم_هادی درباره تجربه نزدیک به مرگ، منتشر کرده است. پس از استقبال زیاد از قصه ساختگی «سه دقیقه در قیامت»، داستان شنود روانه بازار شد.
برخی از توضیحات:
https://eitaa.com/Gholow/117
همان زمان توضیح دادیم که مشاهداتی که قصهپرداز «شنود» ادعا کرده با تاریخ وقایع سازگار نیست.
https://eitaa.com/Gholow/57
نشر ابراهیم هادی که متوجه خبط و خطای خود شد، بلافاصله در نسخه مجازی کتاب «شنود» در سایت طاقچه دست برد و داستان را مطابق نقدهای کانال غلوپژوهی تغییر داد! سپس در چاپهای بعدی کتاب «شنود» هم جزئیات داستان را تغییر داد تا اشکالات کانال غلوپژوهی به آن وارد نباشد!!
اما ماشین داستانپردازی «شنود» هرگز متوقف نشد و در فضای مجازی ادامه یافت و آقا صادق با رخداد برخی حوادث، ادعا کرد قبلاً آن را «شهود» کرده است.
بالاخره آش به قدری شور شد که خان هم فهمید و صدای کانالهایی هم که چندان، دغدغه سنجش راست و دروغ ندارند، درآمد!
#شنود
#سه_دقیقه_در_قیامت
@Gholow