تلنگر.....
📒📣
چه قدر شاکر نعمت های خداوند هستیم؟؟؟؟؟؟؟؟
تا حالا به این فکر کردید چرا روی انگشتان دستتان پوست اضافی دارد و کمی چروک است
ولی پشت انگشتانتان ک همان کف دستتان است این طور نیست؟؟؟؟
🧐
👈به این خاطر که بتوانید انگشتانتان را خم و راست کنید!!!
وگرنه نمیتوانستید هیچ کاری با دستانتان انجام دهید!!
فقط با کمی پوست اضافی!!!!
چه قدر از این نعمت های گمنام دور و ورمون هست ک قدرشونو نمیدونیم؟؟؟
خدا خودش میگه که ( اگر شکر گزاری کنید نعمتتون رو زیاد میکنیم)
یاد بگیریم واسه نعمت هایی ک داریم و خدا بهمون میده سجده شکر به جا بیاریم
کمترین کار گفتن دو کلمه است
......
الحمدلله👌👌👌
یادمون نره ک خدا اینقدر کریمه که وقتی نعمت میده اگه شکر گزاری کنید باز بخاطر شکرگزاری تون ازتون با نعمتهاش تشکر میکنه!!!
❤️خدایا ممنون امروز سالم از خواب پاشدم
🧡 خدایا ممنون که اطرافیانم پیشم هستن و سالم و سلامت
💛خدایا ممنون که در کشور اسلامی زندگی میکنم
💚خدایا ممنون قدرت فکر کردن فعالیت کردن غذا خوردن تلاش کردن خوشحال بودن پشیمون شدن از کار های بد خوابیدن محبت کردن زندگی کردن شادی کردن معاشرت کردن صحبت کردن و
.............................
دارممممم💐💐💐💐💐
مممنوووووووون خدای مهربووووووووونم❤️
https://eitaa.com/joinchat/1465450547C7a7957a662
💛پاتوق دخترا💛
#برنامه ✅ توی ایام امتحانات سعی کنید :👇 1- استرس رو از خودتون دور کنید😊 2- یک برنامه ریزی مفید داشته
#برنامه ✅
قسمت دوم✌️
❗️چگونه میتوانیم استرس را از خودمان دور کنیم ؟!😰
* به خودمان امید داشته باشیم و
خودمان را دست کم نگیریم 🙂
* درس را بخوبی بخوانیم زیرا وقتی
درس را خوب درک کنیم دیگر استرسی هم نداریم📚😄
* برای چی استرس دارید ؟!☹️
دلیل استرس خودتون رو پیدا کنید و درباره آن با بزرگ تر خود حرف بزنید
هم تخلیه می شوید و هم راه حل هایی جلوی پای شما قرار میگیرد😉
❗️چه ورزش هایی انجام دهیم و چگونه؟!💪
* نرمش های معمولی انجام دهید👌
و ورزش های سنگین انجام ندهید زیرا
ورزش های سنگین باعث خستگی شما
میشود و درس شما عقب میافتد😪
* ورزش های سبک شامل:🏃♀
1- درجا زدن🚶♀
2- کشش های دست و پا🙆♀
3- خم و راست شدن 🙇♀
4- پروانه زدن🦋
5- کشش بدن به سمت پا🏃♀
و نرمش های دیگر😊
#نکته : یادتان باشد ورزش برای این نیاز است که⚜ باعث سر حال امدن و نشاط شما شده و اثر خوبی در درس شما دارد😃
https://eitaa.com/joinchat/1465450547C7a7957a662
🌷مهدی شناسی 3🌷
◀️ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﻣﺎ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ،ﭼﻮﻥ ﻧﻤﺎﺯ ﺭﺍ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﯿﻢ ﻭ ﺭﻭﺯﻩ ﺭﺍ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﯾﻢ ،ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﯿﻢ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﺸﻨﺎﺳﯿﻢ.
◀️ﻧﻪ!ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺍﻣﺎﻡ،ﻓﻮﻕ ﺍﯾﻦ ﺻﻮﺭﺕ ﻫﺎﺳﺖ. ﻫﻤﺎﻥ ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﻧﺸﻨﺎﺧﺘﻨﺶ ﮔﻤﺮﺍﻫﯽ ﺍﯼ ﺑﻪ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺩﺍﺭﺩ،ﮐﻪ ﻓﻮﻕ ﮔﻤﺮﺍﻫﯽ ﺑﯽ ﻧﻤﺎﺯﯼ،ﺑﯽ ﺣﺠﺎﺑﯽ ﻭ ﮔﻨﺎﻩ ﻫﺎﯼ ﻓﻌﻠﯽ ﻭ ﺻﻔﺘﯽ ﺍﺳﺖ.
◀️ﻧﺸﻨﺎﺧﺘﻦ ﺍﻣﺎﻡ ﺿﻼﻟﺖ ﺩﺭ ﺩﯾﻦ ﺍﺳﺖ. ﯾﻌﻨﯽ ﻧﻤﺎﺯ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻧﻢ،ﻭﻟﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﺎﺳﻢ،ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﻤﺎﺯ ﺧﻮﺍﻥ ﺑﻮﺩﻥ،ﺑﻪ ﺑﯿﺮﺍﻫﻪ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ. ﯾﻌﻨﯽ ﺑﺎ ﺩﯾﻦ،ﺩﺭ ﺩﯾﻦ ﮔﻤﺮﺍﻩ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ...
#مهدی_شناسی
#قسمت_سوم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
https://eitaa.com/joinchat/1465450547C7a7957a662
🔹 #او_را ... (۱۶)
صبحونمو خوردم و به اتاق برگشتم
سه تماس از دست رفته از عرشیا داشتم 📱
شماره مرجانو گرفتم
- الو مرجان
- سلام ... تو چرا اینقدر سحرخیزی دختر ... اه ...
خودت نمیخوابی ، نمیذاری منم بخوابم ! 😒
- باید باهات صحبت کنم. عرشیا رو یادته؟ چندبار راجع بهش گفتم برات.
- همون همکلاسی خوشگله زبان فرانسه؟ 😍
خب ؟؟
ماجرای دیروز رو براش تعریف کردم .
- جدی ؟؟ 😂
چه پررو ...
ولی خوشم میاد از اینا که زود پسر خاله میشن 😂
خیلی راحت میشه سرکارشون گذاشت 😂
- نمیدونم
دودلم
از یه طرف میگم از تنهایی که بهتره ...
از یه طرف میگم اینم یکی لنگه سعید ... 😒
از یه طرف نیاز دارم یکی کنارم باشه
نمیدونم انگار یچیزی گم کردم ...
حالم خوب نیست ، خودت که میدونی !
میگم شاید عرشیا بتونه امید به زندگی رو بهم برگردونه !
- ولی بنظر من تو میخوای حال سعیدو بگیری 😉
- نمیدونم ...
باور کن نمیدونم ...
- حالا هرچی که هست ، امتحانش که ضرر نداره! 😈
دو روز باهاش بمون ، اگه خوشت اومد که اومده
نیومدم ، میگی عرشیا جون هررریییی 😁
- اره ، راست میگی
- فقط ترنم! جون مادرت انصافاً دوباره مثل قضیه سعید نکنی ، بعد تموم کردن نتونم جمعت کنما 😏
هرکاری میکنی عاشق نشو
واقعاً به چشم سرگرمی نگاش کن !
- آخه رابطه بدون عشق به چه درد میخوره ؟؟
- فکر میکنی همه دوست دختر ، دوست پسرا عاشق همن؟ 😏
اگر عاشقن چرا ته همه رابطه ها یا به خیانت میرسه یا به کثافت کاری ؟؟
اگرم خوش شانس باشن ازدواج میکنن ، بعد اون دوباره طلاق میگیرن 😒
- پس اصلا برای چی باهم میمونن ؟؟
- سرگرمی عزیزم
سر گر می !!
مثل الانه تو ، که حوصلت سر رفته😉
- اوهوم . باشه ...
- کی میای ببینمت ؟
- امروز که فکرنکنم ، شاید فردا پس فردا یه سر اومدم ...
- باشه ، خودت بهتری ؟؟
- بهتر ؟؟ 😏
من فقط دارم نفس میکشم !
همین !
- اَه اَه ... باز شروع کرد
برو ترنم جان. برو حوصله ندارم ، بای گلم 👋
- مسخره ....
رفتم سراغ دفترچم که دیشب میخواستم مثلا توش بنویسم اما با دیدن شماره عرشیا ، فراموشم شده بود .
نشستم پشت میز ...
✍ نوشتن مثل یه مسکنه ! 💉
وقتی نمیدونی چته ،
وقتی زندگیت پر از سوال شده ،
بشین بنویس ،
اینجوری راحت تر به جواب میرسی ✅
نوشته های قبلیمو مرور کردم و رو هر کدوم که راجع به سعید بود ، یه خط قرمز کشیدم .... 🚫
مرجان راست میگفت !
دیگه نباید دل ببندم !
مثل سعید که دل نبسته بود و خیلی راحت گذاشت و رفت ... 🚶
من باید دوباره سرپا میشدم 💪
من چم شده بود ؟؟
باید این مسئله رو حل میکردم ✅
نوشتم و نوشتم و نوشتم ...
تو حال خودم بودم که عرشیا زنگ زد ... 📱
دل دل میکردم که جواب بدم یا نه ...
دستمو بردم سمت گوشی ...
- الو
- سلام ، صبح بخیر 😊
بالاخره بیدار شدین ؟؟ ☺️
- صبح شماهم بخیر ، بله خیلی وقته ...
- عه پس چرا جوابمو ندادید 😳
- عذرمیخوام ، دستم بند بود
- اهان ، خواهش میکنم ...
خوبین؟ دیشب خوب خوابیدین ؟
- ممنونم ، بله
- چه جوابای کوتاه و سردی 😅
فکراتونو کردین ؟
- تا حدودی ...
- خب؟ به چه نتیجه ای رسیدین ؟
- من الان نمیتونم راجع به شما نظر بدم
چون تا الان فقط یک همکلاسی بودین برام و شناختی ازتون ندارم
- خب این شناخت چطور به دست میاد ؟؟
- فکرمیکنم یک رابطه کوتاه امتحانی
- جدی ؟؟؟؟؟؟ 😳
وای من که الان ذوق مرگ میشم که 😅
چشم هرچی شما بگی ...
- خیلی جالبه 😅
موقع صحبت میشم شما ، خانم سمیعی
موقع پیامک میشم ، تو ، ترنم ، عشقم 😂
- خب آخه یکم باحیام 😅
خجالت میکشم
تازه اولشه خب 😉
- بله ...
همه اول رابطه بهترین موجود روی زمین نشون میدن خودشونو 😏
- تیکه میندازی ؟؟
من همیشه بهترین میمونم برات ...
اونقدر که رابطه کوتاه امتحانیت ، بشه یه رابطه ابدی عاشقانه 💕
- بله بله .... کافیه یکمم زبون باز باشن ، دیگه بدتر .... 😆
- بیخیال همه اینا ؛ مهم اینه که به خواستم رسیدم 😍
به رفیقام که قول دادم بهشون شیرینی بدم 🍰
- واقعاً؟ 😂
دیوونه 😂
یه ساعتی با هم حرف زدیم
و قرار شد شام باهاش برم بیرون ...
"محدثه افشاری"
https://eitaa.com/joinchat/1465450547C7a7957a662
🔹 #او_را ... (۱۷)
شب حسابی به خودش رسیده بود.
البته منم کم نذاشته بودم ، اونقدری که همه با چشمشون دنبالم میکردن ...
شب هر دومون از خودمون گفتیم .
عرشیا تا میتونست زبون ریخت و منو خندوند 😂
واقعاً چهره جذابی داشت ...
چشمای طوسی ؛
موهای مشکی که همیشه یه حالت خیلی شیکی بهشون میداد ؛
بینی باریک و بلند و ته ریش
یه چهره ی مردونه و جذاب ...
با این حال به پای خوشگلی و جذابیت من نمیرسید ...😌
عرشیا اونقدر اون شب صحبت کرد که حتی اسم بچه هامونم مشخص کرد !!
قبل خداحافظی یه جعبه کوچیک و خوشگل گذاشت جلوم .
- این چیه ؟؟
- یه هدیه ناقابل برای باارزش ترین فرد زندگیم ... 🎁
- یعنی برای من ؟؟ 😳
- مگه من باارزش تر از توهم تو زندگیم دارم عروسک ؟؟ 😉
-:وای ممنونم عرشیا ...
- قابل شمارو نداره خانومی 😉
حالا نمیخوای بازش کنی ؟؟
- چرا 😉
با دیدن گردنبند برلیان ظریف و خوشگل داخل جعبه چشام برق زد 😍
- وااااایییی ....
عرشیا ... این برای منه ؟؟؟
چقدرررر نازه ....
وای ممنونم ...
- خواهش میکنم عزیزم ...
قیمتش یه بوس میشه 😊
- بی ادب لوس 😠
نخواستم اصلاً ...
- شوخی کردم بابا ....
یعنی تو یه بوسم نمیخوای به ما بدی ؟؟؟
- عرشیا ! یادت نره که این رابطه ، کوتاه مدت و امتحانیه 😡
- باشه بابا ... نده ... فقط با این حرفات دلمو نلرزون ...
لطفا😞
- تقصیر خودته ...
کی تو دیدار اول چنین حرفی میزنه ؟؟
- بله ببخشید ... 😔
- خواهش میکنم حالا 😊
ممنون ، خیلی خوشگله ...
فقط داره دیرم میشه
ممکنه بابام توبیخم کنه
دیگه باید برم
- چقدر زود 😞
باشه عزیزدلم ...
کاش حداقل ماشین نمیاوردی ، خودم میرسوندمت ...
- نه ممنون
زحمتت نمیدم ...
بابت امشب ممنونم
خداحافظ 👋
- من از تو ممنونم که اومدی خانومی ...
دوستت دارم ترنم ...
خداحافظ گل من 👋💋
از پیش عرشیا که برگشتم حالم خوب بود ، چند روزی شارژ بودم ...
تا اینکه رفتم سراغ دفترچم ...
"محدثه افشاری"
https://eitaa.com/joinchat/1465450547C7a7957a662
🔹 #او_را ... (۱۸)
دفترچه رو باز کردم و نوشته هامو خوندم ،
آخرین نوشتم نیمه تموم مونده بود ...
همون روزی که رابطم با عرشیا شروع شد ، میخواستم راجع به زندگیم بنویسم که با زنگ عرشیا نصفه موند ...
حالا همون زندگی رو داشتم + عرشیا ✅
دوباره رفتم تو خودم ...
انگار آب داغ ریختن رو سرم ...
هرچی مینوشتم ،
هرچی میگشتم ،
هرچی فکر میکردم ،
هیچی تو زندگیم بهتر نشده بود ❌
فقط عرشیا حواسمو از زندگی پرت کرده بود ✅
همین ...
هیچی به ذهنم نرسید ؛ جز حرف زدن با مرجان
- الو مرجان
- سلام ترنم خانوم !
چه عجب یاد ما کردی !
- ببخشید ... سرم شلوغ بود !
- سر تو قبلاً هم شلوغ بود اما باز یه یادی از رفیق قدیمیت میکردی !
اما انگار یار جدیدت کلا وقتتو پر کرده 😉
- لوس نشو مرجان 😏
خونه ای ؟
میخوام بیام پیشت ...
نیاز دارم باهات صحبت کنم .
- دوباره چت شده میخوای ناله هاتو برام بیاری ؟؟
-مرجان ... خونه ای ؟؟؟
- الان که نه
ولی تا دوساعت دیگه میرم خونه .
اون موقع بیا 😉
- باشه .
کاری نداری ؟؟
- فدای تو ...
بای 👋
تا یه سیگار بکشم ، یکم قدم بزنم و یه دوش بگیرم ، یه ساعت و نیم گذشت .
حاضر شدم و راه افتادم سمت خونه مرجان .
سر کوچشون بودم که دیدم داره میره سمت خونه .
یه بوق زدم تا متوجه شه پشت سرشم .
- عه ، سلام ...
چه به موقع رسیدی
- سلام ، میخوای دیگه نریم خونه ؟
سوار شو بریم پارکی ، جایی ...
- هرچند خسته ام امّا هرچی تو بگی 😉
سوار شد و رفتم سمت بوستان نهجالبلاغه 🌲🌳
خیلی این پارکو دوست داشتم
کلی خاطره ازش داشتم ...
دو تا بستنی گرفتیم و نشستیم رو نیمکت
- خب ؟
باز چته ؟
نکنه این بار صدای به دخترو از گوشی عرشیا شنیدی ؟ 😂
- خیلی مسخره ای مرجان ...
منو نگا که اومدم با کی حرف بزنم !!!
- خب بابا قهر نکن ...
میدونی که شوخی میکنم ، چرا بهت برمیخوره ؟؟
بگو عزیزم ؛ چی شده ؟
- مرجان ...
من ...
حالم خوب نشده ...
حتی با وجود عرشیا هم زندگیم همونجوری مسخرست ...
- خب ؟
- ببین عرشیا فقط تونسته حواس منو از زندگیم پرت کنه
وگرنه هیچ تغییری برام به وجود نیاورده ...
- میخوای چی بگی ؟؟
- فقط سعید میتونست زندگی منو قشنگ کنه 💕
- سعیدم نمیتونست ...
- چی؟ کی گفته ؟
من با سعید حالم خوب بود ... 😢
- یکم عقلتو به کار بنداز !
تو از اول همینجوری بودی !
سعیدم مثل عرشیا فقط حواستو پرت کرده بود ! 😒
مثل من که بهزاد ، کامران ، شهاب ، ایمان ، سروش و ...
همه شون فقط حواسمو از زندگی پرت میکنن ....
- یعنی چی ؟
- تو با سعید احساس خوشبختی میکردی ؟
- خب آره !
- پس چرا دم به دقیقه کارت رپ گوش دادن و گریه های شبانه بود ؟؟؟
پس چرا گاهی با قرص خوابت میبرد؟؟
- خب بخاطر مشکلاتی که تو زندگیم دارم ...
- بعد سعید چرا حالت بد شد ؟
-همون مشکلات + تنهایی + خیانت دیدن
- خب الانم با وجود عرشیا همون دو تا چاله ی آخری برات پر شده !
اون چاه هنوز سر جاشه !!
- تو اینا رو از کجا میدونی ؟؟
- چون منم تو همون لجن دست و پا میزنم !!
- پس چرا حالت همیشه خوبه ؟ 😳
- نیست ؛ فقط سعی میکنم بهش فکر نکنم
از یادم میبرمش تا اذیتم نکنه !
ولی تو همش داری بهش فکر میکنی ! 😒
بخاطر همینم عذاب میکشی !
- خب آخه من نمیتونم مثل تو باشم !
من رو بی هدف بودن آزار میده !
- پس اینقدر آزار بکش تا دق کنی !
کدوم هدف ؟؟
ما همه تو این دنیا تو لجن دست و پا میزنیم !
هیچکس خوشبخت نیست !
همه فقط اداشو درمیارن !
اینقدر تو مخ تو فرو کردن پیشرفت هدف ترقّی ، که باورت شده این دنیا جای رشده !! 😏
اینجا هیچی نیست جز یه صحنه تئاتر و ما هم همه عروسک خیمه شب بازی !!
حرفای مرجان مثل پتک کوبیده میشد رو سرم !
حالم داشت بد میشد ...
بلند شدم و مرجانو رسوندم خونش و خودمم رفتم خونه ...
"محدثه افشاری"
https://eitaa.com/joinchat/1465450547C7a7957a662