گفتارگاه
🎥 تکبیر نمایندگان مجلس پساز اعلام برکناری عبدالناصر همتی از وزرات اقتصاد و نتایج رای گیری ✅ @Rajan
🔸گفتارگاه: صدای تکبیر، برای بسیاری از ما یادآور لحظاتی است که جامعه در هیجان یک پیروزی ملی یا یک اتفاق سرنوشتساز غرق بود. روزگاری این فریاد در لحظه ورود رزمندگان به خرمشهر طنینانداز شد؛ روزی دیگر، وقتی بنیصدر با رأی قاطع مجلس از ریاستجمهوری کنار گذاشته شد. در آن روزها، این تکبیرها از جنس دیگری بود. اما حالا، در صحن مجلس، پس از برکناری یک وزیر، صدای همان تکبیر بلند شد. همان لفظ، همان آهنگ، اما تهی از معنای آن روزها. این چه تکبیری است که بوی غنیمتهای سیاست میدهد نه عطر ایثار؟ آیا این هم در زمره همان لحظات تاریخی بود؟ آیا تغییر یک وزیر، هرچند در بستر قانونی و با استفاده از ابزار استیضاح، بهگونهای است که گویی دروازهای گشوده شده، قلهای فتح شده و ملتی از بند اسارت رها شده است؟ سؤال اینجاست که چرا و چگونه بخشی از نمایندگان، استیضاح یک وزیر را نه یک اقدام اجرایی معمول بلکه یک "فتح" تعبیر کردند؟ آنهم در دولتی که رهبری، موفقیت آن را موفقیت کل کشور دانستهاند. آیا مسئله چیزی بیش از نقد یک وزیر است؟ آیا چنین تکبیری، که از قضا شباهت لفظی به تکبیرهای خرمشهر دارد، معنایی همسنگ آن دارد؟ بیشک، استیضاح ابزار قانونی مجلس است. اما وقتی با آن چنان برخورد میشود که گویی دشمنی سرسخت از میدان به در شده، این سؤال مطرح میشود که زاویه نگاه برخی از نمایندگان نسبت به دولت چیست؟ آیا تغییر یک وزیر، باید با لحنی جشنگونه همراه باشد؟در پس این رفتارها، شکاف میان مجلس و دولت به شکلی عیانتر دیده میشود. نه از آن جهت که مجلس وظیفه نظارتی خود را انجام داده، بلکه از این نظر که رفتار برخی نمایندگان بیشتر به یک منازعه سیاسی شباهت دارد تا یک اقدام در مسیر اصلاح.
تکبیر را خرج کنید، اما نه بیمقدار. نه بیجا. نه بیمعنا.
✍🏻 ۱۳ اسفند ۱۴۰۳
🔹@GoftarGah
🚩چای دبش را دولت رئیسی تلخ کرد، نه جنجال آفرینان!
🚩دولت، خودش فساد را افشا کرد؛ کاسبان جنجال، پیراهن عثمانش کردند!
🔸گفتارگاه: سخنگوی قوه قضائیه اعلام کرد که در پرونده #چای_دبش، دو وزیر دولت شهید رئیسی—ساداتینژاد و فاطمیامین—به جرم معاونت در اخلال اقتصادی، یکی به دو سال و دیگری به یک سال حبس تعزیری محکوم شدهاند. کافی بود این خبر منتشر شود تا همانهایی که سالها با فساد رفیق گرمابه و گلستان بودند، هجوم بیاورند به دولت رئیسی، گویی عقدههای کهنهشان تازه سر باز کرده!
اما واقعیت چیست؟ واقعیت این است که همین تخلف و فساد را چه کسی کشف کرد؟ دولت رئیسی! چه کسی گزارش داد؟ بازرسی ویژه دولت و وزارت اطلاعات! اگر پیگیریهای آن دولت نبود، شاید تخلف پشت پرده میماند، مثل خیلیهای دیگر که سالها مکتوم ماند و آبی از آب تکان نخورد. #دولت_رئیسی خودش فساد را افشا کرد، وزیر خاطی را برکنار کرد و پرونده را تحویل قوه قضائیه داد. این یعنی همان شفافیتی که مدعیان دروغینش، سالها در دولتهای قبلی فقط از آن حرف میزدند، اما وقتی پای رفقای خودشان وسط بود، سکوت میکردند یا پشتشان در میآمدند!
۱۵ آذر ۱۴۰۲، رئیسی در دانشگاه شهید بهشتی صریح و بیپرده گفت:
«نه بنده، نه فقط وزرا، بلکه همه کسانی که به نام دولت کار میکنند، باید نسبت به فساد حساس باشند. این دولت خودش پیشقدم شد، متخلفان را شناسایی کرد، برکنار کرد و تحویل قوه قضائیه داد.»
خرداد امسال، #محسنی_اژهای، رئیس قوه قضائیه، در جمع دانشجویان دانشگاه یاسوج شهادت داد که:
«در پرونده چای دبش، این خود دولت بود که از همان روز اول پیگیری کرد و مسئله را مطرح ساخت.»
این یعنی همان فرق اساسی میان دولت رئیسی و بقیه! یعنی مرزبندی با فساد، بدون اما و اگر! اما آنهایی که دیروز شریک فساد بودند، امروز طلبکار شفافیت شدهاند! چقدر آشناست این قصه...
✍🏻 ۱۴ اسفند ۱۴۰۳
🔹@GoftarGah
🚩«بفرما وزیر شو» سیاست نیست، شوخی هم نیست، فاجعه است!
🔘قسمت اول
🚩کودکانه، بیمایه، عبث!
🔸گفتارگاه: در فضای سیاست، آنچه انتظار میرود، عقلانیت و نقدهای سازنده است؛ اما آنچه گاه دیده میشود، چیزی فراتر از کنایههای کودکانه نیست. نمونهی اخیرش، ماجرای کارزاری است که برخی فعالان رسانهایِ منتسب به جریان انقلابی، علیه #سعید_جلیلی به راه انداختهاند. این گروه، که از مخالفان سرسخت جلیلی هستند، به بهانهی استیضاح وزیر اقتصاد، از رئیسجمهور خواستهاند که او را بهعنوان وزیر جدید معرفی کند. دلیلشان؟ اینکه جلیلی، علیرغم فقدان سابقهی اجرایی، همواره مدعی داشتن برنامه برای ادارهی کشور بوده است. پس حالا وقت آن است که به میدان بیاید و خودش را محک بزند. اما این درخواست، بیش از آنکه نقدی جدی بر عملکرد جلیلی یا جریان متبوعش باشد، چیزی جز یک کنایهی سیاسی نیست. نه دغدغهی اصلاح در آن دیده میشود، نه تلاشی برای بهبود شرایط. بلکه بیشتر شبیه همان بازیهای کودکانهی دوران مدرسه است که یک گروه، برای تحقیر رقیبشان، او را به انجام کاری دعوت میکنند که از پیش مطمئناند آن را رد میکند. به زبان ساده، این حرکت، نوعی تمسخر است، نه نقد. در فضای سالم سیاسی، نقد واقعی بر دو پایهی استدلال و هدفمندی استوار است. یعنی منتقد، بهجای آنکه برای به رخ کشیدن ضعفهای طرف مقابل، صحنهای از پیش طراحیشده بسازد، به دنبال تحلیل نقاط قوت و ضعف او بر اساس واقعیتها خواهد بود. اما در این ماجرا، چنین چیزی دیده نمیشود. هدف، نه روشن شدن حقیقت، نه اصلاح امور، بلکه صرفاً تحقیر و اثبات یک گزارهی از پیش تعیینشده است: «دیدید که عرضهی کار اجرایی ندارد؟!» این رفتارها، بیش از آنکه به سطح سیاستورزی کمک کند، آن را به ابتذال میکشاند. سیاستورزی، عرصهی حلوفصل امور از طریق گفتوگو و اندیشه است، نه صحنهی جنگهای زرگری که در آن، هر گروهی صرفاً به دنبال تخریب دیگری است. چنین رویکردهایی، نه تنها به حل مشکلات کشور کمکی نمیکند، بلکه سطح تحلیلها را پایین آورده و فضای سیاسی را بیش از پیش به سمت مجادلات بیحاصل میبرد. اگر قرار است فردی چون جلیلی نقد شود، بهترین راه، بررسی واقعی دیدگاههای اوست، نه اینکه با طرح پیشنهادهای کنایهآمیز، او را در دام قضاوتهای از پیشساختهشده بیندازیم. در غیر این صورت، این رویکرد، نه یک تحلیل عمیق، که چیزی جز انتقامگیری رسانهای نخواهد بود.
✍🏻 ۱۵ اسفند ۱۴۰۳
🔹@GoftarGah
گفتارگاه
🚩«بفرما وزیر شو» سیاست نیست، شوخی هم نیست، فاجعه است! 🔘قسمت اول 🚩کودکانه، بیمایه، عبث! 🔸گفتارگاه:
🚩«بفرما وزیر شو» سیاست نیست، شوخی هم نیست، فاجعه است!
🔘قسمت دوم
از تحلیل تا تحقیر
🔸گفتارگاه: رسانه، بهویژه در جبههای که خود را مدافع ارزشهای انقلاب میداند، نباید به ابزاری برای تسویهحسابهای شخصی و رقابتهای کودکانه تبدیل شود. وقتی تحلیل جای خود را به تمسخر میدهد، وقتی روشنگری قربانی انتقامجوییهای هیجانی میشود و وقتی نقدِ منطقی به حاشیه میرود و بازیهای ژورنالیستی جای آن را میگیرد، در واقع، جبههی انقلاب بیش از هر دشمنی، دارد خودش را تضعیف میکند. ماجرای اخیر(کارزار معرفی جلیلی بهعنوان وزیر اقتصاد)، که حالا دیگر به یک منازعهی پر سر و صدا تبدیل شده، نشاندهندهی یک شکاف عمیق در میان کسانی است که مدعی انقلابی بودن هستند. از یکسو، طرفداران جلیلی چنان در ستایش و تمجید افراط کردهاند که گویی هرگونه نقدی، حتی از سر دلسوزی، نوعی خیانت تلقی میشود. از سوی دیگر، مخالفان او، به تمسخر و تحقیر روی آوردهاند. این دو قطبیسازی، نتیجهای جز فروکاستن سطح گفتمان سیاسی و رسانهای ندارد. در چنین فضایی، جبههای که قرار بود با عقلانیت مسیر خود را ادامه دهد، عملاً به دو اردوگاه متعصب تقسیم شده است: یک گروه، چشمبسته میپرستد و گروه دیگر، کورکورانه میکوبد. اما در این میان، بازندهی اصلی نه یک فرد خاص است، نه حامیان و نه مخالفانش، بلکه کلیت جریان انقلاب است. دلیل روشن است: رسانههای انقلابی، که باید به مسائل کلان کشور بپردازند و زمین بازی را به نفع گفتمان عدالت و استقلال تغییر دهند، به دام نزاعهای بیهودهی داخلی افتادهاند. هر چه این درگیریهای بیحاصل بیشتر طول بکشد، فرصت برای پرداختن به مسائل اصلی کشور کمتر میشود. و از همه مهمتر، میدان برای بازیگران دیگری که اهدافی کاملاً متفاوت دارند، بازتر خواهد شد. مسئله، یک چهرهی خاص نیست. مسئله، نزول سطح تحلیل و گفتوگو در فضای انقلابی است. اگر این روند ادامه پیدا کند، فرقی نمیکند چه کسی برندهی جنگهای داخلی باشد، چون در نهایت، این انقلاب است که از درون تحلیل خواهد رفت.
✍🏻 ۱۵ اسفند ۱۴۰۳
🔹@GoftarGah
گفتارگاه
🚩«بفرما وزیر شو» سیاست نیست، شوخی هم نیست، فاجعه است! 🔘قسمت دوم از تحلیل تا تحقیر 🔸گفتارگاه: رسانه،
🚩«بفرما وزیر شو» سیاست نیست، شوخی هم نیست، فاجعه است!
🔘قسمت پایانی
سیاست بدون منطق، سیاستی علیه خودش
🔸گفتارگاه: در سیاست، احساسات همیشه نقش داشته است. از انقلاب تا انتخاب، همیشه جایی برای شور و هیجان بوده است. اما سیاست و رسانه، عرصهی عقلانیت است، نه جولانگاه هیجانات افسارگسیخته. زمانی که عقل کنار میرود، احساسات، بهجای آنکه نیرویی محرک برای اصلاح و پیشرفت باشد، خود به سدی در برابر حقیقت تبدیل میشود. آنگاه دیگر عرصهی سیاسی و رسانه، نه میدان رقابت اندیشهها، که صحنهی نبردی کور میان دو سوی یک احساس خواهد شد.
این روزها در جبههی انقلاب، چنین وضعیتی در حال رخدادن است. شکافی که روزبهروز عمیقتر میشود. یکسو، هواداران دوآتشهای که یک چهرهی سیاسی را تا حد یک اسطوره، تا حد یک نماد، تا حد یک قدیس بالا بردهاند. برای آنان، کوچکترین نقد، خیانت است؛ کوچکترین پرسش از عملکرد، گناهی نابخشودنی. سعید جلیلی، برای این جماعت، نه یک سیاستمدار، بلکه یک تابوست که نقد آن، بهمثابهی پشتکردن به آرمانهای انقلاب است.
اما در سوی دیگر ماجرا، گروهی دیگر، که کارزار معرفی جلیلی بهعنوان وزیر اقتصاد را به راه انداختهاند، آنها هم مانند گروه اول هستند، اما در جهتی معکوس. اینان، نه از سر تحلیل، که از سر لجاجت، جلیلی را نشانه گرفتهاند. برای آنان، نقد اهمیتی ندارد. مهم این است که طرف مقابل را تخریب کنند، حتی اگر این تخریب، به قیمت سقوط سطح سیاست به نزاعهای کودکانه باشد.
اما سؤال اینجاست: این نزاعهای بیثمر، جبههی انقلاب را به کدام سو میبرد؟ آیا فعالین رسانهای که قرار بود روشنگر باشند، اکنون به دنبال تسویهحسابهای شخصیاند؟ آیا فضای سیاسی، بهجای آنکه بستری برای تقویت تفکر باشد، به میدان تقابل احساسات کور تبدیل نشده است؟ و مهمتر از همه، وقتی سیاستورزی ما، بهجای پرداختن به مسائل کلان کشور، گرفتار دعواهای داخلی سطحی شده است، چگونه میتوانیم مدعی شویم که برای آینده، چشماندازی روشن داریم؟
سیاست و رسانه، میدان تصمیمهای بزرگ است، نه کشمکشهای کوچک. سیاست و رسانه، جایی برای حل مسائل است، نه خلق بحرانهای جدید.
باید این حقیقت را پذیرفت: دشمن اصلی، نه در این سوی جبهه است، نه در آن سو. دشمن اصلی، همین ضعف تحلیل است. همین هیجانات بیمهار. همین سقوط سطح رسانهها. همین سیاستورزی احساسی که جبههی انقلاب را از درون تهی میکند.
و حالا که اینهمه گفتیم، باز هم باید تکرار کرد: اگر چنین ادامه دهیم، نه از تاک نشان خواهد ماند و نه از تاکنشان!
✍🏻 ۱۶ اسفند ۱۴۰۳
🔹@GoftarGah
هدایت شده از خبرگزاری دانشجو
844K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥ثابتی: وحید جلیلی را نزدیک ترین چهره به شهید مرتضی آوینی میبینم
#سیاسی
(مشروح خبر : https://snn.ir/005BH7 )
🆔 @snn_ir
گفتارگاه
🎥ثابتی: وحید جلیلی را نزدیک ترین چهره به شهید مرتضی آوینی میبینم #سیاسی (مشروح خبر : https://snn
🔴وحید، مرتضی نیست!
🔸گفتارگاه: در روزگاری که واژهها بیمحابا خرج میشوند و نامها بیدلیل بر قامت دیگران دوخته، #امیرحسین_ثابتی در گفتوگویی، وحید جلیلی را نزدیکترین چهره به #شهید_آوینی میبیند! یعنی چه؟ یعنی وحید، مرتضی است، یعنی آوینی که نگاهش، قلمش، ذوقش، ایدههایش از کجا تا کجا بود، حالا باید وحید را هم در همان قد و قواره ببینیم.
🔺نه برادر! وحید، مرتضی نیست! یعنی از دور که نگاه کنی، یک سایهای هست، اما نزدیکتر که میشوی، دیگر آن نورِ آسمانی را نمیبینی!
🔹وحید، مرتضی نیست، این جمله را باید طلاکوب کرد و کوبید بر سردر رسانه ملی، همان رسانهای که #رهبرانقلاب همین چند وقت پیش، به همایشش نامهای نوشت بدون سلام! این بیسلامی، پیام داشت! یعنی جایی از کار میلنگد. یعنی توقعی بوده و آن توقع برآورده نشده است. یعنی حضرات مسئول، شما از آوینی خیلی دور هستید. و در چنین فضایی، قائممقام بودن وحید جلیلی، نه او را به آوینی نزدیک میکند و نه صداوسیما را به روایت فتح. ولی با این وجود امیرحسین ثابتی، وحید را آوینیِ زمان میداند!
🔺آیا وحید، آن نگاه شهودی و عمیق آوینی را دارد؟ آیا همان جنس ذوق و قریحه را دارد؟ آیا قلمش مثل مرتضی، جان دارد؟ یا نه، فقط چفیهاش را دارد؟
🔹اینکه کسی را با آوینی مقایسه کنیم، مسئولیت دارد! آوینی، اهل جهاد بود، اهل دل بود. آوینی وقتی مینوشت، خونِ دلش را روی کاغذ میریخت، آوینی یک پدیده بود، نه صرفاً یک نام. مرتضی، جستجوگری بود که در هیاهوی جنگ، حقیقت را در قاب تصویر و سطرهای مکتوب جست. او ناظر نبود، در صحنه بود، در میانهی میدان. کلامش به خون جبهه آغشته بود.
🔺نه، آوینی یکی بود و دیگر نیست! وحید، مرتضی نیست! این را باید گفت، باید نوشت، باید فریاد زد تا آوینیهای بعدی، در آتش این مقایسههای سطحی نسوزند!
✍🏻 ۱۷ اسفند ۱۴۰۳
🔹@GoftarGah
گفتارگاه
🔴خامنهای پیرو رهبر انقلاب نیست!
🔘قسمت اول
🔸گفتارگاه: دو نکته از بیانات #رهبرانقلاب در دیدار کارگزاران نظام، مثل دو چراغ روشن، راه را نشان میدهد؛ اول، قدردانی ایشان از روحیه و انگیزهی دکتر #پزشکیان، رئیسجمهور، و دوم، تأکید بر انسجام در سطوح بالا بهعنوان شرط حل مشکلات. این دو جمله، ساده اما پرمغز، مثل همیشه از عمق نگاه حکیمانهی رهبری به مسائل کشور حکایت دارد؛ نگاهی که هم دلگرمکننده است و هم تکلیفآفرین. اما این وسط، یک جای کار بدجور میلنگد؛ یک جای کار بدجور توی ذوق میزند. بیایید این دو نکته را بشکافیم و ببینیم چه خبر است پشت این پردهی پر از غبار و هیاهو!
🔹رهبر انقلاب، در این هشت ماه، بارها و بارها از پزشکیان تعریف کردهاند؛ از روحیهاش، از انگیزهاش، از صداقتش. این را نمیشود نادیده گرفت. نمیشود گوشات را ببندی و بگویی "نه، من نشنیدم!" این حرفها، مثل آفتاب نیمروز، روشن و بیتعارف است. حالا این را بگذارید کنار مواضع بعضیها که خودشان را سپر ولایت میدانند، علمدار خط رهبری میخوانند و مدام دم از انقلابیگری میزنند. چه میبینید؟ یک شکاف عمیق! یک فاصلهی آشکار بین آنچه رهبر انقلاب میگوید و آنچه این حضرات پرچم به دست، فریاد میزنند. اینها همانهایی هستند که صبح تا شب، پزشکیان را "خائن" مینامند، "نفوذی" خطابش میکنند، "ناکارآمد" میچسبانندش به دیوار و بعد هم با یک مشت لقب ناپسند، خیالشان راحت میشود که کار انقلابی کردهاند!
🔺حالا سؤال اینجاست: کدام ولایتمدار واقعی اینجوری عمل میکند؟ مگر ولایتمداری یعنی فقط شعار دادن و پرچم چرخاندن؟ مگر نه اینکه ولایتمداری، یعنی گوش سپردن به حرف ولی، یعنی فهمیدن عمق کلامش، یعنی همراهی با خطی که او ترسیم میکند؟ اگر رهبر انقلاب، اینگونه از #رئیسجمهور تعریف میکند، آن هم در این روزگار پر از فتنه و پیچیدگی، چرا عدهای که مدعیاند سرباز این خطاند، اینقدر بیمحابا تیشه به ریشه میزنند؟ چرا با وجود این دیدگاه رهبری نسبت به پزشکیان، او باید آماج این همه تهمت و تخریب باشد؟ نکند این جماعت، خودشان را از خودِ رهبرانقلاب ، ولایتمدارتر میدانند؟ نکند فکر میکنند آقا اشتباه کرده و اینها باید خط را درست کنند؟ این چه انقلابیگریای است که بوی تفرقه و خودسری از آن بلند میشود؟
✍🏻 ۱۹ اسفند ۱۴۰۳
🔹@GoftarGah
گفتارگاه
🔴خامنهای پیرو رهبر انقلاب نیست!
🔘قسمت دوم
🔸گفتارگاه: رهبر انقلاب، از انسجام در سطوح بالای نظام سخن میگوید و آن را شرط حل مشکلات کشور میداند. ایشان فرمودند: «در مقابل مشکلات، یکی از اولین کارها، انسجام درونی دستگاههاست. اگر بخواهیم کارها پیش برود، باید این انسجام به معنای واقعی کلمه اتفاق بیفتد. خب، خوشبختانه امروز تا حدود زیادی اینجوری است؛ در سطوح بالا اینجوری است. باید در بدنه و سطوح پایین هم همین انسجام، همین همکاری باشد.» این حرف، مثل یک نسخهی شفابخش است؛ مثل یک نقشهی راه که هم وضع موجود را ترسیم میکند و هم تکلیف آینده را روشن. رهبری، همکاری دولت، مجلس، قوه قضائیه و نیروهای مسلح را میستایند، انسجام را تحسین میکنند و از وحدت سخن میگویند.
🔹حالا این را مقایسه کنید با رفتار بعضیها! همانهایی که وفاق و وحدت و انسجام را به سخره میگیرند، همانهایی که قبل از این، هرکس از وفاق و همدلی حرف میزد را متهم به "همکاری با نفاق" میکردند.
این چه منطقی است؟ وقتی رهبر انقلاب از وحدت و همکاری میگویند، وقتی این انسجام را نقطهی قوت میدانند، چطور میشود کسانی که خودشان را پیرو خط ایشان میخوانند، بروند توی خط تخریب و تفرقه؟ چطور میشود کسانی که به قول خودشان، برای تحقق خواستهی رهبری جان میدهند، حالا همانهایی را که دارند خواستهی رهبری را پیگیری میکنند، "منافق" بنامند؟
🔺حالا فرض کنید این دو نکته را نه از زبان رهبر انقلاب، که از زبان یک مسئول دیگر میشنیدیم. چه میشد؟ جریان مخالف پزشکیان، مثل همیشه، شمشیر را از رو میبستند؛ حمله، تخریب، تهمت، انگ "خروج از خط انقلاب"، "همکاری با نفاق" و هزار و یک برچسب دیگر. آن مسئول، اگر خوششانس بود، فقط متهم به سادهلوحی میشد و اگر بدشانس، لابد میگفتند از جبههی انقلاب پرت شده بیرون! اما حالا که این حرفها از زبان خودِ رهبر انقلاب است، چه؟ چرا نمیتوانند بفهمند که خط رهبری، با خط خودشان،فاصله دارد؟
🔹شاید وقتش رسیده که این طیف، یک بار آیینه را جلوی صورتشان بگیرند و ببینند کجای کارند. شاید وقتش رسیده که به جای این همه ادعا، یک بار گوششان را باز کنند و بشنوند که رهبری چه میگوید. و اگر نمیتوانند، اگر نمیخواهند، اگر اینهمه فاصله را نمیبینند، پس لااقل این صداقت را داشته باشند که بگویند: "ما پیرو خودمانیم، نه رهبر انقلاب!" چون اینجوری که پیش میروند، انگار خامنهای، خودش هم پیرو خط رهبری نیست در نگاه این حضرات!
پایان
✍🏻 ۱۹ اسفند ۱۴۰۳
🔹@GoftarGah
🔴کُندی تصمیمگیری
🔸گفتارگاه: چندی پیش، در یکی از یادداشتهای منتشرشده در همین کانال، مقایسهای میان فاصلهی تصمیم تا اجرا در ایران و آمریکا مطرح شد.(https://eitaa.com/GoftarGah/171 )
این مقایسه، نه از سر خودتحقیری، بلکه برای درک واقعیتهای جاری در نظام تصمیمسازی کشور بود. بهانهی این بحث، وعدهی آقای #پزشکیان دربارهی رفع #فیلترینگ بود؛ وعدهای که مانند بسیاری از تصمیمات دیگر، مشخص نیست چه زمانی و چگونه اجرایی خواهد شد.
🔹اما مسئلهی اصلی این نیست که چرا این وعدهی خاص اجرا نمیشود، بلکه پرسش بنیادیتر این است که چرا در ایران، فرایند حل مسائل اینقدر زمانبر است؟ چرا فاصلهی میان اندیشه، تصمیمگیری و اجرا چنین طولانی است؟
🔺 این پرسشی است که نهفقط منتقدان، بلکه بالاترین مقامات نظام نیز به آن اذعان دارند. چنانکه #رهبرانقلاب در دیدار اخیر خود با مسئولان نظام، با اشاره به همین مشکل، تصریح کردند که "ما کُند حرکت میکنیم، کُند کار میکنیم." ایشان به درستی تأکید کردند که در کشور ما، از لحظهای که یک فکر سازنده به ذهن خطور میکند تا زمانی که تصمیمگیری برای اجرای آن صورت میگیرد، فاصلهای طولانی شکل میگیرد. اما این تنها مرحلهی اول است؛ زیرا پس از آن نیز، میان اتخاذ تصمیم و شروع اجرا، باز هم تأخیر رخ میدهد. سپس، حتی بعد از آغاز اجرا، روند رسیدن به نتیجه باز هم با تعلل و کندی مواجه است. در حالی که اگر این روند اصلاح شود، برخی از این تأخیرها میتواند به یکدهم تقلیل پیدا کند.
🔹اما چرا چنین است؟ پاسخ را نباید صرفاً در ضعف اجرایی یا مشکلات بروکراتیک جستوجو کرد. مسئله فراتر از اینهاست و به ساختار تصمیمگیری و فرهنگ اداری کشور بازمیگردد. در بسیاری از کشورهای توسعهیافته، سازوکار تصمیمگیری به گونهای طراحی شده که مسیر تصویب و اجرای سیاستها کوتاه و شفاف است. اما در ایران، لایههای پیچیدهی بوروکراسی، تعدد مراکز تصمیمگیری، منافع متضاد و نبود ارادهی کافی، اجرای هر سیاستی را به یک فرآیند فرسایشی تبدیل میکند.
🔺به بیان سادهتر، ما از بیماری «عدم قطعیت در تصمیمگیری» و «هراس از مسئولیتپذیری» رنج میبریم. مدیران ترجیح میدهند تصمیمی نگیرند تا اینکه ریسک کنند و مسئولیت نتایج آن را بپذیرند. از سوی دیگر، حتی زمانی که تصمیمی گرفته میشود، چنان گرفتار بروکراسی و نگاههای متعارض میشود که یا اساساً اجرایی نمیشود، یا اگر هم اجرا شود، آنقدر دیر است که ارزش و اثرگذاری خود را از دست میدهد.
🔹کشورهایی که در مسیر توسعه حرکت کردهاند، پیش از هر چیز این مسئله را حل کردهاند. آنها یاد گرفتهاند که سرعت در تصمیمگیری و اجرا، شرط اصلی رقابتپذیری و پیشرفت است. ما نیز اگر خواهان تحول واقعی هستیم، باید بپذیریم که کندی و تعلل، نه یک ویژگی طبیعی بلکه یک ضعف ساختاری است که میتوان و باید آن را اصلاح کرد. وگرنه، مشکلات امروز پابرجا خواهند ماند.
✍🏻 ۲۲ اسفند ۱۴۰۳
🔹@GoftarGah