eitaa logo
نارنجی‌خستهٔ‌اضافی
166 دنبال‌کننده
47 عکس
2 ویدیو
0 فایل
خبرای خوب، همیشه تو راهن. آهنگ بفرست برام @limo_hh55 https://abzarek.ir/service-p/msg/4955284
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از شب‌های‌حوّا.
ای تجلی تام جود خداوندی، ای فرزند نور در محراب خاموش تاریخ، من در راهروهای تنگ تردید گم شده‌ام، در میان دیوارهای نمور گناه و ترس. ای دست بخشنده‌ی خدا، سایه‌ات را بر سر دل لرزانم بیفکن. شب چون ردایی سیاه بر روحم افتاده است و زمزمه‌ی سقوط در گوشم می‌پیچد. ای پناه بی‌پناهان، پیش از آن‌که سپیده بدمد و امیدم بمیرد، مرا در آغوش شفاعتت پنهان کن. چراغی از رحمتت در این دخمه‌ی تاریک بیفروز. به حق اشک‌های پنهان و دعاهای شکسته، به حق غربتت در میان مردمان، مرا از لبه‌ی هراس بازگردان، و در حصار نامت آرامم ساز. آمین.
تشجیع میان این روزها، بین درخت‌ها و لای ابرها، از تلاش‌های مذبوحانه‌ام برای یافتن. خواستار شدم و گریستم. پوستم را شکافتم، اگر چیزی وجود داشته باشد، حتما در درون من است. من تلاش کردم، من کم نگذاشتم، شاید کم بودم؟ نمی‌دانم، من اشک را به آغوش کشیدم و زندگی را فریاد زدم، قدم برداشتم و حرف زدم. من حرف زدم. نگذاشتم این کلمات، این کلمات مقدس، این اندیشه‌ها و این رقعه رقیمه‌ها حیف شوند، کم‌ارزش دیده شوند یا با خاطره‌ها فراموش شوند. من کاویدم، شکوه احساس و اندیشه را به ارزانی نپرسیدن و گذشتن نفروختم. پرسیدم و دوییدم، زیر استکان چای را نگاه کردم و بین مژگانی را متوجه شدم. یافتم! من یافتم چیزی که حّوا برایش گناه کرد و هابیل برایش کشته شد. جهندگی حیات در این جسم، زندگی‌ای که بخشید و فلسفه‌‌ای که پدید آورد مرا نجات داد. چرا که اگر چیزی وجود داشته باشد، درون من است.
هدایت شده از Sh
منتظر موندن بدترین بخش هرچیزی‌ئه
نارنجی‌خستهٔ‌اضافی
زندگی کوتاهه، خاطره‌ها کوتاه‌تر.
چشم‌هات رو بردار و بیا. اینجا، زیر این آسمان و کنار این آدم‌ها، عشق حرام است و شعر گناه. نوشتن معصیت دارد و تلاقی نگاه، مرگ آدمی‌ست. داستان تو اما فرق دارد. تو بیا، قول می‌دهم که هیچ‌یک از مراجع، بوسه را برهان بر ره‌یابی به جهنم ندانند. قول می‌دهم که حتماً مکتوب کنند"حرام است مگر به استثناء". تو بیا، زیر این آسمان و کنار این آدم‌ها اصلا نه. می‌رویم روی ابرها و پشت سیاره‌ها. چه کسی هشیار است بالای سرش را؟ هیچ‌کس. دستم را بگیر برویم جایی فرای این ذهن‌ها، جایی که عشق باشد، شعر و موسیقی باشد، ما باشیم و تا ابد ما.
آدم‌‌های بغرنجِ ملتبس. غم‌دیده‌های دیار حالا. خسته‌های امروز، نوید دهندگان فردا. صدایشان را پیچ می‌دهند در گلو، سرشان را بالا می‌گیرند، هم‌دردی را پس می‌زنند و گمانه بر خوب بودند پندارند. سیگار پشت سیگار. اشک چشم را پاک می‌کنند. قلب را مختصر مرهمی می‌گذارند و می‌گذرند. آدم‌ها دائما می‌گذرند، اللخصوص از خویشتن. آدم‌ها ستم دیده‌اند. دائما آب دیده را بدرقهٔ مسافر و شعرِ شاعر را مکتوب بر جان می‌کنند. از رنج‌ این آدم‌ها و قلب‌های کوچک‌شان، کتاب نوشتند و افسانه سراییدند. اسطوره ساختند و مصوری برجای نهادند‌. هیچ‌کس اما نشنید، چرا که آدم‌ها دائما می‌گذرند، اللخصوص از رنج یک‌دیگر. سیگار پشت سیگار. روی این خاک‌ها، آدم‌ها دل‌تنگی را دود می‌کنند. سیگار پشت سیگار. آدم‌ها از خود و ذهن‌های ژولیدهٔ خودشان، از این دودها و این امیدها، آدم‌ها از این هم‌دردی‌ها خسته‌اند. آدم‌ها خسته‌اند‌.
هدایت شده از نرگِث
تو خدای کاشف الکرب مایی؛ خدای همدم دلهای تک و تنها.