eitaa logo
متنِ‌سبز!
527 دنبال‌کننده
780 عکس
42 ویدیو
0 فایل
بخون عزیز من، برای تو نوشتم. آره، خودِ خود تو! دارم روحم رو براتون مکتوب می‌کنم:) کپی؟ نهههههههههههههه شنوام @elay_13
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از [میم،الِف،ه‍ِ]
این دنیایِ کوچک و هفت میلیارد آدم؟ یعنی تو باور می‌کنی؟ شمرده‌ای؟ کی شمرده است؟ جزء سیاست‌مدارها دیدی کسی آدم بشمرد؟ باور نکن نارنجی! باور نکن سبزِ آبیِ کبودِ من! "باور کن همه‌ی دنیا فقط تویی، بقیه تکراری‌اند."
" بزرگ ترین توهین به یه نفر، کوچیک شمردن مشکلشه... "
هفتِ صبحِ بیست و چهارِ هفتِ چهارصد و سه
تابستان بود. تابستان بود ‌و درخت‌ تلاش می‌کرد که برگ‌های کوچکش را بزرگ کند. با هزاران امید رشد کردن و زیباتر شدن برگ هایش را می‌دید؛ ولی... پاییز رسید. پاییز رسید و برگ‌ها را از درخت جدا کرد. حالا آرزوی درخت این بود که خم شود و دستی بر سر برگ‌هایش که روزگاری کنارش بودند بکشد. زمستان رسید. زمستان رسید و جنازه‌‌ی برگ‌ها را کفن پیچ کرد. مردم روی کفن سفید برگ‌ها راه رفتند. درخت این‌ها را دید. بهار رسید. بهار رسید و دیگر اثری از برگ‌ها نمانده بود. همه جا سبز شده بود و جنازه‌ی برگ‌ها داشت به سبز شدن بقیه درخت‌ها کمک می‌کردند. ••• پسرش تازه به دنیا آمده بود. پسرش تازه به دنیا آمده بود و زن با دستان نحیفش پسرش را بزرگ کرده بود. زن با هزاران امید قد کشیدن و درآمدن ریش های پسرش را دیده بود؛ ولی... جنگ شد. جنگ شد و پسر خوش قد و قامت زن را از او دور کرد. حالا دیگر آرزویش شده بود بین تیر و تانک برود و موهای قهوه‌ای پسرش را نوازش کند. شهید شد. شهید شد و زن علی اکبرش را علی اصغر تحویل گرفت. تابوت پسرش روی جمعیت شناور بود و مردم گریه کنان پشت تابوت راه رفتند. زن این‌ها را دید. جنگ تمام شد. جنگ تمام شد. ایران امن شده بود و مردم خوشحال. خون شهید‌ها هم فراموش شده بود... _اِلآی وصالی
من مطمئنم پشت قیافه‌ی سرد و خشکش، پشت اخم‌هایش، پشت ژولیدگی‌اش و پشت غرورش پسر‌بچه‌ای کوچک نشسته که عاشق بادبادک بازی و ماهی‌های قرمز است و به شدت محتاج دوستی که مراقبش باشد. وقتی نگاهش می‌کردی یاد ویرانه‌ می‌افتادی. دوست شدن با او خیلی سخت است؛ ولی عوضش وفادار است. گوشه‌ی مغز و قلب تاریکش دَری کوچک است. دری که اگر بتوانی از هفت خوان بگزری و به درونش برسی، دنیایی پر از زیبایی می‌بینی. صاحب در هیچ وقت در را باز نمی‌کند؛ مگر اینکه خودت با لگد بازش کنی و ویرانه را، ویرانه‌تر بکنی. _اِلآی وصالی
امروز سالگرد مامانبزرگمه و ما در لوکیشن همیشگی:)
_
واقعا نیازمند الهی به رقیه هاتونم...
_