هدایت شده از دنبال نور ماه باش🌙
. جان فدای حســـــــیــن(ع)❤️
💫فاصلهها را برداشتیم
در زمان سفر کردیم
و خود را در کنار تو دیدیم...
💌ايندعوتنامهایازامامحسین(ع)است
براى هردل بیقراری كه با او در مجلس عزاداری اش قرار گذاشتهاست...
✨با صحبتای خاص #حاجاقا_راضی
🎯ویژه دختران نوجوان
🌱قرار ما: دوم، سوم(تاسوعا) وچهارم (عاشورا) تیرماه؛ ساعت ۱۴
📍مکان: هروی، خیابانشهیدافشاری، حسینیه ائمه اطهار(علیهمالسلام)
🚩هیئت دخترانه بنت الهدی (تهران)
#محرم
#جان_فدای_حسین(ع)
#هیات_دخترانه_بنت_الهدی
https://eitaa.com/joinchat/28573773Cde0db10308
هدایت شده از قهوه تلخ
فکر کردم خوب میشد اگه بشه یه اتاق زیرشیروونی به شما داد برای نوشتن متن های سبز و پر از جوونه.
https://eitaa.com/Green128
متنِسبز!
فکر کردم خوب میشد اگه بشه یه اتاق زیرشیروونی به شما داد برای نوشتن متن های سبز و پر از جوونه. https
*متنهای سبز و پر از جوونه!
ممنونم جدی=)✨️
حسین طاهریenc_16288566937193501228505.mp3
زمان:
حجم:
8.4M
اینو همینجوری پلی نکنیدا. خیلی سنگینه...
متنِسبز!
قلبش تند تند میتپید. دستان کوچکش میلرزید. آرام صورت پر از زخم پدرش را نوازش کرد. میخواست آخرین
امشب اینم بخونید و لطفا به یاد منم باشید:)
یه چیزای عجیب غریبی رو دارم طی میکنم. میشه الان هرجا که هستین یه صلواتم برای من بفرستین؟
وقتی تو به دنیا آمدی مادرت به من گفت که من مامان کوچولوی تو هستم. بعضی وقتها تو را بغل میکردم و میخواباندم. فکر نکنم یادت باشد؛ آن موقع خیلی کوچک بودی. عمه میگفت من خیلی مهربانم و حتما مادر خوبی میشوم.
علی، اگر من عروس بشوم تو چند ساله شدی؟ به نظرت اگر بابا ببیند من عروس شدهام خوشحال میشود؟ وای علی... کاش زودتر بزرگ بشویم. البته اگر تو بزرگ بشوی، من دلم برای نرمی دستانت تنگ میشود. مردها که دستشان نرم نیست... هست؟
•
این چند ساعت خیلی گریه میکردی. عمه نمیتوانست ساکتت بکند. مادرت هم داشت درون همه مشکهای خیمه را نگاه میکرد، که شاید، شاید یک قطره آب داشته باشند.
بابا سراغت آمد و تو را از عمه گرفت. نگرانت بودم. قایمکی از لای در خیمه نگاهت میکردم. چقدر قدت روی دستان بابا بلند است! بابا داشت با آدم بدها حرف میزد. ناگهان حرفش را نیمه تمام رها کرد. دستانش را پایین آورد. کمی به سمت خیمه آمد؛ اما دوباره برگشت. آدم بدها میخندیدند. تو زیر عبای بابا بودی. ندیدمت. بابا چیزی را به ریشهایش زد. پشتش به من بود. هرکاری کردم نفهمیدم تو کجایی. یک چیزی را به سوی آسمان پاشید؛ اما یک قطرهاش هم روی زمین نیامد. شانههای بابا لرزید. رفت پشت خیمهها و... من زیر عبایش را دیدم. علی لباس سفیدت چرا مثل ریش سفید بابا قرمز شده؟ علی... وقتی بزرگ شدی خوب میشوی، مگرنه؟
الای وصالی
#متن_سبز
متنِسبز!
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_2ywdli5&btn=اِلای از این به بعد بعضی شبا پیاماتون ر
لطفا ایراداتش رو اینجا بگید. ممنونم.