eitaa logo
متنِ‌سبز!
534 دنبال‌کننده
769 عکس
41 ویدیو
0 فایل
بخون عزیز من، برای تو نوشتم. آره، خودِ خود تو! دارم روحم رو براتون مکتوب می‌کنم:) کپی؟ نهههههههههههههه شنوام @elay_13
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از دنبال نور ماه باش🌙
. جان فدای حســـــــیــن(ع)❤️ 💫فاصله‌ها را برداشتیم در زمان سفر کردیم و خود را در کنار تو دیدیم... 💌ايندعوتنامه‌ای‌ازامام‌حسین(ع)است براى هردل بی‌قراری كه با او در مجلس عزاداری اش قرار گذاشته‌است... ✨با صحبتای خاص 🎯ویژه دختران نوجوان 🌱قرار ما: دوم، سوم(تاسوعا) وچهارم (عاشورا) تیرماه؛ ساعت ۱۴ 📍مکان: هروی، خیابان‌شهیدافشاری، حسینیه ائمه اطهار(علیهم‌السلام) 🚩هیئت دخترانه بنت الهدی (تهران) (ع) https://eitaa.com/joinchat/28573773Cde0db10308
هدایت شده از قهوه تلخ
فکر کردم خوب میشد اگه بشه یه اتاق زیرشیروونی به شما داد برای نوشتن متن های سبز و پر از جوونه. https://eitaa.com/Green128
حسین طاهریenc_16288566937193501228505.mp3
زمان: حجم: 8.4M
اینو همینجوری پلی نکنیدا. خیلی سنگینه...
هدایت شده از متنِ‌سبز!
اینجا متن سبزه اما دیگه نه متنی باقی مونده و نه سبزی.
یه چیزای عجیب غریبی رو دارم طی می‌کنم. میشه الان هرجا که هستین یه صلواتم برای من بفرستین؟
متنِ‌سبز!
قدت چقدر بلنده، روی دستای بابایی...
قدت چقدر بلنده رو دستای بابایی...
تو علی‌اصغر دوران ما بودی...
وقتی تو به دنیا آمدی مادرت به من گفت که من مامان کوچولوی تو هستم‌. بعضی وقت‌ها تو را بغل می‌کردم و می‌خواباندم. فکر نکنم یادت باشد؛ آن موقع خیلی کوچک بودی‌. عمه می‌گفت من خیلی مهربانم و حتما مادر خوبی می‌شوم. علی، اگر من عروس بشوم تو چند ساله شدی؟ به نظرت اگر بابا ببیند من عروس شده‌ام خوشحال می‌شود؟ وای علی... کاش زودتر بزرگ بشویم. البته اگر تو بزرگ بشوی، من دلم برای نرمی دستانت تنگ می‌شود. مردها که دستشان نرم نیست... هست؟ • این چند ساعت خیلی گریه می‌کردی. عمه نمی‌توانست ساکتت بکند. مادرت هم داشت درون همه مشک‌های خیمه را نگاه می‌کرد، که شاید، شاید یک قطره آب داشته باشند. بابا سراغت آمد و تو را از عمه گرفت. نگرانت بودم. قایمکی از لای در خیمه نگاهت می‌کردم. چقدر قدت روی دستان بابا بلند است! بابا داشت با آدم بدها حرف میزد. ناگهان حرفش را نیمه تمام رها کرد. دستانش را پایین آورد. کمی به سمت خیمه آمد؛ اما دوباره برگشت. آدم بدها می‌خندیدند. تو زیر عبای بابا بودی. ندیدمت. بابا چیزی را به ریش‌هایش زد. پشتش به من بود. هرکاری کردم نفهمیدم تو کجایی. یک چیزی را به سوی آسمان پاشید؛ اما یک قطره‌اش هم روی زمین نیامد. شانه‌های بابا لرزید. رفت پشت خیمه‌ها و... من زیر عبایش را دیدم. علی لباس سفیدت چرا مثل ریش سفید بابا قرمز شده؟ علی... وقتی بزرگ شدی خوب میشوی، مگرنه؟ الای وصالی