قلبیخزده
part:²⁶
هستی:با حرف شروین یه جوری شدم
هیچی دست خودم نبود
تف..نگ رو گرفتم پایین
هستی چیکار کردی تو
آفتاب در اومد
حامیم:با صدای پرنده ها بیدار شدم
جانا بیدار شو
جاناااااا
فرید:چیشده داداش🥱
جانا:ج..جانا نیست
نگار:جیغ زد
حامیم:گوشیش زنگ بزن گوشیش
نگار:داداش گوشیش اینجاس
حامیم:محکم با مشت کوبیدم به دیوار
فرید:داداش آروم باش
حامیم:اروم؟چطوری؟
نگار:چیزی نگفتم گوشی رو برداشتم و به پلیس زنگ زدم
آدرس خونه رو دادم و اومدم اونجا
ویدئو های ظبط شده ی فلش که برای دوربین بود رو چک کردن
و چهره ی هستی رو شناسایی کردن رفیتم اونجایی که دروبین های جاده هارو کنترل میکنن
بالاخره بعد ساعت ها فهمیدن به سمت تهران حرکت کردن و ماهم بدون اینکه وسیله هارو برداریم از ویلا سوار ماشین شدیم و رفتیم تهران
از در و همسایه پرسوجو کردیم و فهمیدیم کجان رفتیم اونجا
حامی با پاش محکم زد به در و در شکست
.....