「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟼𝟺
꒷⏝꒷
<چند روز بعد، روز كنسرت>
حامی: همه حاضر بودن
منو ماهرخ و فريد و عليرضا زودتر از همه راه افتاديم
عليرضا و فريد يه ماشين
منو و ماهرخ يه ماشين
<تو راه، جاده>
بارون شديدی ميومد
جاده ليز بود
قطره های بارون با شدت به شيشه برخورد ميكردن
عليرضا و فريد عقب تر بودن
حامی محكم فرمون و گرفته بود
ماهرخ هم يكم استرس داشت
__
ماهرخ: حامی
حامی: جونم
ماهرخ: ميگم ميخواي بزنی بغل بارون كمتر شد راه بيوفتيم؟
حامی: نه عشقم من حواسم هست نگران نباش
ماهرخ: باشه
__
<يكم بعد، بارون شديد تر>
فريد: بارون خيلي شديده زنگ بزن حامی بگو بزنيم بغل
عليرضا: اوكی
زنگ زد
ماهرخ: حامی گوشيت زنگ ميخوره
حامی: كيه؟
ماهرخ: نوشتی دادا
حامی: عليرضاعه بده من
ماهرخ: بگير
حامی: خواستم تماسو جواب بدم گوشی از دستم افتاد رفت كف ماشين
حامی: خم شدم بردارم
ماهرخ: حامی خم شد گوشی رو برداره كه فرمون كج شد و
ماشين تعادلشو از دست داد
ماهرخ: حامييييييييييی
حامی: فرمون از دستم در رفت
تا اومدم ترمز بگيرم و ماشين و صاف كنم
يه نور سفيد از جلو نزديك شد و صدای بوق و برخورد ماشين با گاردريل و
سياهی مطلق ..
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟼𝟺 ꒷⏝꒷ <چند روز بعد، روز كنسرت> حامی: همه حاضر بودن منو ماهرخ و فري
پــارٹ جدید تــقـدیـم نـگــاه هـاٹون୨ৎ
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟼𝟺 ꒷⏝꒷ <چند روز بعد، روز كنسرت> حامی: همه حاضر بودن منو ماهرخ و فري
ستایش عشقمممممممممم بیا پی دور سرت بگردم😍
هدایت شده از فِـرفِـرے فَـندومِـشمـ🍷
تو نویسندهای یا عزرائیل پارهوقت؟
آدم با هزار ذوق میاد رمانتو بخونه آخرش باید بره سر خاک شخصیتها فاتحه بخونه🗿
نامرد یه دونه شخصیت سالم و سرحال برای ما نذاشتی💔
هرکیو بیشتر دوست داریم، انگار اسمش تو لیست ترور توئه😒
الهی وقتی میخوای پایان غمگین بنویسی ده بار دکمه بکاسپیس خودش زده بشه🤲🏻
آخه دختریه شخصیت کُش این چه عادتیه گرفتی؟
دو صفحه از یه شخصیت خوشمون میاد صفحه سوم مینویسی «سیاهی مطلق» خب یه سکته ناقابل هم به ما خوانندهها بده دیگه، کم لطفی نشه😫
من الان نمیدونم باید بهت بگم نویسنده، قصاب، جلاد یا رئیس سازمان نابودی احساسات ملت🙄
قسم میخورم یه روز میام همه شخصیتهات رو میدزدم میفرستمشون یه رمان دیگه که اونجا زندگی آروم و بچه و نوه داشته باشن از دست تو خلاص شن🦦
رو مخترین قسمت ماجرا اینه که آخرشم میای میگی خدافظ
یزید دوستداشتنی🗿
اگه یه بار دیگه شخصیت محبوبمو بکشی اسپویل پایان همه رمانهاتو زیر پستات مینویسم و هر شب برات دعا میکنم توی خوابت ببینی شخصیتهات با دمپایی دنبالت کردن🦦
با احترام فراوان:
یکی از هزاران قربانیِ جنایات ادبیِ تو!