eitaa logo
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
224 دنبال‌کننده
168 عکس
33 ویدیو
0 فایل
بـــه نــام خــدا✨ بـــه چــنـل خــودتـون خـوش اومـدیـن🌝 رمـان: ســرنـوشـت آبـــی درحـال تـایـپ💙🕯 اســتـارت مــا: ୨ৎ𝟷𝟺𝟶𝟻/𝟶𝟹/𝟶𝟹 ایــدی: @hm_haamim لـیــنـک چــنـل: @blue_desting 📝𝟭𝟮𝟵 "عضو جمعیت نویسندگان📖" #تابع_قوانین_ایتا
مشاهده در ایتا
دانلود
بچه ها شاید باورتون نشه ولی پارت تایپ کردم😍💅🏻
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟼𝟹 ꒷⏝꒷ <لحظه ی سال تحويل> خونه پر شده بود از خنده و تبريك و بغل ماهرخ: پريدم بغـ.ـل حامی و گفتم ماهرخ: عيدت مبارك آقا پسر حامی: پيشونيشو بوسـ.ـيدم و گفتم حامی: عيد توعم مبارك وروجك ماهرخ: اميدوارم امسال پر از اتفاق های خوب واسه هردومون بيوفته(: حامی: ميوفته بچه ميوفته __ از اونور مانی داد زد مانی: آهايی عاشقا بيايين از خودتون پذيرايی كنيد ماهرخ: مانییییییی ! حامی: ولش كن بيا بريم ماهرخ: بريم __ <دور ميز پذيرايی> فريد: راستی حامی تاريخ كنسرت معلوم شد حامی: عه كيه؟ فريد: آخر همين هفته پنج شنبه حامی: اوكی ماهرخ: منم بيامممم؟ حامی: مگه ميشه نيای؟! ماهرخ: نهههه حامی: پس ميايی 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
پارت بعدی رو بدم؟🤓👈🏻👉🏻
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟼𝟺 ꒷⏝꒷ <چند روز بعد، روز كنسرت> حامی: همه حاضر بودن منو ماهرخ و فريد و عليرضا زودتر از همه راه افتاديم عليرضا و فريد يه ماشين منو و ماهرخ يه ماشين <تو راه، جاده> بارون شديدی ميومد جاده ليز بود قطره های بارون با شدت به شيشه برخورد ميكردن عليرضا و فريد عقب تر بودن حامی محكم فرمون و گرفته بود ماهرخ هم يكم استرس داشت __ ماهرخ: حامی حامی: جونم ماهرخ: ميگم ميخواي بزنی بغل بارون كمتر شد راه بيوفتيم؟ حامی: نه عشقم من حواسم هست نگران نباش ماهرخ: باشه __ <يكم بعد، بارون شديد تر> فريد: بارون خيلي شديده زنگ بزن حامی بگو بزنيم بغل عليرضا: اوكی زنگ زد ماهرخ: حامی گوشيت زنگ ميخوره حامی: كيه؟ ماهرخ: نوشتی دادا حامی: عليرضاعه بده من ماهرخ: بگير حامی: خواستم تماسو جواب بدم گوشی از دستم افتاد رفت كف ماشين حامی: خم شدم بردارم ماهرخ: حامی خم شد گوشی رو برداره كه فرمون كج شد و ماشين تعادلشو از دست داد ماهرخ: حامييييييييييی حامی: فرمون از دستم در رفت تا اومدم ترمز بگيرم و ماشين و صاف كنم يه نور سفيد از جلو نزديك شد و صدای بوق و برخورد ماشين با گاردريل و سياهی مطلق .. 𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚