「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
بچه ها شاید باورتون نشه ولی پارت تایپ کردم😍💅🏻
پرچانمممممممممم😍
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟼𝟹
꒷⏝꒷
<لحظه ی سال تحويل>
خونه پر شده بود از خنده و تبريك و بغل
ماهرخ: پريدم بغـ.ـل حامی و گفتم
ماهرخ: عيدت مبارك آقا پسر
حامی: پيشونيشو بوسـ.ـيدم و گفتم
حامی: عيد توعم مبارك وروجك
ماهرخ: اميدوارم امسال پر از اتفاق های خوب واسه هردومون بيوفته(:
حامی: ميوفته بچه ميوفته
__
از اونور مانی داد زد
مانی: آهايی عاشقا
بيايين از خودتون پذيرايی كنيد
ماهرخ: مانییییییی !
حامی: ولش كن
بيا بريم
ماهرخ: بريم
__
<دور ميز پذيرايی>
فريد: راستی حامی تاريخ كنسرت معلوم شد
حامی: عه كيه؟
فريد: آخر همين هفته پنج شنبه
حامی: اوكی
ماهرخ: منم بيامممم؟
حامی: مگه ميشه نيای؟!
ماهرخ: نهههه
حامی: پس ميايی
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟼𝟹 ꒷⏝꒷ <لحظه ی سال تحويل> خونه پر شده بود از خنده و تبريك و بغل ما
پــارٹ جدید تــقـدیـم نـگــاه هـاٹون୨ৎ
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟼𝟺
꒷⏝꒷
<چند روز بعد، روز كنسرت>
حامی: همه حاضر بودن
منو ماهرخ و فريد و عليرضا زودتر از همه راه افتاديم
عليرضا و فريد يه ماشين
منو و ماهرخ يه ماشين
<تو راه، جاده>
بارون شديدی ميومد
جاده ليز بود
قطره های بارون با شدت به شيشه برخورد ميكردن
عليرضا و فريد عقب تر بودن
حامی محكم فرمون و گرفته بود
ماهرخ هم يكم استرس داشت
__
ماهرخ: حامی
حامی: جونم
ماهرخ: ميگم ميخواي بزنی بغل بارون كمتر شد راه بيوفتيم؟
حامی: نه عشقم من حواسم هست نگران نباش
ماهرخ: باشه
__
<يكم بعد، بارون شديد تر>
فريد: بارون خيلي شديده زنگ بزن حامی بگو بزنيم بغل
عليرضا: اوكی
زنگ زد
ماهرخ: حامی گوشيت زنگ ميخوره
حامی: كيه؟
ماهرخ: نوشتی دادا
حامی: عليرضاعه بده من
ماهرخ: بگير
حامی: خواستم تماسو جواب بدم گوشی از دستم افتاد رفت كف ماشين
حامی: خم شدم بردارم
ماهرخ: حامی خم شد گوشی رو برداره كه فرمون كج شد و
ماشين تعادلشو از دست داد
ماهرخ: حامييييييييييی
حامی: فرمون از دستم در رفت
تا اومدم ترمز بگيرم و ماشين و صاف كنم
يه نور سفيد از جلو نزديك شد و صدای بوق و برخورد ماشين با گاردريل و
سياهی مطلق ..
𝐞𝐝𝐚𝐦𝐞 𝐝𝐫 𝐩𝐚𝐫𝐭 𝐛𝐚𝐝 :・゚
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」
「・゚: 𝐁𝐥𝐮𝐞 𝐝𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐠 :・゚」 𝐩𝐚𝐫𝐭:𝟼𝟺 ꒷⏝꒷ <چند روز بعد، روز كنسرت> حامی: همه حاضر بودن منو ماهرخ و فري
پــارٹ جدید تــقـدیـم نـگــاه هـاٹون୨ৎ