#خارج_فقه ۲۹ دی ۱۴۰۲
۳. روایت سوم آب حمام
بَعْضُ أَصْحَابِنَا (مجهول با عده من اصحابنا متفاوت است) عَنِ ابْنِ جُمْهُورٍ (؟) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنِ ابْنِ أَبِی یعْفُورٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ: لَا تَغْتَسِلْ مِنَ الْبِئْرِ الَّتِی تَجْتَمِعُ فِیهَا غُسَالَةُ الْحَمَّامِ فَإِنَّ فِیهَا غُسَالَةَ وَلَدِ الزِّنَا وَ هُوَ لَا یطْهُرُ إِلَى سَبْعَةِ آبَاءٍ وَ فِیهَا غُسَالَةَ النَّاصِبِ وَ هُوَ شَرُّهُمَا إِنَّ اللَّهَ لَمْ یخْلُقْ خَلْقاً شَرّاً مِنَ الْکلْبِ وَ إِنَّ النَّاصِبَ أَهْوَنُ عَلَى اللَّهِ مِنَ الْکلْبِ قُلْتُ أَخْبِرْنِی عَنْ مَاءِ الْحَمَّامِ یغْتَسِلُ مِنْهُ الْجُنُبُ وَ الصَّبِی وَ الْیهُودِی وَ النَّصْرَانِی وَ الْمَجُوسِی فَقَالَ إِنَّ مَاءَ الْحَمَّامِ کمَاءِ النَّهَرِ یطَهِّرُ بَعْضُهُ بَعْضاً. (الکافی جلد 3 صفحه 14)
۱-۳ بحث سندی، محمد بن جمهور که توثیق خاص ندارد.
۱-۱-۳ راویان از ابن جمهور:
الف) أحمد بن محمد سیّاری که کلی از روایات تحریف قرآن برای ایشان است و این راوی ضعیف است
ب) إسحاق محمد نخعی که توثیق ندارد.
ج) یعقوب بن یزید انباری چند روایت معدود از ایشان دارد. (کثرت روایت جلیل)
د) احمد بن حسین بن سعید اهوازی از ابن جمهور روایت دارد اما این راوی اختلافی است به خلاف پدرش.
ج) معلی بن محمد بصری که این راوی هم اختلافی است.
۲-۱-۳ محمد بن جمهور أبو عبد الله العمي. ضعيف في الحديث، فاسد المذهب (رجال نجاشی : ۳۳۷)
استاد به وثاقت ضرری نمیزند.
۳-۱-۳ مشایخ با واسطه کامل الزیارات و عدم ورود قدح
۴-۱-۳ از راویان تفسیر علی بن ابراهیم
۵-۱-۳ قوی ترین راه توثیق عبارت نجاشی ذیل "الحسن بن محمد بن جمهور العمي" است:
أبو محمد بصري ثقة في نفسه، ينسب إلى بني العم من تميم، يروي عن الضعفاء و يعتمد على المراسيل. ذكره أصحابنا بذلك و قالوا: كان أوثق من أبيه و أصلح. له كتاب الواحدة أخبرنا أحمد بن عبد الواحد و غيره عن أبي طالب الأنباري، عن الحسن بالواحدة.
نحوهی استدلال: أفعل التفضیل یعنی در اصل مبدأ (وثاقت) هر دو مشترک هستند اما یکی بیشتر از مبدأ برخوردار است.
برای توثیق حسین بن علوان کعبی و بنو فضال مشابه همین قضیه أفعل التفضیل آمده.
نقد استاد: الف) ما این کبری را قبول نداریم زیرا نقض دارد: الحسن بن عليّ بن أبي حمزة، مولى الأنصار، أبو محمّد. واقف ابن واقف، ضعيف في نفسه(نه ضعیف در دانش حدیثی)، و أبوه أوثق منه. (الرجال ابن الغضائرى، طبع جديد، ص51)
گرچه ما نسخهی کتاب غضائری را قبول نداریم، ولی نحوهی سخن گفتن این جا ملاک است، جعال هم به همان لحن ثقات سخن میگوید.
ب) مقام مقایسه فرق دارد با جایی که مستقیم توثیق میشود، یک پسر ۵ ساله بزرگتر از پسر ۳ ساله است ولی هر دو کوچک هستند، مرد ۴۰ ساله را مستقیم میگوییم بزرگ و کبیر است. مفاهیمی هستند که سیلان دارند و نقطه ثابت معین ندارند. یک طرف ضبط 100 است و یک طرف ضبط صفر و عمده روات بین این دو قرار می گیرند و سپس شما در ادله حجیت خبر واحد بر پایه اعتماد به روات یا متن یا ظاهر حالی که به دست می آید، بخشی از آن طیف را می پذیرد.
در این کبرایی که گفتیم موافق و مخالف داریم. آیت الله شبیری (کتاب النکاح جلد 2 صفحه 610) با ما موافق هستند. آقای شهیدی با ما مخالف هستند، درس خارج اصول استاد سید محمد جواد شبیری ۲۳ آذر ۱۳۹۵: بنابراین اگر کسی مثلا از صد روایت خود 80 دروغ بگوید از کسی در صد روایت خود 90 دروغ می گوید اوثق است اما هیچ یک ثقه علی الاطلاق نیستند.
کلام الاستاذ شهیدی ردا علی سید المحقق الشبیری الدرس: 23 الأستاذ: الشيخ محمد تقی الشهيدي لمبحث: مباحث القطع التاريخ: الأحد، 17 ربیع الثانی 1445 ه.ق: أما المنصرف من هذا التعبیر هو وجود المبدأ فی المفضل و المفضل علیه.
استاد: چون محمد بن جمهور از اصحاب امام رضا علیه السلام بوده پس واسطهی بین او و کلینی (متوفای 329) باید متوفای 240 تا 280 باشد و لذا احتمال این که پسر محمد بن جمهور یعنی حسن، باشد زیاد است.
اگر چه در این سند محمد بن جمهور تعیین کننده نیست چون سند روایت به دلیل بعض أصحابنا خراب شده است اما جاهای دیگری این روای مهم است. مثلا راوی رساله طب الرضا (الرسالة الذهبیة)، محمد بن جمهور است. رساله دیگری به نام «وقت خروج القائم» داریم که خیلی از علائم خروج غیر قطعی در آن کتاب آمده است و این کتاب نوشته خود او است
مختار استاد: پس توثیق در مورد ابن جمهور ثابت نیست.
سند (3).docx
حجم:
24.3K
تمام خلاصهی بحث مذاق، خارج استاد حسینی نسب
از ۳۰ دی ۱۴۰۲
الی ۸ بهمن ۱۴۰۲
#خلاصهیخارجاصول ۱۰ بهمن ۱۴۰۲
#خلاصهیخارجاصول ۱۱ بهمن ۱۴۰۲
دلالت سیاقیه
۱. معنی یا مدلول تصدیقی (تقسیم مختار استاد تبعا لمیرزا نائینی)
۱-۱ منطوقی: همان مدلول مطابقی است که از خود موضوع له (حوزهی اثر و نص)، حکمی که خودش در محل نطق آمده بلا خلاف. إذا بلغ الماء قدر کرٍّ لا ینجسه شیئا. مدلول مطابقی این روایت آن است که آب کر با ملاقات نجس، نجس نمی شود.
۲-۱ مفهومی: همان مدلول التزامی است بیّن بالمعنی الاخص. "إذا بلغ الماء قدر کرٍّ لا ینجسه شیئا" مدلول التزامی و مفهومش با فرض اثبات انحصار این می شود که اگر آبی به اندازه کر نبود و ماده نداشت، ینجسه شیئا. این را دلالت مفهومی می نامند که مفهوم شرط و وصف و غایت و لقب و عدد در این دلالات قرار می گیرند.
استاد: تضمنیه، اختلافی است و علی الاقوی دلالت مفهومی است زیرا لفظ ابتدا بر تمام معنی دلالت میکند سپس التزاما بر جزء المعنی دلالت دارد (مختار استاد). برخی میگویند که مستقل از التزامی است و منطوقی. بحث مفصلی است در منطق.
۳-۱ سیاقیه: بیّن بالمعنی الاعم، لازم و ملزوم را کنار هم میگزاریم و حکم را تصدیق میکنیم. مدلولهای کلام منحصر در منطوقی (مطابقی) و مفهومی (التزامی و تضمنی) نیست. "و اسأل القریة" و همه از آن و اسأل أهل القریة می فهمند. دلالت یعنی وقتی علم به دال پیدا کردید، به مدلول هم علم پیدا کنید اما این منطوق نیست چون أهل موضوع له این کلمات نیست و مفهومی هم نیست چون لازمه بین بالمعنی الأخص این کلمات نیست بلکه شما وقتی این را می شنوید، به تناسب حکم و موضوع فکر می کنید و می گویید حکم در این جمله، سؤال است و سؤال از خود قریه معنی ندارد پس مراد اهل القریة است.
۱-۳-۱ اقتضاء: صدق کلام متوقف بر این مدلول است (بین بالمعنی الاعم)
۲-۳-۱ تنبیه: صدق کلام متوقف بر آن نیست، مثل "انا انزلناه فی لیله القدر" کنار "شهر رمضان الذی انزل فیه القرآن" حکم به بودن لیله القدر در ماه رمضان میکنیم. (بین بالمعنی الاعم)
۳-۳-۱ اشاره: "...حمله و فصاله ثلاثین شهرا..." با "...یرضعن اولادهن حولین کاملین..." (غیر بیّن)
مذاق همین دلالت سیاقیه است، اقتضاء و تنبیه زیرا عرفی است ولی دلالت اشاره عرفی و بیّن نیست.
در مجاز شما به صرف شنیدن لفظ منتقل نمی شوید. لذا معنای مجازی موضوع له نیست تا منطوقی بشود بلکه در مجاز به قرینه صارفه هم نیاز دارید. پس در مجاز هم لفظ و هم قرینه صارفه را باید ببینید تا حکم به معنای مجازی کنید پس دیگر موضوع له نیست تا منطوقی بشود و لزوم بین بالأخص هم نیست که دلالت التزامی بشود لذا وارد بین بالمعنی الأعم می شود. اما گاهی صدق کلام به آن وابسته است که معمولا همینطور است مانند و اسأل القریة که عند المشهور مجاز است
۲. الفصول و القوانین: دلالت
۱-۲ منطوقی صریح، همان مدلول مطابقی است
۲-۲ منطوقی غیر صریح
۱-۲-۲ مقصود متکلم هست
الف) یا صدق کلام (رفع عن امتی ای المواخذه) یا صحتش عقلا (وسئل القریه ای اهل القریه) یا شرعا (اعتق عبدک عنّی علی الف ای مملّکا لی علی الف، زیرا اول باید مالک شود بعد عتق صورت گیرد) متوقف بر این مدلول و مقصود هست که اقتضاء گویند.
ب) یا نیست مثل فهمیدن اینکه علت کفاره، وقاع است در "کفّر (بعد قول الاعرابی) هلکت و اهلکت اهلی فی نهار رمضان که تنبیه و ایماء گویند که در مقابل منصوص العلت است.
۲-۲-۲ مقصود متکلم نیست ولی لازمهی عرفی کلامش هست مثل "حمله و فصاله ثلاثون شهرا + حولین کاملین"
۳. دلالت در حاشیه قزوینی بر قوانین، طبع جدید، ۱ : ۱۲۴، و عنایه الاصول فیروزآبادی ۲ : ۱۶۳، و المناسب عدّ الجمیع ای الاقتضاء و الایماء و الاشاره من المفهوم.... .
۱-۳ منطوقی، آنچه در محل نطق است، بقیه خارج اند، معنی ندارد داخل منطوقی صریح و غیر صریح شوند (رد فصول و قوانین) مخصوصا خودشان میگویند که مدلول بالاشاره لازمهی کلام و غیر مقصود است.
۲-۳ مفهومی : اقتضاء و ایماء و اشاره.
۱-۲-۳ التزامی یعنی بین بالمعنی الاخص
۲-۲-۳ غیر التزامی یعنی بین بالمعنی الاعم و غیر بیّن.
۴. مختار استاد: تقسیم نایینی.
زیرا آن غرض ما با این تقسیم بندی تامین میشود.
۱-۴ یک دلالت نص و اثر داریم که همان موضوع له است.
۲-۴ یک فراتر از دلالت نص و اثر داریم
۱-۲-۴ مدلولی است که موضوع له نیست ولی با مجرد تصور موضوع له، ذهن عرفی منتقل به آن میشود
۲-۲-۴ با مجرد مضوع له تصور نمیشود ولی ذهن منتقل میشود.
۳-۲-۴ موضوع له نیست، با مجرد تصور موضوع له هم نمیآید، حتی ذهن عرفی هم منتقل نمیشود بلکه برای انتقال به اطلاعات بیرونی نیاز هست.
بقیه تقسیم بندی ها مثلا اشاره را میخواهند ذیل منطوق بگنجانند (فصول و قوانین) یا در تقسیم دیگر همه را میخواستند در مفهوم بگنجانند، حجیت مفهوم آسان است با اثباث قید منحصرهی حکم حجیت ثابت میشود ولی اثبات حجیت دلالات سخت است مخصوصا اشاره.
فقط با نائینی یک کم اختلاف داریم، که به خاطر بعضی از مثالها (حولین کاملین + حمله و فصاله ثلاثون شهرا) میگوید عرف میفهمد که اقل حمل ۶ ماه است پس اشاره هم بیّن هست.
استاد: نباید به خاطر چند مثال تقسیم و غرض را تغییر دهیم و این که اشاره را بیّن بالمعنی الاعم بدانیم و تقسیم را خراب کنیم معقول نیست.
مثلا در حدیث رفع یا لاضرر شیخ و نائینی برای صحت کلام "مواخذه" و "احکام" را در تقدیر میگیرند زیرا بالوجدان خود افعال اضطراری و خطایی و نسیانی رفع نشدند یا لای نفی جنس در لاضرر بالوجدان خود ضرر هست پس احکام ضرری نفی شده که احکام در تقدیر است.
استاد: اصلا در تقدیر نمیخواهد بگیریم، خود منطوق لاضرر و لاضرار میگوید هر جا حاکم شرع دید هر کسی به خاطر اختیاراتی که دارد ضرر ایجاد میکند، حکم حکومتی مانع میشود نه اینکه ضرر واقع شده تا مجبور شویم حکم ضرر واقع شده را نفی کنیم کما اینکه شیخ انصاری میگفت.
خلاصه: معنای اقتضاء را تغییر ندادیم فقط تفسیر ما در این مثال ها متفاوت است به خاطر چند مثال ضابطه را نباید تغیید داد.
دو خط روضه ۱۱ بهمن.m4a
حجم:
16.1M
#دوخطروضه
چهارشنبههای بارانی
کلاس استاد حسینی نسب
دستش افتاده ولی راه دگر پیدا کرد
کوه غیرت، گره کار به دندان وا کرد
داغ پرواز تو بر سینه اثر خواهد کرد
رفتنت حرمله را حرملهتر خواهد کرد
کانال تلخیص خارج استاد حسینی نسب
@HOSEYNINASAB
#خلاصهیخارجفقه ۱ بهمن ۱۴۰۲
۴. روایت چهارم از آب حمام
۱-۴ سند روایت: الْحُسَینُ بْنُ مُحَمَّدٍ (استاد کلینی، حسین بن محمد أشعری قمی، ثقه بدون اختلاف) عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عَامِرٍ (عموی حسین بن محمد و امامی و ثقه است و هر دو از طائفه أشعریین قم است) عَنْ عَلِی بْنِ مَهْزِیارَ (اهوازی که از اصحاب امام رضا و جواد و هادی علیهم السلام بود و در دوران امام حسن عسکری از دنیا رفت.) عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ (چون علی بن مهزیار از او نقل می کند، ابن بزیع است. ایشان از فقهاء برجسته دوره امام رضا علیه السلام است که از دوره امام کاظم علیه السلام به فقاهت رسیده است، فوت زمان امام جواد علیه السلام)عَنْ حَنَانٍ (حنان بن سدیر بن حکیم صیرفی کوفی. ایشان از اصحاب امام صادق و کاظم علیهما السلام بوده و فقاهتش خیلی معلوم نیست اما محتمل است، مدتی واقفی بوده ولی برگشته، در وثاقت دو چیز را می خواهیم یکی آن که راوی جعال نباشد و دوم آن که ضابط باشد، کافی است برای حجیت) (الکافی جلد 3 صفحه 14)
در کتاب تهذیب این سند از ابن بزیع مستقیم به امام صادق علیه السلام رسیده است اما آن سند افتادگی دارد چون ابن بزیع از اصحاب امام کاظم و رضا و جواد علیهم السلام است و لذا نمی تواند مستقیما از امام صادق روایت کند. پس سند تهذیب مرسله است.
نکته: یک نکته را بگویم و آن این که در راوی فقیه، یک نکته ریز وجود دارد و آن این که همه فقهاء آن زمان، از منابع یکدیگر مطلع نبوده اند و همه، همه کتاب ها را نمی خواندند. مثلا زرارة کتب ابن أبی یعفور را می خوانده اما علی بن جعفر، کتب محمد بن مسلم را نمی خوانده که اینها ریزه کاری های است که وجود دارد. یعنی اگر امام با زرارة صحبت می کند، می تواند به اصل ابن أبی یعفور اعتماد کند یا در صحبت با بزنطی و ابن بزیع می تواند به اصل محمد بن مسلم اعتماد کند اما وقتی با علی بن جعفر صحبت می کند، نمی تواند به آنها اعتماد کند. اینها فوت کوزه گری کار است.
۲-۴ دلالت روایت: قَالَ: سَمِعْتُ رَجُلًا یقُولُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع إِنِّی أَدْخُلُ الْحَمَّامَ فِی السَّحَرِ وَ فِیهِ الْجُنُبُ وَ غَیرُ ذَلِک فَأَقُومُ فَأَغْتَسِلُ فَینْتَضِحُ عَلَی بَعْدَ مَا أَفْرُغُ مِنْ مَائِهِمْ قَالَ أَ لَیسَ هُوَ جَارٍ قُلْتُ بَلَى قَالَ لَا بَأْسَ.
استاد: فیه الجنب، ظاهرا آب با عین نجاست برخورد داشته است.
دو احتمال: الف) آب از خود اشخاص میریزد ب) یا آب از حوضچههای صغار میریزد؟
جریان به معنی اتصال به ذات ماده است، چون حضرت استفهام انکاری از جریان و اتصال به خزینه، میپرسد جریان و اتصال در آب حوضچه معنی دارد نه آب روی بدن.
نکتهی مهم اینکه امام ترک استفصال کرده بین اینکه آب از خزینه کم وارد حوزچه شده باشد یا زیاد، امتزاج باشد یا نباشد، برای رفع (آب حوضچه نجس باشد و آب برای پاک کردن اضافه شود) باشد یا دفع (ملاقات با نجاست بعد باشد) البته ترک استفصال بین تغیّر به طعم و لون و ریح نیز نداده اما چون حنان بن سدیر یا از روایت محمد بن مسلم مطلع بوده و می دانسته که تغیر باعث نجاست می شود (چرا که وی کوفی است و دو اصل محمد بن مسلم و زرارة از اصحاب امام صادق علیه السلام در کوفه معروف است) و این احتمال زیاد است پس ظهور در اطلاق شکل نمی گیرد. اما چون فقاهت حنان محرز نیست نمی توان گفت که حتما اصل محمد بن مسلم را دیده است لذا بر فرض این احتمال، اطلاق شکل می گیرد و ادله محمد بن مسلم در مراد جدی تقیید می کنند و مقید منفصل می شوند و فرض تغیر را از تحت اطلاق این روایت خارج می کنند.
جریان در اب حمام به معنی این است که این حوضچه متصل به خزینه است یا متصل نیست به قرینهی تطابق حکم و موضوع.
#خلاصهیخارجفقه
۵. پنجمین روایت آب حمام
۱-۵ بحث سندی:
أَحْمَدُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِي نَجْرَانَ (اصحاب امام رضا و امام جواد علیهما السلام، فقیه امامی نجاشی: ثقه ثقه) عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ (قریب الاجتهاد ثقه، اصحاب امام صادق و کاظم علیهما السلام) قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع مَا تَقُولُ فِي مَاءِ الْحَمَّامِ قَالَ هُوَ بِمَنْزِلَةِ الْمَاءِ الْجَارِي. (تهذيب الأحكام، ج1، ص378)
علی جمیع المبانی این روایت صحیصه است.
احمد بْنُ مُحَمَّدٍ: بن عیسی اشعری. به قرینه عبدالرحمن بن أبی نجران مراد احمد بن محمد بن عیسی اشعری قمی است چرا که وی شاگرد أبی نجران است. کتب احمد بن محمد بن عیسی مشهوره بوده اند اما سند شیخ طوسی به کتب ایشان، صحیحه است. سند مشیخه استبصار و تهذیب این گونه است: و من جملة (ما ذكرته) عن أحمد بن محمد بن عيسى ما رويته بهذه الأسانيد عن محمد بن يعقوب عن عدة من أصحابنا عن أحمد بن محمد بن عيسى. (الإستبصار فيما اختلف من الأخبار، المشيخة، ص314).
۲-۵ بحث دلالی
۱-۲-۵ محدث بحرانی در حدائق گفته این روایت اطلاق دارد و آب حمام در همه چیز مثل آب جاری است. در آب جاری نگاه نمی کنید که منبع به اندازه کر هست یا نیست پس در آب حمام هم لازم نیست نگاه کنید. اطلاق این روایت شامل اتصال و عدم اتصال می شود و در نتیجه آب حمام مطلقا پاک است. همچنین اطلاق روایت شامل اختلاف سطح و عدم آن هم می شود.
استاد: اصولیا تنزیل را فقط در اظهر آثار میپذیریم نه این اطلاق را. اگر روایت تعلیمی بود و می دانستم که حیثیت دیگر هم محل ابتلاء سائل بوده و قرینه دیگری در مورد آن حیثیت در اختیار سائل نبوده، دلالت بر اطلاق می کرد ولی تا حالا برای من پیش نیامده است.
ترک استفصال در جایی دلیل بر عموم است که آن حیثیت محل تعرض راوی باشد و ترک شود، در این روایت معلوم نیست که از چه حیثیتی از آب حمام سؤال می کند بلکه می گوید ما تقول فی ماء الحمام، خلاف روایت حنان بن سدیر که بحث جنب بود و ملاقات با عین نجس.
فقهیا هم اشکال داریم، زیرا ما "ا لیس هو جار، حنان بن سدیر" و "لان له ماده، ابن بزیع" را قبول کردیم و چون قید حکم هستند جلوی اطلاق داود بن سرحان را میگیرد.
أيوب بن نوح بن دراج، كوفي، مولى النخع، ثقة. (رجال الطوسی صفحه 352)
أيوب بن نوح بن دراج، كوفي، مولى النخع، ثقة. (رجال الطوسی صفحه 373)
أيوب بن نوح بن دراج، ثقة. (رجال الطوسی صفحه 383)
أيّوب بن نوح أيّوب بن نوح بن درّاج، ثقة. له كتاب، و روايات و مسائل عن أبي الحسن الثالث عليه السّلام (امام هادی). (فهرست کتب الشیعة صفحه 42)
و) انضمام قرائن:
از مجموع اطمینان به وثاقت ایوب بن نوح بدست میآید. قرینه دیگری هم که خیلی وثاقتش را تقویت می کند، آن است که أیوب بن نوح رجالی بوده و کتاب رجالی هم داشته است و بارها و بارها شیخ طوسی و به ویژه نجاشی از او نقل مطلب می کنند و مخصوصا نجاشی اعتماد می کند و می گوید "قاله ابن نوح"
صالح بن عبد الله
مشترک است بین الرازی و الخثعمی که ایوب بن نوح از هر دو روایت دارد ولی فقط خثعمی توثیق دارد، و برای ما مجمل میشود. ۱۴ روایت از خثعمی و ۷ روایت مردد. و چون مروی عنه اینجا "اسماعیل بن جابر" که جلیل بوده احتمال داعی جعل میرود بالا تا شخص خود را شاگرد شخص بزرگ جلوه دهد کما اینکه در زمان ما اینگونه است.
بررسی محتوایی:
قَالَ: ابْتَدَأَنِي فَقَالَ: «مَاءُ الْحَمَّامِ لَا يُنَجِّسُهُ شَيْءٌ». (قرب الإسناد صفحه 309)
مزیّت ابتدانی: خاصیت این لفظ احتمال تقیه را میآورد پایین، زیرا خود حضرت شروع به سخن کرده است و میتوانست سخن نگوید تا اینکه سخن تقیه ای بگوید گرچه احتمال تقیه صفر نمیشود.
مشکل ابتدأنی: وقتی سؤال را داریم، یک سیاق داریم که می توانیم در استظهار از آن استفاده کنیم اما وقتی ابتدأنی باشد و سوالی نیست آن سیاق را نداریم البته مورد سوال مخصص حکم در جواب نیست ولی اگر قیدی در سوال راوی بیاید و باز امام آن قید را در جواب بیاورد قید الحکم است.
این اطلاق بدوی دارد حتی اتصال به ماده هم شرط نیست ولی ما که تعلیل که اقوی مفاهیم است را قبول کردیم، قید میزنیم.
بر خورد با قیود منفصل:
الف) آقای خویی و تبریزی: قیود متصله و در یک روایت را دخیل در ظهور میدانند و قیود منفصله و در روایت دیگر را موثر در مراد جدی میدانند.
ب) صاحب جواهر و مختار استاد: باید ببینیم مخاطب روایت مما یمکن أن یعتمد علیه المتکلم بوده یا خیر، مثلا مخاطب اگر فقیه باشد حتما آیات الاحکام را دیده است، یا بعضی اصلهای راویان ما قبل خود را دیده اند پس از آن قید و روایت منفصل اطلاع دارد و ما معامله متصل با آن میکنیم و ظهور را ضیق میدانیم. مثلا اصل محمد بن مسلم مهم بوده و امام در تکلم با بزنطی بر آن اعتماد کرده.
#خلاصهیخارجفقه ۷ بهمن ۱۴۰۲
۷ بهمن ۱۴۰۲
۶. روایت ششم آب حمام
أَيُّوبُ بْنُ نُوحٍ (الدراج النخعی الکوفی عدم توثیق خاص عَنْ صَالِحِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ، عَنْ إِسْمَاعِيلَ بْنِ جَابِرٍر(جلیل ثقه)، عَنْ أَبِي الْحَسَنِ اْلَأَوَّلِ عَلَيْهِ السَّلَامُ، قَالَ: ابْتَدَأَنِي فَقَالَ: «مَاءُ الْحَمَّامِ لَا يُنَجِّسُهُ شَيْءٌ» (قرب الإسناد صفحه 309)
بررسی سندی:
قرب الأسناد: قرب الأسناد به کتبی گفته می شود که به دنبال سند های کوتاه باشند. اهميت سند کوتاه در این است که هر چه تعداد واسطه ها کمتر باشد، احتمال خطا هم کاهش پیدا می کند. یعنی بین دو صحیحه، صحیحه ای که قرب الأسناد باشد، صحیحه أعلائی می شود و حتی کسانی که تعدی از مرجحات منصوصة را در باب تعارض قبول داشتند، قرب الأسناد أعلائی را بر غیر آن مقدم می کنند. این نکات باعث شده بود که فقهای آن دوره به دنبال احادیث با سند کوتاه تر بگردند و از آنها استفاده کنند. قرب الأسناد برای وثوق به صدور بنا بر مبنای حجیت خبر موثوق الصدور بهتر است کما این که طبق مبنای حجیت خبر ثقة نیاز به بررسی کمتری در سند دارد.
ما سند روایت را از حمیری به بعد بررسی می کنیم چون بعضی از روایات برای مسائل علی بن جعفر است که ما قبول نداریم. این کتاب جزء کتب مشهوره هم بوده است و شیخ صدوق هم آن را از کتب مشهوره ذکر می کند و ابن ادریس و دیگران هم آن را داشته اند.
دوره سید بن طاووس و ابن ادریس حلی کتاب مشهور بوده است اما این که از اول مشهور بوده، اثباتش سخت است. به طور کلی برای عمل به یک کتاب دو راه داریم: یا نسخه متصل معتبر داشته باشیم و یا شهرت.
أَيُّوبُ بْنُ نُوحٍ: الدُراج النخعی الکوفی: توثیق خاص ندارد، از اصحاب امام رضا و جواد و هادی و حسن عسکری علیهم السلام بوده پس وی معمَّر بوده است، وی شخصیت مهمی است و پدرش نوح بن دراج نخعی از روات معروف و عمویش جمیل بن دراج نخعی از روات و فقهاء بزرگ شیعه است. وی 251 روایت دارد و کلی هم در علم رجال به او استناد می شود. لذا ایشان نه فقط در این روایت بلکه در خیلی از روایات اهمیت دارد.
راههای توثیق:
الف) وکیل امام در کوفه در دوره امام هادی و امام حسن عسکری بوده است. پول های زیادی به دلیل وکالت به او می دادند. وقتی در دوره امام حسن عسکری از دنیا رفت کلا 150 دینار بیشتر پول نداشت در حالی که وجوهات زیادی به او می دادند لذا آن موقع تعجب کردند که او چه شخص امینی بوده.
استاد: وکالت در امور مالی ملازمه با وثاقت (ضبط و کاذب نبودن) ندارد، صرفا مدح محسوب میشود، مثل وکالت در امور جنگ و جهاد است.
ب) امام هادی علیه السلام در میان جمعی: ...إِذْ دَخَلَ أَيُّوبُ بْنُ نُوحٍ....إِنْ أَحْبَبْتَ أَنْ تَنْظُرَ إِلَى رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ فَانْظُرْ إِلَى هَذَا. (الغيبة (للطوسي)/ كتاب الغيبة للحجة، النص، ص349)
استاد: بهشتی بودن دلالت بر تقوا میکنید ولی ملازمه با وثاقت که مورد نیاز ما هست ندارد
ج) توثیق نجاشی: ثقة فی روایاته.
استاد: این تعبیر مثل "ضعیف فی روایاته" میماند به دانش حدیثی شخص برمیگردد نه به خود شخص پس وثاقت خود شخص را توثیق نمیکند.
د) کشی و شیخ طوسی در کتاب الغیبة صفحه 258 آن را نقل کرده است و علامه بحر العلوم در فوائد الرجالیة 1 : صفحه 383 بر اساس همین روایت قائل به وثاقت ایوب بن نوح شده است:
محمد بن مسعود (نجاشی، فقیه امامی ثقه) قال: حدثني علي بن محمد (النیشابوری. ثقة علی الأقوی)، قال: حدثني محمد ابن أحمد ( بن عیسی الأشعری القمی. ثقة علی الأقوی) عن محمد بن عيسى، عن أبي محمد الرازي، قال: كنت أنا و أحمد بن أبي عبد اللّه البرقي بالعسكر فورد علينا رسول من الرجل فقال لنا: الغائب العليل ثقة، و أيوب بن نوح، و ابراهيم بن محمد الهمداني، و أحمد بن حمزة، و أحمد ابن اسحاق ثقات جميعا. (اختيار معرفة الرجال المعروف برجال الكشى (مع تعليقات مير داماد الأسترآبادى)، ج2، ص: 831)
وحید بهبهانی در حاشیه بر منهج المقال صفحه 27 گفته که مراد از الغائب العلیل، علی بن جعفر همدانی است. حرف ایشان درست است اما ما با آن در اینجا کار نداریم. مراد از احمد بن إسحاق در متن این روایت احمد بن إسحاق أشعری قمی است که دو روایت معروف خبر ثقه را داد.
ما می دانیم که أبی محمد رازی فقیهی از ری و از مریدان احمد بن محمد بن خالد برقی بوده و با احمد بن محمد بن عیسی أشعری و قمیین هم نزاع داشته است اما بیش از این از او اطلاعات نداریم.
هه) پنجمین راه: توثیق شیخ طوسی
شیخ طوسی سه بار در کتاب رجال و در فهرست یک بار گفته است:
هه) پنجمین راه: توثیق شیخ طوسی
شیخ طوسی سه بار در کتاب رجال و در فهرست یک بار گفته است:
أيوب بن نوح بن دراج، كوفي، مولى النخع، ثقة. (رجال الطوسی صفحه 352)
أيوب بن نوح بن دراج، كوفي، مولى النخع، ثقة. (رجال الطوسی صفحه 373)
أيوب بن نوح بن دراج، ثقة. (رجال الطوسی صفحه 383)
أيّوب بن نوح أيّوب بن نوح بن درّاج، ثقة. له كتاب، و روايات و مسائل عن أبي الحسن الثالث عليه السّلام (امام هادی). (فهرست کتب الشیعة صفحه 42)
#خلاصهیخارجاصول ۱۴ بهمن ۱۴۰۲
خلاصه: معنای اقتضاء را تغییر ندادیم (لزوم بین بالمعنی الاعم که صدق کلام متوقف بر آن است) فقط تفسیر ما در این مثال هایی که اکثرا به عنوان اشاره در ذیل بیّن و بیّن بالمعنی الاعم آوردهاند ، متفاوت است به خاطر چند مثال ضابطه را نباید تغیید داد، ما اشاره را ذیل غیر بین میآوریم مثل آقا ضیاء و آقای وحید خراسانی (خارج اصول، ۰۸ / ۰۸ / ۹۶ و ۰۹ / ۰۸ / ۹۶ )
ما مدلول التزامی را بیّن بالمعنی الاعم میدانیم، چرایش بحث مفصلی دارد که مراجعه شود به آغا ضیا، نهایه الافکار، اول بحث مفاهیم ص۴۶۸ و میرزای نائینی، اجود التقریرات، اول مفاهیم ص۴۱۴ و به کتب منطقی مثل جوهر النضید و ... .
۵. ثمرهی این بحث دلالت سیاقیه که خیلی مهم است.
۱-۵ با عموم و اطلاق فقط میشود عموم و اطلاق افرادی را ثابت میشود که به کار فقیه نمیآید زیرا اطلاق ازمانی و احوالی را ثابت نمیکند و از این حیث ضابطه به دست فقیه نمیدهد.
اما با دلالت اقتضاء و سیاقیه میشود اطلاق احوالی و ازمانی را ثابت کرد؛ وقتی ذهن عرفی فقیه از یک جمله (اوفوا بالعقود) ضابطه میفهمد، صدق این فهم (اعطاء ضابطه) متوقف بر اطلاق احوالی و ازمانی (علاوه بر افرادی) است زیرا اگر نباشد ضابطه معنی ندارد و فقیه نمیتواند ضابطه را در غیر زمان صدور اجرا کند و فراتر برود مثل حکم سلطانی و قضیهی خارجیه میشود. (این قول را ما از آقای وحید خراسانی در درس خارج اصول ۰۹ / ۰۸ / ۹۶ گفته است و ما اختیار کردیم)