فقه ۲۴ شهریور ۱۴۰۳.mp3
زمان:
حجم:
12.3M
خارج فقه ۲۴ شهریور ۱۴۰۳
الماء المستعمل
مستند فتوای شیخ مفید
اصول ۲۵ شهریور ۱۴۰۳.mp3
زمان:
حجم:
12.1M
خارج اصول ۲۵ شهریور ۱۴۰۳
مطلق و مقید
اسم جنس و علم جنس
فقه ۲۵ شهریور ۱۴۰۳.mp3
زمان:
حجم:
16.9M
خارج فقه ۲۵ شهریور ۱۴۰۳
نکاتی پیرامون صدور روایت احمد بن هلال الکرخی
اصول ۲۶ شهریور ۱۴۰۳.mp3
زمان:
حجم:
11.2M
خارج اصول ۲۶ شهریور ۱۴۰۳
مطلق و مقید
موضوع له مفرد محلّی به "ال"
فقه ۲۶ شهریور ۱۴۰۳.mp3
زمان:
حجم:
10.4M
خارج فقه ۲۶ شهریور ۱۴۰۳
عروه، الماء المستعمل
بحث صدوری روایت احمد بن هلال
اصول ۲۷ شهریور ۱۴۰۳.mp3
زمان:
حجم:
11.9M
خارج اصول ۲۷ شهریور ۱۴۰۳
مطلق و مقید
موضوع له "لام"
فقه ۲۷ شهریور ۱۴۰۳.mp3
زمان:
حجم:
12.5M
خارج فقه ۲۷ شهریور ۱۴۰۳
عروه: الماء المستعمل
بررسی دلالی روایت احمد بن هلال
اصول ۲۸ شهریور ۱۴۰۳.mp3
زمان:
حجم:
12M
خارج اصول ۲۸ شهریور ۱۴۰۳
مطلق و مقید
موضوع له لام
کلام مرحوم امام
فقه ۲۸ شهریور ۱۴۰۳.mp3
زمان:
حجم:
11.3M
خارج فقه ۲۷ شهریور ۱۴۰۳
عروه: الماء المستعمل
بررسی صدوری و دلالی روایتی در ماء الحمام
دو خط روضه
#خلاصه_خارج_اصول
بسم الله الرحمن الرحیم
۱۸ شهریور ۱۴۰۳
المطلق و المقید
۱. تعریف:
۱-۱ آخوند: ما دلّ علی شائع فی جنسه
"ما" به معنای لفظ است پس شامل اطلاق لفظی و کلامی میشود نه اطلاق مقامی.
"فی جنسه" جنس و فصل منطقی مراد نیست زیرا مباحث اصولی از ماده و ماهیّت برخوردار نیستند.
۲-۱ صاحب فصول و اشکالاتش بر آخوند: تعریف آخوند جامع افراد نیست زیرا اطلاق مقامی را شامل نمیشود و مانع اغیار نیست زیرا شامل برخی از عامهای اطلاقی مثل "ایّ" میشود.
صاحب فصول: "المطلق ما دل على معنى شائع في جنسه شيوعا حكميا فالمراد بالموصولة اللفظ الموضوع" در مقابل شمول وضعیِ عام اطلاقی. (الفصول : ۲۱۸)
آخوند: تعریفها شرح الاسمی اند اینجا و لازم نیست جامعیّت و مانعیّت داشته باشند.
۳-۱ مرحوم جواد تبریزی و استاد:
الف) شرح الاسم باید رافع ابهام باشد، معرِّف باید اجلی از معرَّف باشد، آخوند همان مطلق را به رها، رهای از قیود معنا میکرد کافی بود (دروس فی مسائل علم الاصول، ۳ : ۳۳۶ ، أقول: يمكن أن يقال إنّ معناه الارتكازي أوضح ممّا ذكر في التعريف...)
ب) صاحب فصول گفت ولی با تعریفی که ارایه داد مشکل جامعیّت را حل نکرد و اطلاق مقامی را شامل نمیشود.
ج) بله در ما نحن فیه تعریف حقیقی که مخصوص ذو الماده هست نداریم، بلکه علی المختار که قول شیخ سهروردی است که ذاتیات را فقط علام الغیوب میداند یا کسی که از طرف علام الغیوب به او اشراق شده باشد، این جنس و فصل ها ذاتیات مشهوری هستند. خلافا لشیخ بو علی سینا که شناخت ماهیّات را متعسّر میداند نه متعذّر.
نگاه تاریخی به تفکیک عام و خاص از مطلق و مقیّد:
۴-۱ الذریعه (قدیمی ترین کتاب اصولی موجود):
باب الكلام في العموم و الخصوص و ألفاظهما اعلم أنّ العموم ما تناول لفظه شيئين فصاعدا و الخصوص ما تناول شيئا واحدا... (الذریعة إلی أصول الشیعة چاپ دانشگاه تهران صفحه 197).
سید مرتضی دو باب عام و مطلق ندارد و مثالهایی از عام و مطلق میزند و به همهی آنها عام میگوید
۵-۱ العدّه شیخ طوسی:
اعلم أنّ معنى قولنا في اللّفظ «أنّه عام» يفيد أنّه يستغرق جميع ما يصلح له، و بهذا الّذي ذكرناه يتميّز من غيره ممّا لا يشركه في هذا الحكم...و معنى قولنا في اللّفظ: «إنّه خاص» يفيد أنّه يتناول شيئا مخصوصا دون غيره ممّا كان يصحّ أن يتناوله... (العدّة فی أصول الفقه : 271)
شیخ طوسی میگوید به خاطر اینکه عام و اطلاق احوالی را هم شامل شود تعریف را عوض میکند.
۶-۱ التهذیب علامه:
از المحصول فخر رازی میکند که شمول دو قسم است بالوضع و به غیر الوضع پس بین عام و مطلق باید تفکیک قائل شد (تهذیب الوصول ۲ : ۱۱۳)
۷-۱ مبادی الوصول علامه حلی:
العامّ: هو اللفظ المستغرق لجميع ما يصلح له، بحسب وضع واحد. و المطلق: هو اللفظ الدالّ على الحقيقة، من حيث هي هي، من غير أن يكون فيه دلالة، على شيء من القيود. (مبادئ الوصول إلی علم الأصول : 125)
استاد: از اینجا تفکیک بین شمول اطلاقی و عامّ در اصول شیعه شروع میشود و باید همین دست فرمان علامه را بروی زیرا احکام شمول بالوضع و شمول اطلاقی که مقدمات حکمت میخواهد متفاوت است. اصلا قید «فی جنسه» و «شیوع حکمی»، کار را بدتر می کند.
#خلاصه_خارج_اصول
۱۹ شهریور ۱۴۰۳
۸-۱ مرحوم امام: اصلا اطلاق را تعریف نکنیم، همان معنی لغوی را اخذ کنیم "رها، رها از هر قیدی". (مناهج ۲ : ۳۱۳ ، ۳۱۶)
استاد: نمیتوان این حرف را پذیرفت زیرا مطلق اصولی اخص از مطلق لغوی است، عام هم مطلق و رها محسوب میشود پس همان تعریف علامه حلی که عام و مطلق را به حسب وضع تفکیک کرده بود کار خوبی است زیرا قواعدشان فرق میکند.
اشکالات مرحوم خمینی بر آخوند:
الف) "ما" را لفظ معنا کردن اشتباه است، اصلا در اطلاق دالّ بر شمول لفظ نیست پس نباید اطلاق را در مباحث الفاظ بحث کرد، لفظ در مطلق، نه تمام العلة شیوع و نه جزء العلة شیوع است. در عام، الفاظ دال بر شیوع هستند. لفظ در مطلق، فقط دال بر طبیعت من حیث هی هی است. شیوع و کثرت از قرینه عامه ای به عنوان مقدمات حکمت فهمیده می شود که اعتبارش را از عقل می گیرد. یعنی عقل می گوید اگر می توانست قرینه ای را بیاورد و نیاورد، شیوع را اراده کرده است. اگر در اطلاق کلامی هم می گویند لفظ، دال است، به معنای این نیست که لفظ شمول را رسانده است بلکه عقل وقتی مقدمات حکمت را می بیند، شمول را به لفظ نسبت می دهد. (پذیرش اشکال توسط استاد)
البته اشکال اساسی تر وارد است اصول آخوند دو بخشی است (مباحث الفاظ و اصول عملیه) لذا اجتماع امر و نهی و اطلاق و ... که کاملا مباحث عقلی است را در مباحث الفاظ گنجانده در حالی که ربطی به الفاظ ندارند و کاملا عقلی اند پس اشکال بر تقسیم بندی آخوند است.
ب) درست است که تعریف شرح الاسمی است اما اطلاقات احوالی و مقامی بیرون میماند و قواعدشان را باید استطرادی بحث کرد یا در فقه بحث کرد در حالی که غرض اصلی علم اصول (تحصیل حجّت من ناحیه عامّه) شامل اطلاق احوالی و مقامی میشود. خیلی از فقهاء برای به اطلاق احوالی طواف "و لیطَّوَّفوا بالبیت العتیق" و به اطلاق احوالی و افرادی "أوفوا بالعقود" استدلال کرده اند. (پذیرش اشکال توسط استاد)
درست است تعریف ماهوی نمیتوان ارائه داد اما میتوان تعریف ادقّی ارائه داد که شامل اکثر اقسام بشود زیرا فقها وقتی تعریف میکنند بر اساس تعریفشان میروند جلو و اتفاقاتی میافتد.
۲. یک معنای اطلاق داریم یک موضوع له اسم جنس و علم جنس و ... ، آخوند وارد بحث حقیقت اطلاق میشود که ماهیت مهمله است یا لابشرط قسمی یا لابشرط مقسمی است؟
۲-۱ آخوند بقیهی اقسام را غیر معقول میداند و فقط ماهیئت مهمله را قبول میکند و چون "لابشرط مقسمی" را ذکر نکرده شارحین کفایه گفته اند آخوند مهمله و لابشرط مقسمی را یکی میدانسته است و به این مطلب خیلی ها اشکال کرده اند که یکی نیست.
۲-۲ مرحوم اصفهانی نهایة الدرایة ۲ : ۴۹۰ - ۴۹۱
تعریف این اصطلاحات:
الف) ماهیت مهمله: اگر چیزی غیر از طبیعت را لحاظ نکنید، ماهیت مهمله یا من حیث هی هی است. مثلا از انسان، فقط همان حیوان ناطق در ذهنتان باشد. در ماهیت مهمله، چون لحاظ غیر نشده است، لذا نمی تواند مقسم برای بشرط شیء و بشرط لا و لا بشرط قسمی واقع شده است.
اما اگر چیزی غیر از طبیعت لحاظ گردید، یکی از این سه قسم است:
ب) ماهیت بشرط شیء: چیزی غیر از طبیعت به ذهن شما آمد و آن را شرط کردید، بشرط شیء است. مانند الفاظ عموم که بشرط العموم اخذ می شوند.
ج) ماهیت بشرط لا: چیزی غیر از طبیعت لحاظ شود و عدم آن شرط شود.
د) ماهیت لا بشرط قسمی: امر زائدی لحاظ بشود اما نه مقترن به وجود نه مقترن به عدم شود یعنی سواء کان الامر الزائد موجوداً أو معدوما آن، طبیعت به همراه جمع القیود. (مختار منسوب به قدماء)
هه) ماهیت مقسمی: طبیعت به همراه رفض القیود یعنی طبیعت و قیود و اقسامش دیده میشود و رفض میشود، فقط مقسمیّت ماهیّت لحاظ شده است ولی در ماهیّت مهمله همین مقسمیّت هم لحاظ نشده است. (اکثر متاخرین و معاصرین)
مرحوم امام: مطلق ماهیت مطلقه و فقط خودِ طبیعت دیده می شود. یعنی مراد شما، خودِ رجل است و خصوصیت علم یا جهل او، اصلا لحاظ نشده تا رفض یا جمع بشود بلکه از مقام سخن فهمیده می شود. یعنی اگر در مقامی بود که می خواهد راجع به عالم و جاهل سخن بگوید، می توانید بگویید قید نزد و اطلاق دارد. (علامه حلی و آشیخ محمد حسین اصفهانی و مختار استاد)
نکته: مطلق و مقید اموری نسبی هستند:
"رجلٌ عالمٌ" نسبت به "رجلٌ" مقیّد است و نسبت به "رجلٌ عالمٌ شابٌّ" مطلق است.
نكته: تقابل مطلق و مقید:
الف) مرحوم امام: شبیه تقابل ملکه و عدم ملکه است. در جایی اطلاق معنی دارد که شأنیت تقیید باشد. اگر شأنیت تقیید بود و قید نزد، اطلاق است و اگر شأنیت تقیید نبود، نه مطلق است و نه مقیَّد.
ب) استاد: ما با این کلام امام مخالفیم و می گوییم اطلاق دو جور است: لحاظی و ذاتی. در اطلاقات لحاظی، حرف امام درست است، اما در اطلاقات ذاتی، همین که مولی قید نزد مخاطب مطلق می فهمد و دیگر بحث این نیست که مولی آن قید را لحاظ کرده یا خیر. لذا اگر چه تقابل اطلاق و تقیید در اطلاقات لحاظی، تقابل ملکه و عدم ملکه است اما در اطلاقات ذاتی، تقابل سلب و ایجاب است و همین که قید نزد، اطلاق ضروری می شود. در بحث های بعدی از اطلاق ذاتی و لحاظی بحث خواهیم کرد.
البته بحثمان با مرحوم امام مبنایی میشود زیرا ایشان اطلاق ذاتی را قبول ندارد.