eitaa logo
دروس خارج استاد حسینی نسب
462 دنبال‌کننده
13 عکس
11 ویدیو
135 فایل
ادمین @Afzaliii میدان معلم، مدرسه‌ی امام کاظم علیه السلام، مسجد مدرسه ساعت ۱۰ الی ۱۲
مشاهده در ایتا
دانلود
۶-۱ مرحوم امام: (۱۴ مهر ۱۴۰۳) الف) ابتدا یک تعریض علمی به آخوند می زند. مرحوم آخوند در کفایه می گوید: مقدمات الحکمة تثبت الشیاع و السریان. امام می گوید این تعبیر دقیق نیست چون مقدمات حکمت به ما نشان می دهند که آن موضوع یا متعلق، تمام الملاک در حکم بوده است. سپس عقل حکم می کند که وقتی مولی قیدی را بیان نکرد، اگر من به همان مقدار عمل کنم، معذور هستم. لذا این تعبیر دقیق نیست چرا که اطلاق به حکم عقلاء به دست می آید. استاد: این یک بحث علمی است و مرحوم آخوند هم با آن مخالفتی ندارد. بحث در نحوه بیان است. ب) مقام بیان مقدمه ای است که لابدّ منه است، وقتی از کلامی شمول فهمیده می‌شود که مستند به وضع نیست پس منشاء ظهورش و معیارش سیره‌ی عقلاء است. در جایی که مولا در مقام بیان نیست ولی مخاطب شمول می‌فهمد، اینجا عقلاء پشتیبانی نمی‌کنند ثلا خداوند در قرآن کریم در مقام تقابل بین بیع و ربا که مخاطبین فکر می کردند بیع و ربا یکی است، می فرماید: أحل الله البیع و حرَّم الربا. سپس به عقلاء بگویید من شک دارم در متعاقدین، شرط بلوغ لازم است یا خیر و به اطلاق آیه شریفه تمسک می کنم. عقلاء از این تمسک، پشتیبانی نمی کنند لذا نمی توانید به آیه استناد کنید. در جایی که شما می دانید آیه در مقام بیان این حیثیت نیست، عقلاء از شما نمی پذیرند که شمول را از آن حیثیت برداشت کنید. (وقتی در کتاب البیع، شیخ انصاری از أحل الله البیع اطلاق می گیرد و مرحوم آخوند اشکال می کند که این آیه در مقام بیان تقابل بین بیع و ربا بوده اما مازاد بر آن معلوم نیست لذا نمی توان اطلاق گرفت، آقای اراکی می گوید ما قائل به اطلاق ذاتی هستیم و اصلا برایمان مهم نیست که در مقام بیان بوده یا نبوده. مهم این است که وقتی أحل الله البیع بیان شده، عرف مخاطب می فهمیده بیع هایی که دارد درست است و اگر هم شارع آن را قبول نداشته باید بیان می کرده است) آقای احمدی شاهرودی در ‌تایید و تقویت کلام مرحوم امام: وقتی شخصی از امام سؤال می کند، امام موظف نیست که به او جواب بدهد چه برسد به آن که سؤال نکرده و فقط شمولی در ذهن مخاطب بوده است. در اینجا امام وظیفه ندارد که اگر آن شمول غلط بوده، جلوی آن را بگیرد. الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ قَالَ: سَأَلْتُ الرِّضَا ع فَقُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ‏ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ‏ فَقَالَ نَحْنُ أَهْلُ الذِّكْرِ وَ نَحْنُ الْمَسْئُولُونَ قُلْتُ فَأَنْتُمُ الْمَسْئُولُونَ وَ نَحْنُ السَّائِلُونَ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ‏ حَقّاً عَلَيْنَا أَنْ نَسْأَلَكُمْ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ حَقّاً عَلَيْكُمْ أَنْ تُجِيبُونَا قَالَ لَا ذَاكَ إِلَيْنَا إِنْ شِئْنَا فَعَلْنَا وَ إِنْ شِئْنَا لَمْ نَفْعَلْ أَ مَا تَسْمَعُ قَوْلَ اللَّهِ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى- هذا عَطاؤُنا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ‏ بِغَيْرِ حِسابٍ‏. (الکافی جلد1 صفحه 210) ج) مقام بیان، تنها مقدمه است الباقی یا در رتبه‌ی سابق و مسوّغ موضوع اند (امکان تقیید) یا در مرحله‌ی متاخر و لاحق است (نبود قرینه). امکان تقیید، مقدمه نیست چرا که مسوِّغ موضوع و در رتبه متقدم است. اگر امکان تقیید نباشد، سالبه به انتفاء موضوع می شود. لذا امکان تقیید را نباید به عنوان مقدمه ذکر کرد. عدم وجود القرینة علی التقیید نیز مقدمه نیست چرا که اگر قید متصل باشد، اصلا ظهوری شکل نمی گیرد و اگر قید منفصل باشد مربوط به مراد جدی است و کاری به اطلاق ندارد چرا که اطلاق در مراد استعمالی است. پس این مقدمه، در رتبه متأخر است و نباید در عرض مقام بیان قرار بگیرد. ۷-۱ مختار استاد: اشکال مرحوم امام به عمومیت کلام مرحوم حائری وارد است، در تاسیسیات شارع و در امضائیّاتی که شارع ورود کرده و قید و شرطی را اضافه کرده  (مثل بیع که بلوغ را در شروط متعاقدین و ربوی نبودن را در شروط عوضین شرط کرده) حرف امام صحیح است (نمی‌توان به اطلاق ذاتی احلّ الله البیع تمسک کرد در شروط عوضین و متعاقدین) که سیره‌ی عقلاء مقام بیان را احراز می‌کنند برای اطلاق گیری (صحت فهم عرفی مبتنی بر ضوابطی است که شارع گفته است اگر نگفته اتمام حجت علی العباد نکرده) ولی در امضائیاتی که شارع ورود نکرده و رویّه‌ی عقلاء را امضاء کرده یا ردع نکرده، اینجا فهم مخاطب زمان صدور حجّت می‌شود و نیازی به احراز مقام بیان نیست مثل بحث ضمان که شارع در هیچ جایی هیچ تصرفی نه متصلا و نه منفصلا، پس همان ملاکات عرفی و ارتکازات عرفی را قبول داشته اشته است. پس عرض ما این است که رفتار عقلاء در موارد تأسیسی با امضائی و در امضائیات بین جایی که مخالفت با ملاک عرف کرده یا نکرده، متفاوت است. لذا تمسک به اطلاق ذاتی در مواردی مانند ضمان و اللهم ارحم خلفائی صحیح است اما در عبادات یا أحل الله البیع صحیح نیست.
۸-۱ اطلاق ذاتی مرحوم ایروانی: (۱۵ مهر ۱۴۰۳) آقای ایروانی در نجف است که در حاشیه کفایه خود می گویند نیازی به مقام بیان نیست و باید به سراغ فهم مخاطب رفت. اما ایشان اطلاق ذاتی را در مفرد و در خودِ کلمه مطرح می کند. مثلا در أحل الله البیع در واژه البیع اطلاق را می گیرند (آقای حائری در عبارت و در انتساب حکم به موضوع پیاده می‌کرد). استاد: آقای شهید صدر و خوئی به ایشان اشکال می کنند که این دوگانگی یا تقابل سلب و ایجاب (در ضدان لا ثالث لهما) که در مفرد ایجاد کردید، برای عالم ثبوت است یعنی در عالم ثبوت، این مفرد یا قید دارد یا ندارد. اما بحث ما مربوط به مقام اثبات است. لحاظ مولی و مقام بیان، برای حجت پیدا کردن بر مقسم است و تقابل، تقابل ملکه و عدم ملکه است. لذا هر دو اطلاق ذاتی ایروانی را رد می کنند. مراد از ثبوت، نفس الأمر و مقام جعل شارع است و مراد از مقام اثبات، فهم ما از آیه و روایت است. ممکن است ما اطلاق را بفهمیم یا تقیید را و یا اصلا هیچ کدام را نفهمیم. ما در اینجا با شهید صدر و آقای خوئی در نقد ایروانی موافقیم.
پایان خلاصه‌ی مقدمه‌ی اول از مقدمات حکمت ☝️☝️☝️☝️
019 اصول ۲۱ مهر ۱۴۰۳ (1).mp3
زمان: حجم: 13.8M
019 خارج اصول ۲۱ مهر ۱۴۰۳ مطلق و مقید مقدمات حکمت قدر متیقن در مقام تخاطب
019 فقه ۲۱ مهر ۱۴۰۳.mp3
زمان: حجم: 11.2M
019 خارج فقه ۲۱ مهر ۱۴۰۳ حدیث اخلاقی عروه الماء المستعمل فی الاستنجاء من البول جواهر، روایات
020 اصول ۲۲ مهر ۱۴۰۴.mp3
زمان: حجم: 10.7M
020 خارج اصول ۲۲ مهر ۱۴۰۳ مطلق و مقید مقدمات حکمت قدر متیقن در مقام تخاطب کلام نائینی
020 فقه ۲۲ مهر ۱۴۰۳.mp3
زمان: حجم: 21.1M
020 خارج فقه ۲۲ مهر ۱۴۰۳ حدیث اخلاقی عروه الماء المستعمل فی الاستنجاء من البول جواهر، روایت محمد بن نعمان الاحول دو خط روضه پرسش و پاسخ
021 اصول ۲۳ مهر ۱۴۰۳.mp3
زمان: حجم: 13.5M
021 خارج اصول ۲۴ مهر ۱۴۰۳ مطلق و مقید مقدمات حکمت قدر متیقن در مقام تخاطب کلام مرحوم حائری و خمینی
021 فقه ۲۳ مهر ۱۴۰۳.mp3
زمان: حجم: 20.9M
021 خارج فقه ۲۴ مهر ۱۴۰۳ حدیث اخلاقی عروه الماء المستعمل فی الاستنجاء من البول جواهر، روایات در مساله پرسش و پاسخ
از مقدمات حکمت ۲. مقدمه‌ی دوم: انتفاء ما یوجب التعیین (نبود قرینه) (۳ مهر ۱۴۰۳) و (۱۶ مهر ۱۴۰۳)  استاد: این مقدمه در حقیقت دو مرحله است: الف) اولا امکان تقیید باشد (گاهی عقلا به خاطر دور و خلف و ... یا تقیّة که بحثش گذشت) ب) ثانیا مولی قید نزند آخوند هم این مطلب را قبول دارد زیرا در تقیید امر به قصد قربت (به معنای قصد امتثال امر) آخوند فرمود امکان تقیید نیست تا اطلاق بگیریم. استاد: این مطلب را قبول داریم ولی تطبیقش را در تعبدی و توصلی قبول نداریم زیرا تبعا لمرحوم بروجردی قائلیم که الأمر یدعو إلی کل ما یفهم منه عرفا سواء کان فی متعلقه أم لا. ۱-۲ مراد از قرینه متصله است یا اعم از متصله و منفصله؟ اختلافی نیست که قرینه اعم از لفظیه و حالیه و نقلیه و عقلیه است. ۱-۱-۲ آخوند و مشهور: قرینه‌ی متصله مراد است که در نتیجه‌ی نبودش، اطلاق در مراد استعمالی شکل می‌گیرد و اگر فحص از قرینه‌ی منفصله هم نتیجه نداد، اصالة التطابق بین مراد استعمالی و جدی جاری می‌شود. قرینه‌ی منفصله در مراد جدی تاثیر می‌گذارد وفاقا لمشهور. در عام و خاص آخوند فرمود: قرینه‌ی بدیهی کالمتصله است و قرینه‌ی غیر بدیهی کالمنفصله است. جواد تبریزی و استاد: در مراد استعمالی ( جواب چی گفت) بدیهی بما هو بدیهی مهم نیست بلکه مهم آن است که مخاطبین قرینه‌ی غیر لفظی را می‌دانستند  یعنی "ما یصح ان یتکل علیه المتکلم فی مقام التخاطب" پس کالمتصله است (و در ظهور تاثیر دارد) و الا منفصله است، زیرا ممکن است بدیهی باشد و مخاطب نداند یا بالعکس. با توجه به این نکته با عوض شدن مخاطب، ظهور هم تغییر می‌کند مخاطب گاهی اصحاب السر است و گاهی فقیه است و خلاصه عرف خاص است که باید با توجه به ذهن آنها ظهور گیری شود. (مثلا گزاره‌ی خدا وجود دارد علی الاقوی بدیهی است ولی اما برای عموم نظری و نیاز به استدلال دارد) ۲-۱-۲ نائینی (در فوائد و اجود) و منسوب به شیخ انصاری نبود قرینه‌ی متصله و منفصله شرط است که در نتیجه‌ی نبودش اطلاق در مراد جدی شکل می‌گیرد (البته نائینی منکر تصدیقی اولی و تصدیقی ثانی نیست) ان قلت (فوائد): اگر‌ نبود متصله و منفصله شرط باشد با وجود احتمال اینکه بعدا قرینه ای متصلا بیاید اصلا هیچ وقت نمی‌شود اطلاق گرفت، محمد بن مسلم با احتمال قرینه ای در اینده چگونه می‌تواند اطلاق بگیرد؟ یا ما با احتمال آمدن قرائن در زمان ظهور چگونه اطلاق بگیریم؟ قلت: استصحاب استقبالی می‌کنیم، الان یقین داریم که قرینه‌ای نیست، شک می‌کنیم دررآینده قرینه ای می‌آید یا خیر؟ لا تنقض الیقین بهذا الشک. و دیگر (اجود التقریرات): مثل شرط متاخر عمل می‌کنیم، ماه ذی الحجه هنوز نیامده و ما لحاظ می‌کنیم استطاعت و شرایط دیگر تا زمان ذی الحجه باقی است پس تهیّه‌ی زاد و توشه می‌کنیم، اینجا هم قرینه‌ی منفصله نیست و لحاظ می‌کنیم که بعدا هم نمی‌آید و اطلاق می‌گیریم. سید محمد روحانی در منتقی الاصول: شرط حدوثی داریم که اگر نباشد مشروط حادث نمی‌شود و شرط بقائی داریم که در بقاء مشروط تاثیر دارد، عدم قرینه‌ی متصله شرط حدوثی اطلاق است و عدم قرینهکی منفصله شرط بقائی اطلاق است و هر زمان بیاید اطلاق از بین می‌رود پس آمدن قرینه‌ی منفصله مثلا در زمان امام رضا علیه السلام تاثیری در اطلاق گیری محمد بن مسلم ندارد. ۳-۱-۲ مختار استاد: حق با آخوند و مشهور است زیرا معیار قرینیّت اظهریّت است یعنی دو ظهور داریم و یکی منشاء ظهورش اقوی از دیگری است و نائینی هم این را قبول دارد، اظهر و ظاهر زمانی معنی دارد که ما دو ظهور تصدیقی دارریم یکی برای شمول و اطلاق که با پایان جمله‌ی اول شکل گرفته و دیگری ظهور مخصص و قرینه‌ی منفصله که با پایان جمله‌ی دوم شکل گرفته است حال اگر ظهور تصدیقی (مقابل ظهور تعلیقی مفرد) تا آخر پیدا کردن قرینه‌ی منفصله برود دیگر قاعده‌ی اظهریت و تقدیم اظهر بر ظاهر معنی ندارد زیرا در این صورت هیچ ظهوری (چی گفتی) هنوز شکل نگرفته است. معیار تفاوت ظهور و مراد جدی عرف عقلا است که می‌توانند با پایان جمله به سوال "چی گفت" پاسخ بدهند که این پاسخ همان مراد استعمالی و ظهور است اما به سوال "چی منظورش بود؟" بعد از فحص از قرائن منفصله می‌توانند پاسخ دهند.
پاسخ‌های استاد به مرحوم نائینی: اشکال اول به آخوند و مشهور وارد نیست زیرا اگر فحص صورت گرفت و قرینه‌ی متصله بعدا بیاید در مراد جدی تاثیر خود را میگذارد ولی باز هم در مراد استعمالی اطلاق پا بر جاست ولی بر مبنای نائینی اشکال وارد است که با آمدن قرینه‌ی منفصله کشف می‌شود از ابتدا اطلاقی نبوده و مثلا محمو بن مسلم نباید اطلاق می‌گرفت. نقد استصحاب استقبالی: فارغ از اینکه محمد بن مسلم و اصحاب استصحاب استقبالی را قبول دارند یا خیر، ولی خود ما قبول داریم، ولی استصحاب اصل عملی است صرفا تعذیر و تنجیز است و واقع نمایی ندارد لذا ملازماتش بار نمی‌شود وگرنه مثبت می‌شود، استصحاب استقبالی می گوید تو در این که قرینه بر خلاف نداری، معذوری اما آیا این را هم می گوید که ظهور منعقد شده است؟ این لازمه عرفی است و لذا این استصحاب، مثبت است. نقد راهکار شرط متاخر: شرط متاخر برای جایی است که عملی رخ داده است و راهکار دیگری بدای توجیه به غیر از شرط متاخر نداریم مثل حج و غسل استحاضه‌ی کثیره نه همه جا که بخواهیم ظهور روایات را تاویل ببریم. نقد راهکار شرط حروثی و بقائی: مجرد احتمال است و دلیل ندارد، به قول خود آقای روحانی حرف قشنگی است ولی برهانی آن را پشتیبانی نمی‌کند. اشکال دیگر استاد: اینکه می‌گویید با آمدن قرینه‌ی منفصله اطلاق کان لم یکن است (چون یکی از نقدمات خکمت نبود قرینه‌ی متصل و منفصل است)، این را رویّه‌ی عقلا و رویّه‌ی فقهاء پشتیبانی نمی‌کند زیرا عقلا و فقها وقتی مطلق را دیدند و بعدش قرینه‌ی منفصله پیدا کردند در موارد آن حیث که قرینه آمده را جدا می‌کنند و در بقیه‌ی موارد همان حیث به اطلاق تمسک می‌کنند. نمونه بارزش لا تعاد است که همه فقهاء به اطلاق آن تمسک می کنند اگر چه مقدار تمسک آنها کم و زیاد دارد. در لا تعاد، پنج مخصص متصل ذکر شده است (طهور – وقت – رکوع – قبله – سجود). سپس مخصص منفصل می آید و تکبیرة الإحرام و قیام متصل به رکوع را اضافه می کند. فقها در غیر از این هفت مورد به اطلاق لاتعاد تمسک می‌کنند نه اینکه با آمدن مخصص منفصل کلا اطلاق لا تعاد را کنار بگذارند. البته ما معتقدیم که یه جاهایی هم حرف نائینی درست است و آن در جایی که مقام بیان را با أصل به دست آورده باشند نه با إحراز. به هر حال کلیت ادعای ایشان اشکال دارد.
۴-۱-۲ نظر مرحوم حائری در متصله و منفصله بودن قرینه: (۱۷ ، ۱۷ مهر ۱۴۰۳) "اشکال و دفع ... وقتی مقید منفصل بیاید دیگر اطلاق وکلا باطل است؛ بيانه اما على طريقة المشهور (اطلاق لحاظی) فهو ان من جملة المقدمات عندهم كون المتكلم في مقام البيان، و بعد ظهور المقيد منفصلا يعلم انه لم يكن بصدده، و اما على ما ذكرنا (اطلاق ذاتی) فلانه بعد ما علم بصدور القيد المنفصل ينكشف احد الامرين: اما تبعية ارادته المتعلقة بالطبيعة (از مقید اراده‌ی مطلق شده)، و اما اخذ الطبيعة مرآة و معرفا للمقيد (از مطلق اراده‌ی مقیّد شده) . . . و اما الثانی (یعنی دفع) فهو ان الاطلاق سواء على طريقة القوم (یعنی اطلاق لحاظی) أم على طريقنا (اطلاق ذاتی) انما يلاحظ بالنسبة الى المراد الاستعمالى ... (درر الفوائد ۱ : ۲۳۵). استاد: کانّ مستشکل می‌گوید عدم اطلاق در صورت بودن قرینه‌ی منفصل بر مبنای مشهور است اما بر مبنای قبول اطلاق ذاتی که مقام بیان مهم نیست، اشکال وارد نیست زیرا اشکال به اراده‌ی متکلم بر‌میگردد و برای اطلاق ذاتی اراده‌ی متکلم (که از مطلق اراده‌ی مقید کرده یا بالعکس) موضوعیت ندارد. اقای حائری می‌گوید اطلاق در مراد استعمالی است که با یک اصل عقلائی تطابق می‌کند با مراد جدی و مقید منفصل جلوی این اصل عقلایی و تطابق را در نوارد مقیّد می‌گیرد ولی در دیگر موارد اصل عقلایی می‌آید و اطلاق جاری است. مختار استاد: در صورتی که مقام بیان احراز شود (از راه راوی یا متن یا تفریع) مانند لا تعاد (مثال اطلاق کلامی) یا صحیحه حماد (مثال اطلاق مقامی)، اگر قرینه منفصله بیاید، حرفِ شمای حائری درست است و تأثیری در مقام بیان ندارد و نهایتا برخی از افراد یا حالات را از مراد جدی خارج می کند. اما اگر مقام بیان با أصالة البیان به دست آمده باشد، وقتی قرینه منفصله می آید دیگر نمی توان به اطلاق تمسک کرد. چرا که أصالة البیان، آیه و روایت نیست بلکه با سیره عقلاء به دست آمده و سیره، قطع نیست که حجیت ذاتی داشته باشد بلکه نیاز به احراز عدم ردع (طبق مختار ما) یا احراز امضاء (طبق مشهور) دارد. در إجراء أصالة البیان، چقدر احراز عدم ردع کرده ایم؟ ما مواردی در قدماء داریم که وقتی قرینه منفصلة می دیدند، می گفتند اطلاق نیست بلکه توهم الإطلاق است و با وجود این موارد دیگر نمی توانیم احراز کنیم که أصالة البیان پس از قرینه منفصله بر خلاف هم وجود دارد. لذا قائلین به اطلاق لحاظی، باید در قرینه منفصلة فرق بگذارند بین جایی که مقام بیان را احراز کرده اند با جایی که مقام بیان را از اصل به دست آورده اند.