حَفی .
شرمندم که نمردم برات آقا... شرمندم.
من روضۀ تو را شنیدم و زندهام هنوز ؟!
این شرط عاشقی نبود ؛ خاك بر سرم . .
از ما استخوانهایی خواهد ماند ؛
که حسین را دوست دارد ، و روحی که آوارهی ِاوست . .