هدایت شده از رِفـْیـْقِخُــدٰا:)
اتحاد سین زني فندوم حامیم🤍
این پیام رو فور کنید چنلاتون تا قدرت فندومتون مشخص بشه:)
چنل برگزار کننده✨:
https://eitaa.com/Haamim1376_h
آوا دَر حَنجَرهِ حامی پارت 10✨🤍
فردای کنسرت، تیترِ تمامیِ رسانهها نه جنجال، بلکه «معجزهیِ حامی» بود. اما در پشتِ پرده، طوفانی در راه بود. آرش، شکستخورده و تحقیرشده، به جایِ عقبنشینی، به خطرناکترین سلاحش رو آورده بود: «قراردادهایِ انحصاری و بندهایِ حقوقیِ مخفی».
آوا در خانهاش بود که تلفنی ناشناس دریافت کرد. صدایی سرد و تهدیدآمیز گفت: «خانمِ آوا، حامی فکر میکنه با اون نمایشِ دیشب برنده شده، اما اون داره با آتیش بازی میکنه. ما اسنادی داریم که اگه منتشر بشه، نه تنها حامی، بلکه آیندهیِ تو هم برای همیشه نابود میشه. حامی رو متقاعد کن که فردا صبح استعفا بده، وگرنه… بازی رو خیلی کثیفتر از چیزی که فکر میکنی تموم میکنیم.»
آرش نه تنها به تهدیدِ لفظی بسنده کرده بود، بلکه با نفوذِ رسانهایاش، شروع به انتشارِ شایعاتِ دروغین دربارهیِ آوا کرده بود؛ تهمتهایی که قرار بود چهرهیِ معصومِ او را در ذهنِ طرفدارانِ حامی به یک «اغواگرِ منفعتطلب» تبدیل کند.
حامی وقتی به خانه رسید، با آوایی مواجه شد که در بهت و ترس فرو رفته بود. آوا ماجرا را تعریف کرد. حامی که دیشب فکر میکرد پیروز شده، حالا درک کرد که با شیطانی روبهروست که سالها پیش، خودش به او قدرت داده بود.
حامی با چهرهای برافروخته، در حالی که مشتهایش گره شده بود، گفت: «اون فکر کرده میتونه با ترسوندنِ تو، من رو بشکنه؟ آرش نمیدونه که من دیگه چیزی برای از دست دادن ندارم. اون اسناد… اون حتی نمیدونه من چه چیزهایی از اون تویِ دست دارم که هنوز به هیچکس نگفتم.»
نیمهشب، حامی جلسهای را در یکی از استودیوهایِ قدیمی و متروکهیِ شهر با آرش ترتیب داد. وقتی حامی وارد شد، آرش با لبخندی کج ایستاده بود و مدارکی روی میز داشت. «حامی، تو هنوز خیلی جوونی که بدونی دنیایِ شهرت چطور میچرخه. یا برمیگردی به اون چیزی که من میخوام، یا همین امشب همه چیز رو تموم میکنم.»
حامی نزدیکتر شد، مدارک را نگاه کرد و با خندهای تلخ گفت: «آرش، تو فکر کردی من اونقدر احمق بودم که سالها با تو کار کنم و هیچی یاد نگیرم؟ تو اون مدارک رو داری، اما من… من تمامِ گفتگوهایِ ضبطشده، تمامِ کلاهبرداریهایِ مالیِ تو و اون معاملههایِ پشتِ پردهت رو دارم. اگر کوچکترین آسیبی به آوا برسه، فردا صبح اینها رویِ سایتهایِ خبریِ جهان میره.»
آرش خشکش زد. او هرگز فکر نمیکرد حامی تا این حد پیش رفته باشد. اما در چشمانِ حامی، چیزی بود که آرش را لرزاند؛ نه ترس، نه خشم، بلکه یک «تصمیمِ نهایی».
آوا دَر حَنجَرهِ حامی پارت 11✨🤍
حامی میدانست که درگیریِ مستقیم با آرش در آن استودیویِ متروکه مثل قدم گذاشتن در میدان مین است. او در ظاهر پیشنهادِ آرش را پذیرفت، اما در حقیقت، او و آوا در حالِ اجرایِ یک نقشهیِ دقیق بودند که بیش از یک هفته روی آن کار کرده بودند.
آوا که همیشه در سایه دیده شده بود، حالا نقشِ «طعمه» را بازی میکرد. او با آرش تماس گرفت و ادعا کرد که «حامی خسته شده و میخواهد برای پایان دادن به ماجرا، در یک نشستِ خصوصی در دفترِ اصلیِ شرکت، اسنادِ مالیاش را به آرش بدهد.» آرش که عطشِ قدرت و انتقام چشمانش را کور کرده بود، بیخبر از همه جا، تله را پذیرفت.
روزِ موعود فرا رسید. فضایِ دفترِ شرکت، سنگین و خفهکننده بود. آرش با اعتماد به نفسِ کاذبی وارد اتاق شد. حامی و آوا در کنار هم بودند. آرش با پوزخند گفت: «خوشحالم که عقلتون سر جاش اومد. مدارک رو بدید و از شهر برید، این بهترین راه برای زنده موندنه.»
حامی لبخندی زد و پوشهای را روی میز گذاشت. آرش به محض اینکه پوشه را باز کرد، متوجه شد که فقط تعدادی کاغذِ سفید در آن است. قبل از اینکه آرش واکنشی نشان دهد، صدایِ ضعیفِ یک بلندگو در اتاق پیچید.
«آقای آرش، شما به جرمِ تهدید، اخاذی و سوءاستفاده از قدرت، در حالِ ضبط شدن هستید.»
این صدایِ یک خبرنگارِ مستقل و پرنفوذ بود که حامی با او هماهنگ کرده بود. در همان لحظه، درهایِ دفتر باز شد و گروهی از خبرنگاران به همراهِ تیمی از کارآگاهانِ پلیس که با مدارکِ واقعیِ حامی (که قبلاً به صورتِ غیرمحسوس به دستِ آنها رسیده بود) تجهیز شده بودند، وارد اتاق شدند.
آرش که به یکباره دنیا را روی سرش خراب میدید،سعی کرد به سمتِ میز حمله کند تا لپتاپش را بشکند، اما حامی با آرامشی وصفناپذیر جلوی او را گرفت. حامی با نگاهی نافذ به آرش گفت: «موسیقی برایِ رهایی است، نه برایِ زنجیر. تو فکر میکردی میتونی صدام رو خفه کنی، اما فراموش کردی که من صدایِ خودم رو از تویِ همین سکوتهایی پیدا کردم که تو سعی داشتی برام بسازی.»
آرش با دستبند از دفتر خارج شد، در حالی که لنزِ دهها دوربین او را در حالِ سقوطِ ابدیاش ثبت میکردند.
𝓪𝓽𝓲𝔂𝓮𝓱 𝓪𝓽 𝓶𝔂 𝓫𝓮𝓼𝓽
برا تبادل باید پیوی بنده بیان
پیوی تو ندارم نمیدونم کی هستی؟؟